#کتابدا🪴
#قسمتدویستهفتادپنجم🪴
🌿﷽🌿
از ماشین پایین که آمدیم، رفتم از تلفن ابراهیمی به جنت آباد زنگ
زدم، پرسیدم؛ کسی شام آن طرف برده با نه؟
چند تا کنسرو و نان برداشتم و راه افتادم. چون دلم نمی خواست
لیلا برای گرفتن غذا از جنت آباد خارج شود، اغلب اوقات خودم
غذایشان را می بردم. البته در این بین گاهی خانم ها فراموش می
کردند برای جنت آباد غذا بکشند و کنار بگذارند، یا غذا کم می آمد
و من چیز دیگری می بردم. روزهایی که چیزی جز نان و پنیر
برای خوردن پیدا نمی شد، به لیلا خیلی قشار می آمد و گاهی
ناراحتی اش را به زبان می آورد، به من میگفت: چیز دیگه ایی
دستت نمیرسه بیاری. خنگ شدم از بس نون و پنیر خوردم. این
هندوانه ها هم که انگار سر راهت جالیز هست، می چینی می
یاری
وقتی میدید کنسرو آوردم، میگفت: چه عجبا بهت حق میدادم. لیلا
تا قبل از جنت آباد آمدن دختر تور و تقریبا چاقی بود توی خانه،
خیلی وقت ها منتظر آماده شدن غذا نمی ماند، تا گرسنه می شد
چیزی سر هم میکرد و می خورد. حالا با این همه کار و غذای
کم، گوشت تنش ریخته بود. خصوصا صورتش خیلی لاغر شده
بود. دور چشم هایش یک هاله سیاه افتاده بود خیلی وقت ها مشغول
کار که بودم به لیلا فکر می کردم. نگران روحیه اش بودم. پیش
خودم تصور می کردم الان با چه صحنه ایی در جنت آباد روبه
رو شده عکس العملش چیست؟ بعد شهادت بابا و علی احساسم
نسبت به لیلا طور دیگری شده بود. دیگر احساسم به او احساس
یک خواهر نبود، فکر می کردم من مادرش هستم
لیلا از جنگ و گریز درونش و از فشار کار و اینکه در جنت آباد
اذیت می شود، چیزی نمی گفت، یکی، دو بار سر مزار بابا که
بودیم، نمی دانم چه دیده بود که خیلی کوتاه
گفت: زهرا نیافة بعضی از جنازه ها خیلی وحشتاکه، بدجوری
متلاشی شدهاند. من از و دیدنشان وحشت می کنم. نمی دانستم به
لیلا چه بگویم. فقط ازش خواستم با من به مطب بیاید و دیگر اینجا
نماند. قبول نکرد. گفتم: حداقل شبها دنبالت می آیم، بریم مطب
برای خواب پیش هم باشیم. گفت: نه من با دخترهای مطب آن قدر
دوست نیستم. با زینب
خانم راحت ترم.... از این که فشارهای روحی را تحمل می کرد.
بعضی وقتها هم دیگر کم می آورد و عصبی
میشد. پیش آمده بود وقتی گفتم: بیا سر این جنازه رو بگیره برای
دفن ببریم، گفت: نمییام. من دیگه خسته شدم. از صبح تا حالا همه
اش جنازه شستم و کفن کردم. یا بردم دفن کردم.....
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🌸به نیت فرج امام زمانمون
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸
☘
💖☘
💖💖☘
💖💖💖☘
💖💖💖💖☘
↷↷↷
#کانالکمالبندگی
#اللهمْعَجِلْلِوَلِیِڪالفَـــࢪَج
eitaa.com/joinchat/177012741Cffe22f43ef