eitaa logo
❣کمال بندگی❣
1.6هزار دنبال‌کننده
15.2هزار عکس
7هزار ویدیو
39 فایل
اگــر یـکــ نــفـر را بـه او وصـل کــردی برای سپاهش تــــــو ســــــــردار یـــاری 💫یا صاحب الزمان💫 🌹کپی با ذکر صلوات آزاد است🌷🌼 @kamali220 🌹ارتباط با مدیر↖️↖️ ادمین تبادل↙️↙️ @Yare_mahdii313
مشاهده در ایتا
دانلود
🪴 🪴 🌿﷽🌿 یک روز نزدیکی های ظهر حبیب آمد. در را که باز کردم دیدم سر تا پایش خونی است. ترسیدم. گفت: من هیچ طوریم نیست. یکی از بچه ها ترکش خورده بود رساندمش بیمارستان موج انفجار خودش را هم گرفته بود. مجروح آقای بهرام زاده بود که ترکش خمپاره بینایی اش شد، حبیب چندین بار با همین سر و وضع به خانه آمد. هر بار عزیزی در بغلش به شهادت رسیده بود یا مجروح غرق به خونی را به بیمارستان رسانده بود، با اینکه از بودن همسرانمان حتی برای ساعاتی کوتاه شکرگذار بودیم ولی زندگی در آن شرایط چندان راحت هم نبود منافقین و ستون پنجم مزاحمت هایی برای خانواده ها ایجاد می کردند. به همین جهت رمز گذاشته بودیم تا در رفت و آمدها، مردها بدانند چطور زنگ بزنند ما در را باز کنیم. آقای اقبال پور سه زنگ، آقای موسوی دو ضربه به در می زد و حبیب هم یک بوق ماشین و یک تک زنگ میزد. بعد هر کدام از ما می رفتم و در را روی شوهران مان باز می کردیم. چند وقت بعد برای احتیاط رمزهایمان را عوض کردیم. حبیب هم اسلحه ژ- سه ایی به خانه آورد. یک روز ما را برای تمرین تیراندازی به تعمیرگاه خودروهای سپاه بردند. اسلحه را به ما دادند و گفتند فرض کنید دشمن روبه روی شماست، به طرفش تیراندازی کنید قرار شد ما یکی، یکی بنشینیم و دیگری شانه های کسی را که قرار است تیراندازی کند بگیرد تا بعد از شلیک، لگد اسلحه ما را به عقب پرت نکند. ما یکی، یکی نشستیم و شروع کردیم به تیراندازی من در حالی که حبیب شانه هایم را گرفته بود به دیوار رو به رویم نشانه رفتم و آن را به رگبار بستم. دیوار که گویا قبلا قیرگونی شده بود، بعد از اصابت گلوله ها آتش گرفت. مردها دویدند و دیوار را خاموش کردند. حبیب به من گفت: فکر کردی با عراقی ها روبه رویی، بابا این دیوار مال بیت الماله چون ژ - سه برای ما سنگین بود یک کالشینکف آوردند و توی خانه گذاشتند. بعد از آن هر وقت در می زدند همیشه یکی از ما مسلح جلوی در هال روبه روی در حیاط می نشست و دیگری اول میپرسید چه کسی است و بعد آرام در را باز می کرد یک بار که هیچ کدام از مردها خانه نبود، در خانه را زدند. گفتیم کیه؟ گفت: در را باز کنید. برق تون اشکال پیدا کرده گفتیم، برق ما اشکالی نداره گفت: چرا برق های اینجا اشکال پیدا کرده با اینکه مردی در خانه نبود ولی ما گفتیم: صبر کنید تا مردان مان را بیدار کنیم گفت: نه مشکلی نیست. شما چراغ راهرو را خاموش کنید ما از بیرون سیم برق را درست می کنیم. ما دوباره گفتیم. خب اگر لازمه ما آنها را صدا کنیم. که دیگر جوابی نیامد. از این دست ماجراها و شیطنت های منافقین که مرتب به گوشمان می رسید، کم نبود. این از دشمن داخلی، از آن طرف هم شهر مرتب زیر آتش توپ و خمپاره بود. بمباران هواپیماهای دشمن برای ما عادی شده بود. آن قدر به این صداها مأنوس شده بودیم که اگر نیم ساعتی این صداها را نمی شنیدیم، انگار چیزی گم کرده ایم. 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 🌸به نیت فرج امام زمانمون اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸 ☘ 💖☘ 💖💖☘ 💖💖💖☘ 💖💖💖💖☘ ↷↷↷ eitaa.com/joinchat/177012741Cffe22f43ef