#کتابدا🪴
#قسمتسیصدنودسوم🪴
🌿﷽🌿
توی راه به لیلا گفتم: بیا تو برگرد دا گناه داره دست تنهاست. از
عهده پسرها برنمی یاد الان هم به خاطر بابا و علی توی خونه به همدم
احتیاج داره، هر آن هم ممکنه به نفر از راه برسه و خبر شهادت
علی رو بهش بده. اگه تو کنارش باشی، بهتر میتونی اوضاع رو
کنترل کنی و
لیلا گفت خب تو که این رو میگی چرا خودت نمی مونی ؟ می
خوای من رو بذاری و خودت بری؟ خیلی زرنگی
گفتم: خب من بیشتر از تو می تونم کار انجام بدم. من امدادگری
بلدم. گفت: خب همینطور که تو یاد گرفتی من هم یاد می گیرم
گفتم: تا تو بخوای یاد بگیری کلی طول میکشه
گفت: مگه من بلد بودم شهدا رو کفن و دفن کنم؟ ولی یه روزه هم
یاد گرفتم، هم ترسم ریخت
گفتم: باشه هر جور خودت میدونی ولی اگه پیش دا می موندی
بهتر بود
قبلا هم در این رابطه کل کل کرده بودیم. وقتی می گفتم تصمیم
دارم برگردم، می گفت: منم باهات میام. هرجا بری من هم هستم.
گاهی آنقدر لج بازی می کرد که کفری می شدم و سرش داد می
کشیدم و می گفتم: پس تکلیف دا و بچه ها چه می شه؟
رفتیم سوار مینی بوس هایی که به ماهشهر می رفتند بشویم، آن
قدر شلوغ بود که منصرف شدیم و پیاده راه افتادیم. بین راه وانتی
ما را تا ماهشهر رساند و از آنجا وانتی که کارگرها را به اسکله
می برد، ما را سوار کرد، حدود ده صبح بود که به اسکله رسیدیم.
دیگر آفتاب همه جا پهن شده بود و گرما خودش را نشان می داد.
همین طور که دنبال تکاورها میگشتیم یک تویوتای شکلاتی رنگ
به طرف مان آمد و کنار ما توقف کرد، به طرف ماشین برگشتیم.
دو تا پاسدار تویش نشسته بودند، یک دفعه جهان آرا را شناختم.
گل از گلم شکفت، حس کردم بابا را می بینم، نمی دانم چرا با
اینکه او سن چندانی نداشت ولی انگار پدر همه بود، چهره اش در
عین صلابت، یک چهره قابل اعتماد و صمیمی جلوه می کرد. از
پشت رل پایین آمد. سلام کردیم. جواب داد و نگاهش را در
محوطه اسکله که پر از کارگر و نظامی بوده چرخاند و با تحكم
پرسید: شما اینجا چه کار می کنید؟
من که از مکالمه تلفنی ام با او یک لحن بی ریا و آرام در ذهنم
باقی مانده بود، خیلی تعجب کردم. دیدم دخترها هم به هم نگاه می
کنند و مانده اند چه جوابی بدهد، بالأخره من گفتم: می خوایم برویم
آبادات اومدیم اینجا دنبال امریه
گفت: آبادان می خواهید برید چه کار؟ گفتیم: ما امدادگریم. می
خوایم بریم بیمارستان در خدمت مجروحین باشیم. گفت: اونجا فعلا
به اندازه کافی نیرو هست گفتیم: ما هر کاری از دستمون بر میاد انجام میدیم
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🌸به نیت فرج امام زمانمون
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸
☘
💖☘
💖💖☘
💖💖💖☘
💖💖💖💖☘
↷↷↷
#کانالکمالبندگی
#اللهمْعَجِلْلِوَلِیِڪالفَـــࢪَج
eitaa.com/joinchat/177012741Cffe22f43ef