eitaa logo
❣کمال بندگی❣
1.6هزار دنبال‌کننده
15.2هزار عکس
7هزار ویدیو
39 فایل
اگــر یـکــ نــفـر را بـه او وصـل کــردی برای سپاهش تــــــو ســــــــردار یـــاری 💫یا صاحب الزمان💫 🌹کپی با ذکر صلوات آزاد است🌷🌼 @kamali220 🌹ارتباط با مدیر↖️↖️ ادمین تبادل↙️↙️ @Yare_mahdii313
مشاهده در ایتا
دانلود
نزديك ساعت يازده صبح شده، ما به سوى خانه اُمّ اَيمن حركت مى كنيم. در خانه را مى زنيم. امروز خود اُمّ اَيمن در خانه را براى ما باز مى كند. معلوم مى شود او منتظر ما بوده است. وارد اتاق شده و مى نشينيم. من قلم و كاغذ خود را آماده مى كنم و منتظر مى مانم. * اُمّ اَيمن اوّلين خاطره خود را چنين بيان مى كند: شب عروسى فاطمه (س) بود. همه مهمان خانه پيامبر بوديم. مى خواستيم بعد از شام، فاطمه (س) را به خانه على (ع) ببريم. يادم نمى رود آن شب پيامبر دست على (ع) و فاطمه (س) را گرفت و روى سينه خود گذاشت. سپس هر دو را بوسيد و دست فاطمه (س) را در دست على (ع) گذاشت. پيامبر همراه ما بود. وقتى فاطمه (س) وارد خانه على (ع) شد، پيامبر لحظه اى كنار خانه على (ع) ايستاد و فرمود: "من با دوستانِ شما دوست هستم و با دشمنان شما دشمن مى باشم". همه تعجّب كردند كه چرا پيامبر اين جمله را در كنار درِ خانه على مى گويد. چه رمز و رازى در اين مكان نهفته است؟ نمى دانم. خدا و پيامبرش بهتر مى دانند. به هر حال، پيامبر، گل ياسش را به على سپرد و به خانه خود رفت. از شما چه پنهان آن شب من خيلى ناراحت بودم. آخر، مراسم عروسى فاطمه (س) خيلى ساده برگزار شده بود. هيچ كس بر سر فاطمه (س) نُقل و سكّه نريخت! آخر آن زمان رسم بود وقتى عروس پا به خانه شوهر مى گذاشت بر سر عروس، نُقل و سكّه مى ريختند! آن شب گذشت. فرداى آن شب، خانه يكى از همسايه ها عروسى بود. من هم به آنجا رفتم. در آن مراسم بر سر عروس نقل و سكّه زيادى ريختند. من هم مقدارى از آنها را برداشتم. مى خواستم به خانه خود بروم; امّا با خود گفتم ابتدا بروم و پيامبر را ببينم. پيامبر نگاهى به دست من كرد و گفت: اُمّ اَيمن! همراه خود چه دارى؟ نمى دانم چه شد كه با اين سؤال پيامبر بغضم تركيد و اشكم جارى شد. پيامبر خيلى تعجّب كرد. من همان طور كه گريه مى كردم سكّه ها را به پيامبر نشان دادم و گفتم: اى رسول خدا! اين ها سكّه هايى است كه بر سر عروس همسايه ما ريختند; امّا در عروسى فاطمه (س) هيچ كس براى او اين كار را نكرد. مگر فاطمه (س) از دختران ديگر چه كم داشت؟ من خودم از بعضى ها شنيدم كه مى گفتند: "فاطمه (س) كه خواستگارهاى خوب و پولدار داشت پس چرا همسر على (ع) شد؟ على (ع) كه از مال دنيا چيزى ندارد!". كاش آن شب على (ع) پولى قرض مى كرد و نُقل و سكّه بر سر عروس خود مى ريخت! پيامبر رو به من كرد و گفت: "گريه نكن! به خدا قسم! در شب عروسى فاطمه (س)، جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل با هزاران فرشته به زمين آمدند. آن شب خدا دستور داد تا درخت طُوبى بر سر فاطمه (س) جواهرات بهشتى بريزد و فرشته ها، اين جواهر بهشتى را برمى داشتند. اُمّ اَيمن! خدا آن شب درخت طوبى را به فاطمه (س) هديه داد". با شنيدن اين سخن، آرام شدم. سكّه هايى را كه در دستم بود بر روى زمين ريختم. اين سكّه ها مال دنيا بود و تمام شدنى! خدا چيزى به فاطمه (س) داد كه هيچ وقت تمام نمى شود و جاويد و ابدى است. 🌻🌻🌻🌻❤️🌻🌻🌻🌻 https://eitaa.com/joinchat/177012741Cffe22f43ef