هدایت شده از „ وصـال“
امین قدیم و حسین خیرالدینenc_17240055582131236336224.mp3
زمان:
حجم:
6.3M
اینم چون دوستت دارم :)
خدایا اگه هنوز دفتر مقدرات بندگانت بازه
یه کربلا با پای پیاده و تاول زده برامون بنویس.
حَنیفآ ؛
خدایا اگه هنوز دفتر مقدرات بندگانت بازه یه کربلا با پای پیاده و تاول زده برامون بنویس.
یه حرم فقط رفیق بآمعرفت : )
چندروزی توفکر بودم در همان ایام خواب دیدم درمسیری راه میروم وراه راگم کرده ام .ازروبه رویک منطقه نورانی و ساختمانی رادیدم. جلوی آن فرش قرمز پهن بود .درورودی آن،یک نگهبان ایستاده بود.من نزدیک شدم ،به من گفته شدکه جلسه شهداست.گفتم اتفاقا من با شهدا کار دارم .متوجه شدم شهید«محمدطحان»«محمدحسین حمزه»«عباس دانشگر»دراین ساختمان هستند.من خیلی خوشحال بودم،از نگهبان خواستم که اجازه بدهدواردشوم.گفت:«اجازه نداری»
به او گفتم:راه رااشتباه آمده ام،بگذاربروم.
چکیده ای از کتاب تأثیر نگاهِ شهید..
ادامه دارد..
گفت:«شماهمینجا بایست،من از شهداسوال میکنم وبه شمامیگویم».وقتی نگهبان برگشت ،بادست اشاره کردوگفت:مسیررااشتباه آمدی،ازآن مسیربایدبروی .
باخودگفتم که راه خیلی طولانیست من چندروزبایدراه بروم،درهمان حال ازخواب بیدارشدم،متوجه شدم برای شهیدشدن بایدخودراآماده کنم .رسیدن به مرزخدایی و لقاءالله باید مجاهدت کرد تاسرسوزنی ازتعلقات دنیوی دروجود انسان نباشد .
چکیده از کتاب تأثیر نگاهِ شهید..
ادامه دارد..
قراربودشهیدشه:))
یک تک نگاه انداخت به نامحرم
پروندهاش رفت آخرِلیست..
حیف نیست؟!
برای غمی که بهش دچار شدم دلیلی پیدا نمیکنم پس
حتما چشات خیسه که من بارونیه حال و هوام :)
هدایت شده از فـادی
وسط "روز" دلم برات تنگ میشه؛
وسط "کار" دلم برات تنگ میشه؛
وسط "خیابون" دلم برات تنگ میشه؛
وسط "دنیا" دلم برات تنگ میشه؛
اصن دلم که نه انگار ..
"جانم" برات تنگ میشه:)