هدایت شده از •دُخترانِ ایثار|دزفول•
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این روزها هرکس هر هنری رو که داره،
گذاشته وسط برای کشورش،
برای ایرانش... 🇮🇷✌🏻
#دختران_ایثار
#قرارگاه_سفیران_ایثار_دزفول
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
دختران قرارگاه سفیران ایثار|دزفول✨
➺ ¦https://eitaa.com/dokhtaraneh_isar_dezful
کلمهگراف|مهدیهحیاتی👩🏻💻✍🏻
این روزها هرکس هر هنری رو که داره، گذاشته وسط برای کشورش، برای ایرانش... 🇮🇷✌🏻 #دختران_ایثار #قرا
هنرمون رو گذاشتیم برای الآنی که با افتخار رو کنیم.😎🎨
💠 @dokhtaraneh_isar_dezful
کلمهگراف|مهدیهحیاتی👩🏻💻✍🏻
💔🥀 حرم مطهر سبزقبا (علیه السلام) 📸| @hayati_text
دم غروب تماس میگیرد و میگوید: «من رسیدم دزفول، اومدم سری به سبزقبا بزنم و تو رو هم ببینم.» از دوستان عرب زبانم هست و از رامهرمز آمده.
در کمتر از ربعساعت خودم را میرسانم. تا میبینمش او را در آغوش میگیرم. از دلتنگیهای این چند ماه که پیشهم نبودیم میگویم و بعد سر صحبت را باز میکند.
«چرا سبزقبا به این روز افتاده؟ چه اتفاقی براش پیش اومده؟ این ضریح، خودش یه روضهی مکشوفه» و چند دقیقه ای با هم حرف میزنیم. وقت خداحافظی درخواست میکند که هرموقع به سبزقبا میآیی، بجای من هم زیارت کن. مسیر کوتاهی را بدرقهاش میکنم.
ضریح، سوخته و دل ما سوختهتر. بعد از اتفاقی که برای حرم مطهر افتاده، توجه ما دزفولی ها به اینجا بیشتر شده. هر موقع که به شب اغتشاش فکر میکنم، از اعماق وجودم ناراحت میشوم. آخر شما را به امامزاده چهکار؟!
✍🏻مهدیه حیاتی
🗓 پنجشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
🖇 #روز_نوشت
📝 | @hayati_text
چشمانم دقیقا خط به خط کتاب را رصد میکنند. ذهنم همراه راویِ کتاب به اینطرف و آنطرف میرود و دست هایم سبکی کتاب را تحمل میکنند. به نشستن پشت میز عادت ندارم، پتوی نرمم را دورم میگذارم، روی تخت مینشینم، به دیوار تکیه میدهم و مطالعه را شروع می کنم.
دو هفته است که کتاب «چراغها را من خاموش میکنم» نوشتهی «زویا پیرزاد» را به امانت گرفتم و خواندنش را به فردایی که نمیدانم کی است، مؤکول کردهام. عزمم را جزم میکنم که امروز حداقل نیمی از آن را بخوانم.
گاهی احساس میکنم کتاب ها منجی ما آدم ها هستند. ما را نجات میدهند و برای ساعاتی پرتمان میکنند در دنیایی دیگر. غرق میشوم. مشغول خواندن هستم؛ وقتی پدرم مرا صدا میزند نمیشنوم.
کارهای نیمه تمامی دارم که همهشان را در دفترچه یادداشت گلگلیام مینویسم. به امید روزی که تک تک آنان را خط بزنم و نفس عمیقی بکشم و بگویم:«آخیش! بالاخره تمام شد»
✍🏻مهدیه حیاتی
🗓جمعه ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
🖇 #روز_نوشت
📝| @hayati_text
کلمهگراف|مهدیهحیاتی👩🏻💻✍🏻
روز دختر مبارک 🌿💖 #تایپوگرافی 👩🏻💻| @hayati_text
Roze_dokhtar.png
حجم:
1.7M
فایل باکیفیت روز دختر💖
👩🏻💻| @hayati_text
🌐http://aqaymahed.ir/index.php
🌸 حتما به سایت ماهد سر بزنید.
🌸آثار گرافیکی هنرمندان بارگزاری میشه
و امروزی که به زیباترین شکل ممکن سپری شد👧🏻🤍✨
#روز_دختر
🗓 یکشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
📸| @hayati_text
«رنگِ سبزِ چشمهایت را میگویم... همانکه میانِ صورتِ معصومانهات آنطور بیتابانه میدرخشید. آنقدر ظریف بودی که نمیدانم برای توصیفِ آن پیکرِ نحیف، باید از کدام واژهی نارسِ این زبانِ بیپناه کمک بگیرم.
تو با کفشهای سپید، با گوشوارههای صورتی، و آن پیراهنِ گلدار که انگار از باغهای بیخزانِ رویا آمده بود، میانِ سبزههایی قدم میگذاشتی که ما عمریست بهشت صدایش میکنیم.
حالا اما، جایِ خالیات، سنگینیِ عجیبی دارد رویِ تکتکِ نیمکتهای شهر. زنی شاخهای گل برایت آورده است، برای تو، دخترِ شهیدِ سرزمین آفتاب.
تاریخ، چه تکرارِ تلخ وِ سرگیجهآوری دارد؛ انگار دوباره میخواهند معصومیت را زیرِ چرخِ دندههایِ کُندِ افکارِ پوسیده و نادان، به خاک و خون بکشند.
به چه کسی تبریک بگویم دخترِ سرزمینِ خورشید؟ به کدامین پنجره؟ به کدامین آینه؟
تبریکِ روزِ دختر را به سویِ آسمانی روانه میکنم، که تو در کنارِ ستارههایش، حالا دیگر نه ترسِ تاریکی داری و نه هراسِ تکرارِ تاریخ... تو آنجا، در امنیتی که ما رویِ زمین هنوز بلد نیستیم، با همان پیراهنِ گلدارت ایستادهای و به ما میخندی.
ما اینجا، در تقویمهایِ بیوقفه، هنوز به دنبالِ جایِ خالیِ لبخندِ تو میگردیم.
روزت مبارک... ای که حالا خودِ خودِ نور شدهای.
نگران نباش؛ ما تا وقتی که هنوز زندهایم، دست از روایتِ زیباییِ تو برنمیداریم.
✍🏻نجمه فرهادنژاد