eitaa logo
❣کمال بندگی❣
1.6هزار دنبال‌کننده
15.2هزار عکس
7هزار ویدیو
39 فایل
اگــر یـکــ نــفـر را بـه او وصـل کــردی برای سپاهش تــــــو ســــــــردار یـــاری 💫یا صاحب الزمان💫 🌹کپی با ذکر صلوات آزاد است🌷🌼 @kamali220 🌹ارتباط با مدیر↖️↖️ ادمین تبادل↙️↙️ @Yare_mahdii313
مشاهده در ایتا
دانلود
🪴 🪴 🌿﷽🌿 یک ماه بعد از ازدواجم، من و محسن تصمیم گرفتیم برای شرکت در مراسم دهه فجر به ادان برویم. یازدهم بهمن در پرشن هتل محل برگزاری مراسم بودیم. سخنران مراسم روز مرادی بود بهروز زبان گویا و توانمندی داشت. وقتی صحبت می کرد صلابت در کلامش آدم را میخکوب می کرد. آن روز او درباره منافقین و مخالفان و بی تفاوتها صحبت کرد. از کسانی که در مسیر انقلاب سنگ اندازی می کنند حرف زد و مراسم آن شب خیلی طول کشید. آقای حسام الدین سراج همراه گروهی سرود زیبای خرمشهر شهر خون است« را خواندند. وقتی میگفت: خانه خون است. کوچه خون است خانه دیده و دل هر دو خون است چشم خواهر، چشم مادر مانده بر در آی دلاور خیلی خوب درد و اندوهی را که می گفت درک می کردم و اشک می ریختم آقای کویتی پور هم نوحه و یاران چه غریبانه رفتند از این خانه را اجرا کرد بعد از مجروحیتم نه می توانستم مدت زیادی را یکجا بنشینم، نه زیاد سرپا بایستم همانجا حالم خیلی بد شد. اصلا نمی توانستم از جایم بلند شوم. کلیه هایم به شدت درد گرفته بود. در آن جمع آشنایی نداشتم، نمی دانستم چه کار کنم. آخرهای مراسم یکدفعه طاهره بدری زاده را دیدم. با طاهره از زمان مدرسه دوست بودم اما همیشه با هم بحث می کردیم. از هم دلخور می شدیم و سرسنگین می شدیم ولی قهر نمی کردیم طاهره را صدا زدم. از دیدنم تعجب کرد. بعد که حال و وضعم را دید، پرسید: چی شده؟ گفتم: احساس می کنم پهلوهایم عین سنگ شده نمی توانم از جایم بلند شوم طاهره رفت و یکی، دو تا از خواهرهای دیگر را خبر کرد و آمبوالنسی آوردند. دو نفر امدادگر با برانکارد آمدند و مرا به آمبولانس منتقل کردند و مستقیم به بیمارستان شرکت نفت بردند بعد از شهادت علی این دومین بار بود که در این بیمارستان بستری می شدم و خاطره آن شب شهادت علی برایم تداعی می شد. آنجا تشخیص دادند کلیه هایم دچار عفونت شدیدی شده است. تعجب کردم و گفتم: حتما اشتباه شده من سابقه کلیه درد نداشتم بنا شد از کلیه هایم عکس برداری کنند. مرا به رادیولوژی بردند و عکس انداختند. بعد نیم ساعت آمدند و گفتند: توی عکس شيء خارجی دیده می شود. باید مجددا عکس بگیریم، دوباره عکس انداختند. باز گفتند: شیء خارجی دیده می شود گفتم: این شیه خارجی چیه. من که تمام لباس هام رو عوض کردم و گان پوشیدم. شاید روی تختی که خوابیدم چیزی بوده اصلا یاد ترکش توی کمرم نبودم، برای بار سوم رفتم روی تخت خوابیدم تا عکس بگیرند. همانجا وقتی عکس را نگاه کردم به پرستار گفتم: خب این شیء خارجی ترکشه که توی کمرم جا مانده هفت، هشت روزی در بیمارستان بستری شدم و صبح و ظهر و شب به من پنی سیلین تزریق می کردند. محسن خبر نداشت چه بلایی سرم آمده. به حبیب هم از تهران گفته بودم که با محسن به آبادان می آیم. ولی تا چند روز موفق نشدم او را ببینم. حبیب مسئولیت محور محرزی را برعهده داشت. وقتی آقای جباربیگی که به ملاقاتم آمد، با اینکه از نسبت من و حبیب بی خبر بود، به او گفتم: لطف کنید به آقای حبیب مزعلی بگوید من اینجا هستم. شب حبیب به دیدنم آمد و از بستری شدنم تعجب کرد. من جریان را برای او تعریف کردم و او هم به محسن خبر داد. بیچاره محسن آواره و سرگردان همه جا را به دنبالم گشته بود بعد از مرخص شدنم از بیمارستان حبیب من و محسن را به خانه ایی که از طرف سپاه به او واگذار شده بود، برد. خانه ایی دو طبقه در احمد آباد سر یک خیابان دو نبشی. دو نفر از بچه های سپاه هم با همسرانشان در آنجا زندگی می کردند. حبیب قبل از آمدن ما خانه و تمیز کرده بود و مختصر وسایلی را که سپاه به عنوان هدیه ازدواج به او داده بود، به آنجا شده بود، چند تا پتو، یک چراغ خوراک پزی، چهار تا بشقاب و قاشق و دو تا قابلمه و یک باد فانوس وسایلی بود که ما داشتیم و این طور که حبیب می گفت از یک سال و نیم قبل صاحبخانه رفته بود و تا این چند روزی که حبیب، سید مظفر موسوی و رحیم اقبال پور خانه را از سپاه تحویل می گیرند کسی در آن زندگی نمی کرده است. این خانه حیاط کوچکی داشت. بعد از گذشتن از حیاط وارد ساختمان که می شدیم، راهرو باریکی بود که به هال چهار گوشی باز می شد. سمت راست حال دو تا اتاق تو در تو به اصطلاح پذیرایی بود و سمت چپ یک اتاق خواب و یک آشپزخانه نسبتا کوچک و حمام قرار داشت. بعد پله می خورد و به طبقه دوم می رفت. کف اتاقها و حال از قبل با موکت پوشیده شده بود. هر کدام از ما در یکی از اتاق ها جا گرفتیم.... 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 🌸به نیت فرج امام زمانمون اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸 ☘ 💖☘ 💖💖☘ 💖💖💖☘ 💖💖💖💖☘ ↷↷↷ eitaa.com/joinchat/177012741Cffe22f43ef