#کتابدا🪴
#قسمتدویستشصتدوم🪴
🌿﷽🌿
شیخ شریف گفت: حالا که این طوره شما با مسئولیت خودتون می
مونید. همه گفتیم: مگه تا حالا کسی مسئولیت ما رو به عهده
داشت؟
شیخ گفت: خیلی خب حالا که این طور شد دیگه هر روز نیایید
بگید ما میخوایم بریم خطوط درگیری. باید همکاری کنید. وقتی
میگویند نباید بروید خطوط اصرار نکنید. همه کارها باید با
هماهنگی باشه. در این صورته که من وساطت میکنم، موندن شما
قطعی بشه حالا من از آقای دکتر میخوام که اجازه بدهند شما در
مطب شون کار کنید. بلند شوید، برید به کارهاتون برسید. مطب
در اختیار شما، من هم با شما هستم تا انشاء لله دشمن رو از خونه
مون بیرون کنیم.
موفق شده بودیم. از خوشحالی سر از پا نمی شناختیم. بلند شدیم،
رفتیم توی مطب. می خندیدیم و می گفتیم: این نتیجه اتحاده، باید
هوای همدیگه رو همین طوری داشته باشیم
از همان روز شیخ کار جدیدی برای ما تدارک دید. گونی های پر
از اسلحه را به مطب می آوردند و توی حیاط خلوت خالی می
کردند، بیشترشان اسلحه های ام - یک و ژ - سه ی قدیمی و
کهنه ایی بودند که به نظرم از پادگان در می آوردند. چون هیچ
خبری دال بر اینکه اسلحه و تجهیزاتی به شهر وارد شده باشد،
نبود. مگر نیروهای پراکنده ایی که می آمدند، برای خودشان
اسلحه می آوردند. خیلی از پسرها توی خطوط بدون اسلحه و
مهمات می ماندند و به محض افتادن کسی اسلحه او را بر می
داشتند.
از روز تحصن به بعد تا وقتی مجروح داشتیم، به او رسیدگی می
کردیم، اگر توی مطب کاری نبود دنبال کشته ها و زخمی های
سطح شهر میرفتیم. مابین کارها سر اسلحه ها می نشستیم و
اشکالات و ایرادات شان را برطرف می کردیم. دفعه اول برایمان
مفصل توضیح داده بودند که چه کار باید بکنیم. قطعات اسلحه های
به ظاهر سالم را از هم باز میکردیم. زنجیرهایی که سرش برس
های کوچکی داشت از توی لوله رد می کردیم و از آن طرف لوله
بیرون میکشیدیم. توی قسمت گلنگدن را روغن می زدیم و با
تنظیف های پارچه ایی لوله را تمیز می کردیم. بعد قطعات اسلحه
را سر هم می بستیم. اگر اسلحه ها نقصی داشتند که قابل برطرف
شدن بود، درست می کردیم. گلنگدن هایی که بر اثر کار کردن کج
شده بود را با انبر صاف میکردیم. به لبه ی بیرونی خشاب های کج وگله که خوب فشنگ گذاری نمی شدند، آرام آرام ضربه می زدیم تا
صاف شده و گلوله ها خوب جا بروند.
بعضی وقت ها به جای درست کردن اسلحه آن را خراب تر می
کردیم. طوری که دیگر کاری از دست ما ساخته نبود. کار تعمیر
اسلحه ها که تمام می شد، خشاب ها را گلوله گذاری می کردیم، به
این ترتیب، سرعت عمل مدافعین در خطوط درگیری بیشتر می
شد. کمی که گذشت بر اثر این کار تمام انگشت هایمان زخم شد و
خون افتاد. چون برای جا زدن فشنگها لازم بود با انگشت شست
روی گلوله ها فشار بیاوریم تا روی فنر خشاب پایین بروند.
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🌸به نیت فرج امام زمانمون
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸
☘
💖☘
💖💖☘
💖💖💖☘
💖💖💖💖☘
↷↷↷
#کانالکمالبندگی
#اللهمْعَجِلْلِوَلِیِڪالفَـــࢪَج
eitaa.com/joinchat/177012741Cffe22f43ef