چه کردهای که جهانی به تو یقین دارد؟
برای دیدنِ تو، شوقِ اینچنین دارد
تو کیستی که به یادت پس از هزاران سال
جهان، قیامتی از جنس #اربعین دارد
#عزیزم_حسین
ما خونِ تازه در تنِ عشقيم و عشق را
شعر من و شکوه تو، رمز دوام شد
بعد از تو باز عاشقی و باز، آه نه
اين داستان به نام "تو" اينجا تمام شد
(اشیاءِ بی جانِ با سعادت!)
تازه از سفر عشق برگشته بودند.داشتم کوله پشتی هایشان را خالی میکردم. پر بود از لباس های شوره زده، چفیه های مچاله شده و سربند های چروک شده و کلی خرت و پرت....
اما پلاستیک فریزر هایی که برای مواقع اضطراری ای که هیچوقت پیش نیامده بود، خاکشیری که برای فرار از گرمازدگی توی کوله شان گذاشته بودم، انجیر خشک هایی که قرار بود اگر هیچ چیز برای خوردن نداشتند ضعفشان را بگیرند، حتی بطری کوچک عرق نعنا، همه شان رفته بودند کربلا و توی گرمای آنجا حسابی داغ شده بودند و برگشته بودند.
و من همان دخترک خیال پردازِ همیشگیِ سالهای دور، و مادرِ در حالِ تجربه این روزها، که هنوز از جان دار پنداریِ اشیاء دست نکشیده بودم، به این فکر میکردم که این پلاستیک ها و انجیر خشک ها و خاکشیر ها هم امسال لایق شدند و من نه!
حتما خیلی خوشحال بودند، حتما حالا که برگشتند پیش بقیه پلاستیک ها و انجیر خشک ها و خاکشیر ها از لذتِ حضور در راه اربعین کلی تعریف میکنند و به خودشان می بالند که لایق بوده اند...!
درست است که خیالات و دیوانگی هایم تمامی ندارد اما من جدی جدی به آنها غبطه خوردم و توی دلم بهشان ( خوش به سعادتت ) و ( زیارت قبول ) گفتم!
مگر خیلی عجیب است که مطمئن باشی تمام ذرّات عالم تشنه دیدنِ کربلا هستند؟
مگر نه اینکه تمام عالم، ولیّ خدا را میشناسند و دوستش دارند؟
اگر میگویید بله، پس من دیوانه نیستم!:)
✍ معصومه امین رستمی
حَنین
#یادآوری اون چیزی که بهت آرامش میده، کنترل کردنِ همه چیز نیست. اون پذیرفتن و رها کردنِ چیز هاییه ک
#یادآوری
اونقدر آدما قبل من و تو غصه خوردن، لب پنجره نشستن، عاشق شدن، فارغ شدن، فحش دادن...
اونقدر آدما قبل من و تو بردن، باختن، گذاشتن رفتن، گم و گور شدن...
اونقدر آدما قبل من و تو به گذشتهشون فکر کردن، حسرت خوردن، بغض کردن...
حالا کجان؟ رها کن بره...
حَنین
(خدا رها نمیکند!)
بَند بَندِ وجودش را یک جمله فراگرفته است: «الحمدلله رب العالمین»
در تمامِ دو دقیقه و دوازده ثانیه فیلم نگذاشته ذره ای حزن، استیصال و ترس توی صدایش، چشمهایش و کل وجودش نمایان شود.
لبخندِ قدرتمند روی لبهایش تمامِ موشک ها و بمب ها و تانک ها را به مسخره گرفته است.
یک پانزده ساله و یک هفده ساله اش را از دست نه، بلکه به دست آورده و خیالش از بابتِ آن دو راحت است.
زیرا شک ندارد که در بهشت منتظر دیدارش هستند!
نگرانِ بقیه شان است که عاقبت به خیر شوند.
آخر در راه اخلاق و حفظ قرآن تربیتشان کرده است.
اطمینان به وعده نصرت الهی پاهایش را استوار کرده است که پیش برود....
آیاتِ روشن ِ قرآنِ خدایش برایش کافیست...
حتما اشکهایش را کسی ندیده...
و دلتنگی هایش را در تاریکی شبها در گوش ستارگان نجوا کرده است...
و این همان زنی است که حیات میبخشد و ادامه میدهد....
همان که خار میشود و توی چشمهای دشمنان خدا فرو میرود!
همان که مرگ را به بازی میگیرد و آن را حیاتی برتر میداند!
همان که دارد کفشهایش را روی حلقومِ ظالمانِ جهان میفشارد تا نفسش را قطع کند...
او یک «زن» است
همان که باید باشد!
#الحمد_لله_رب_العالمین
✍ معصومه امین رستمی
حَنین
#یادآوری اونقدر آدما قبل من و تو غصه خوردن، لب پنجره نشستن، عاشق شدن، فارغ شدن، فحش دادن... اونقدر
#یادآوری
بهشت یا جهنم ،
جاییست سراسر از آینه ،
به هر طرف نگاه کنی
با خودت روبرو میشوی !