eitaa logo
حَنین
95 دنبال‌کننده
84 عکس
27 ویدیو
1 فایل
برداشت‌ها و کشفیاتِ شاعرانه‌ی من : @Mim_amin
مشاهده در ایتا
دانلود
کتابی که مثل قلبِ راویِ داستانش شرحه شرحه شده بود، بالاخره تمام شد... این کتاب به زوج های جوانی که در ابتدای راه هستن توصیه میشه👌
🌱
«تیغیم و نمی‌ بُریم، ابریم و نمی‌ باریم...»
هدایت شده از اِقرَاء .
*
( امین رستمی ) از کودکی همیشه توی مغزم این سوال رژه می رفت که چرا نام خانوادگی ما خودش یک نام و نام خانوادگی مستقل است! اصلا چرا آنوقت که داشتند شناسنامه ها را درست میکردند فامیلیِ عمویم شد (امین) و پدرم شد (امین رستمی) چالش های خاص خودش را هم داشت این فامیلی! هر کس هر جور که میخواست صدایمان میزد: یکی می‌گفت(امینی)، یکی می‌گفت (رستمی)، یکی هم خودش را راحت میکرد و می‌گفت (امین)! دلم میخواست خفه کنم آن کارمند بانک را که گفت ( امیرحسینی)! حتما چیزی توی گوش هایش بوده یا نمیدانم گوشش کیپ بوده حتما‌‌. آخر چطور توانستی از دل امین و رستم، امیرحسینی بکشی بیرون مرد؟ یادم نیست چند ساله بودم که از پدرم پرسیدم چرا ما (امین) نیستیم؟ (امین رستمی) یک تریلی لازم دارد برای خودش! بعد هم گفتم که اگر بزرگ شوم حتما فامیلی ام را عوض میکنم، یا رستمش را می اندازم و به امینِ خالی بسنده میکنم یا امینی فر میگذارم که باکلاس هم باشد! نمیدانم چرا (فَر) به چشمم با کلاس می آمد. روزها گذشت و بزرگ شدم و توی گیر و دار زندگی اصلا یادم رفت که میخواستم فامیلی ام را دستکاری کنم... البته دردسر های این کار هم باعث شد این نقشه را ببرم توی اندرونی ذهنم و بگذارمش توی یک صندوق و دَرَش را سه قفله کنم! اما حالا که بزرگتر (!) شدم پذیرفتمش‌. دیگر برایم مهم نیست که وقتی به کسی پیام میدهم و میگویم (امین رستمی هستم) اول فکر کند که یک آقا امینِ رستمی هستم😊 و بعد که نام کوچکم را فهمید، عذرخواهی کند و منم یک لبخند بزنم و بس! امینی و رستمی را هم کنار گذاشته ام. هر جا که میروم خودم را (امین رستمی) معرفی میکنم. فکر میکنم تعصبِ پدرم روی نامی که اجدادش انتخاب کرده اند خیلی قشنگ است. میخواهم این تعصب برایم بماند! مگر توی ایران چند تا (امین رستمی) داریم؟ میخواهم من یکی از آنها و از نوعِ (معصومه) اش باشم.😊 ✍(همان که اسمش هزار بار توی متن آمد) https://eitaa.com/haninketab
چه جای گلشنِ عالم که باغِ هفت جنان طُفیلِ روضهٔ سلطان دینْ ابوالحسن است.... 🌱🤍
چند روزی بود که از سفرمان می‌گذشت. منتظرِ کلمات بودم تا مطلبی ناب و خاص بنویسم برایتان. روبروی گنبد نشسته بودم و نسیمِ صحن گوهرشاد می‌وزید لا به لای چادرم. یادم آمد زمانی را که کودک بودم و توی حرمِ شما می دویدم و لب حوض آب بازی میکردم. لذتی داشت که هنوز مزه اش را حس میکردم. اگر چه سالها گذشته بود و روزگار خیلی بالا و پایینم زده بود اما حسِ من در حرمتان، همان حسِ سال ها پیش بود. با خودم گفتم:« منتظر کلماتِ جدید نباش، حرمِ امام رضا اصلا (همانْ همیشگی) بودنش است که دلت را بند می‌کند و وابسته.» و چه زیباست مَأمنی داشته باشی همیشگی، از بین نرفتنی و بهشتْ گونه! که مطمئن باشی با حال بد از آن خارج نخواهی شد و محال است که صاحبش نگاهت نکند و دستت را نگیرد. این ایمانِ تکراری و همیشگی را دوست دارم! دلم به بودنش قرص است‌‌‌‌.... 🤍
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مهدی رسولینماهنگ بیابان گرد_(0).mp3
زمان: حجم: 4.5M
بیابان با وجود تو برای ما بیابان نیست..... کسی که با تو می آید سفر دیگر پریشان نیست.... کنار تو کسی دلواپس خار مغیلان نیست.... بیابان گردمان کردی ولی زینب پشیمان نیست.....
حَنین
#یادآوری همیشه، صلاح در حاجتی که می‌طلبی نیست!
اون چیزی که بهت آرامش میده، کنترل کردنِ همه چیز نیست. اون پذیرفتن و رها کردنِ چیز هاییه که نمیتونی کنترلشون کنی:)