eitaa logo
❣کمال بندگی❣
1.6هزار دنبال‌کننده
15.2هزار عکس
7هزار ویدیو
39 فایل
اگــر یـکــ نــفـر را بـه او وصـل کــردی برای سپاهش تــــــو ســــــــردار یـــاری 💫یا صاحب الزمان💫 🌹کپی با ذکر صلوات آزاد است🌷🌼 @kamali220 🌹ارتباط با مدیر↖️↖️ ادمین تبادل↙️↙️ @Yare_mahdii313
مشاهده در ایتا
دانلود
🪴 🪴 🌿﷽🌿 شبی خانم اعظم طالقانی که آن زمان نماینده مجلس بود، به کمپ آمد. او مقداری وسایل پزشکی، دارو و کتاب آورده بود. وقتی از ما درباره وضعیت کسب سؤال کرد، مختصری توضیح دادیم. من گفتم: مردم جنگزده الان احتیاج به کتاب ندارند. لباس و غذا می خواهند. به جای هزینه کتاب ها شما دارو و وسایل بهداشتی می آوردید، بیشتر مورد استفاده بود. مردم الان با چه دل خوشی کتاب بخوانند. بعد هم گفتم: آقای کروبی نامه ایی به من داده اند، خانواده ام را به تهران ببرم خواهر و برادرهایم درسشان را بخوانند. خانم طالقانی گفت: تهران برای چی می خواید بیاید؟ تهران آنقدر شلوغه، به درد شما نمی خوره، همین جا باشید، بهتره. شماها باید این آب و خاک را حفظ کنید گفتم: شما انگار نفستون از جای گرم بلند میشه. سختی که مردم اینجا می کشند، فکر می کنم شما یک روزش را بتونید تحمل کنید. فکر نکنید ما کشته مرده تهران اومدن هستیم، توانستیم ببینیم شما چی میگید و ظاهرا از حرف های من خوشش نیامد. ولی من نمی توانستم حرفم را نزنم. خانم طالقانی بعد از تحویل داروها و کتاب ها به مسئول درمانگاه، همان شب از کمپ رفت.... دوباره حرف رفتن پیش آمد. من، لیلا و بچه ها هیچ کدام راضی نبودیم از کمپ برویم. می ترسیدیم از خرمشهر و آبادان دور شویم. ما منتظر موقعیتی بودیم به آبادان برویم تا در بیمارستان های آنجا به امداد مجروحان برسیم. اما دایی حسینی روی رفتن اصرار داشت و چون رودربایستی شدیدی با او داشتیم و بزرگ ترمان بود، اصلا نمی توانستیم با او مخالفت کنیم. ولی حالمان گرفته بود. دایی که می دید ناراحت هستیم، می گفت: شما در تهران هم می توانید به جبهه کمک کنید. ما عالوه بر کارهای درمانگاه، فعالیت های فرهنگی هم انجام می دادیم. از طرف مسئولان کمپ ما را موظف کرده بودند، برویم خانواده هایی که از نظر مالی در مضیقه مستند را شناسایی کنیم. ما به شکل غیر مستقیم در صحبت با آنها، وضعیتشان را بررسی کردیم تا در کمک رسانی بدانیم چه خانواده هایی در اولویت هستند، مشکلات بعضی خانواده ها واقعا زیاد بود. بعضی حتی به نان شب شان هم محتاج بودند. بعضی از جنگزدگان در ماهشهر و سربندر فامیل داشتند و با کمک آنها روزگار می گذراندند. عده ایی کارهای دولتی داشتند به شهرهای دیگر منتقل شده و حقوق ماهانه می گرفتند. برای گذران مردم جنگزده از طرف دولت بودجه ایی تخصیص یافته بود. کمپ زیر نظر سپاه، هللا أحمر و ارتشی اداره می شد. در قسمت هایی از کمپ تکاورهای ارتشی مستقر بودند. داخل کسب کتابخانه و مسجدی راه اندازی کرده بودند. روحانیون مرتب می آمدند. نماز جماعت برگزار می شد و سخنرانی می کردند. البته کمپ جنگزدگان گرفتاری های دیگری هم داشت برخی مشکلات اخالقی و رفتاری به وجود آمده بود. جمعیت ساکن زیاد بود و مردم رعایت مسائل بهداشتی را نمی کردند. حمام ها عمومی بودند و بیماری های پوستی، چشمی و کچلی و بیماری های قارچی افزایش یافته بود. شپش به قدری زیاد شده بود که ما نگران شیوع تیفوس بودیم. به خاطر همین، به خانه ها می رفتیم و سمپاشی میکردیم و سر بچه هایی که شپش زده بود، دارو می زدیم با موهای شان را از ته کوتاه می کردیم. بعضی از خانواده ها تعصب داشتند و اجازه نمی دادند موی سر بچه های شان مخصوصا دختر ها را از ته بزنیم. ولی ما به خاطر خودشان باید این کار را می کردیم دایی حسینی با وجود این مشکلات ما را وادار می کرد به تهران برویم. ما دست دست می کردیم و پي حرف را نمی گرفتیم تا از فکرش منصرف شود 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 🌸به نیت فرج امام زمانمون اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸 ☘ 💖☘ 💖💖☘ 💖💖💖☘ 💖💖💖💖☘ ↷↷↷ eitaa.com/joinchat/177012741Cffe22f43ef