#خداحافظ_سالار☘
#پارتهشتادچهارم🌿
✨﷽✨
برخلاف گذشته که این موضوع زمینه پرسش و گلایه من از حسین میشد ذهنم درگیر آن موضوع نشد و بیشتر به حرف خانم همسایه فکر کردم که چطور میشود کسی در این جایگاه برای سرگرمی بچه هایش اینقدر وقت بگذارد؟
توجه حسین به بچه ها تنها به بازی و سرگرمی و پیگیری درسهایشان معطوف نمی شد به هر بهانهای برای ایشان هدیه ای میخرید از هدیه جشن تولد بگیر تا هدیه جشن تکلیف تا هدیه نمره قبولی آخر سال و...
سارا که به سن تکلیف رسید دیگر سنگ تمام گذاشت یک جفت گوشواره، یک دستبند، یک انگشتر، و یک چادر نماز و سجاده هدیه داد بهش
هنوز یکی دو سال از مسئولیت حسین در بسیج کشور نگذشته بود که گفت
قراره جابجا بشم
برایم مهم نبود دیگر تغییر مسئولیت بخشی از زندگی حسین شده بود
هر جا نیاز بود میرفت سرو سامان میداد و بعد از مدتی تحویل میداد و می رفت دنبال کار دیگری
هرچه هم میکرد کمتر به ما میگفت
اگر می پرسیدیم از زیر پاسخ دادن به ما در میرفت
اما این بار با آب و تاب داشت توضیح می داد
و من به واسطه اینکه دیگر عادت کرده بودم کاری به این کارها نداشته باشم با خونسردیی که کمی چاشنی بیتفاوتی داشت مشغول کارهای خودم بودم
پرسید
نمیخوای بدونی کجا میرم؟
گفتم هر جا که میری زیر سایه امام زمان باشی
گفت
احسنت این بهترین دعا برای کسیه که قراره برای ماموریت به آفریقای محروم بره
جا خوردم حالت خونسردی چند لحظه پیشم تبدیل به اضطرابی سرسام آور شده بود
هیچ انتظار شنیدن چنین مسئلهای را نداشتم
چه نسبتی میان حسین و سپاه و آفریقا می توانست باشد؟
نمی دانستم اما توان پرسیدن هم نداشتم
مات و مبهوت و البته پر از کلافگی بودم که حسین حالم را به خوبی درک کرد و بدون اینکه بپرسم توضیح داد
حاج قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه شده یکی از ماموریت های این نیرو توی آفریقاست
رئیس جمهور یکی از کشورهای آفریقایی از ایران کمک خواسته تا چیزی مثل بسیج برای مقابله با نفوذ گسترده اسرائیلیها به کشورش درست بشه
قرار شده که من این کار مستشاری را انجام بدم
سعی کردم خودم را کنترل کنم و طوری که کلافگی و سردرگمیام معلوم نشود گفتم
خدا پشت و پناهت
و دیگر هیچ نگفتم که من و این ۴ تا بچه را به کی میسپاری؟
نپرسیدم که تا کی آنجا هستی و کی برمیگردی؟
یقین قلبی داشتم که خدا قدرت باز کردن گره های خیلی بزرگ را در دست حسین قرار داده است و لذا سکوت کردم تا با خیال آسوده و فارغ از دغدغه های زندگی وظیفهاش را به خوبی انجام دهد
یکی دو روز قبل از رفتنش یک بنده خدایی برایم تعریف کرد که
آقا رحیم فرمانده کل سپاه خودش مراسم تودیع حسین را انجام داده و گفته
از روزهای اول انقلاب و آغاز بحران در کردستان هر جایی که لازم بوده آقای همدانی میونداری کرده و حاضر بوده
حالا هم جایی میره که به یه مرد یه مدیر میوندار مثل او نیازه
حسین رفت بعد از ۱۰ روز که خبری از او نداشتیم زنگ زد و گفت
اومدم کشور کنگو و معلوم نیست کی برگردم
بیشتر از این چیزی نگفت
و من هم می دانستم اگر چیزی بپرسم تلفنی جواب نمیدهد
بچهها هم که از اوضاع و احوال پدرشان پرسیدند همین نقل را برای بچه ها گفتم که
پدرتون رفته آفریقا برای کار مستشاری و معلوم نیست کی برگرده فقط براش دعا کنید
بچه ها هرچه کوچکتر بودند دلتنگی شان برای بابا بیشتر بود
سارا خیلی بهانه میگرفت و از زمان آمدن بابا میپرسید
مهدی کنجکاو بود که بداند بابا آنجا چه می کند؟
وهب اصرار میکرد که اگر شما هم نیایید من میروم پیش بابا
وهب در تماس بعدی همین را به پدرش گفت اما حسین مشکل زبان را بهانه کرد و گفت
وهب جان تو باید درست رو بخونی و اینجا نمی تونی این کار رو بکنی
اما وهب اصرار میکرد که یاد میگیرم
ماهها از پی هم می گذشت و ما به تلفنهای حسین و شنیدن صدای او از آن سوی مرزها دلخوش کرده بودیم
پس از چند ماه یک دفعه برای مدتی تماسهای منظم ۱۵ روز یکبار قطع شد و دستم به هیچ جا بند نبود
نمی دانستم از کی باید بپرسم که برای حسین چه اتفاقی افتاده؟
تا اینکه بالاخره بعد از مدتی به ایران برگشت
هدیه به روح بلند شهدا صلوات
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🌸به نیت فرج امام زمانمون
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸
☘
💖☘
💖💖☘
💖💖💖☘
💖💖💖💖☘
↷↷↷
#اللهمْعَجِلْلِوَلِیِڪالفَـــࢪَج
#کانالکمالبندگی
@hedye110
🔸🔶🔹💖🦋💖🔹🔶🔸