eitaa logo
❣کمال بندگی❣
1.6هزار دنبال‌کننده
15.2هزار عکس
7هزار ویدیو
39 فایل
اگــر یـکــ نــفـر را بـه او وصـل کــردی برای سپاهش تــــــو ســــــــردار یـــاری 💫یا صاحب الزمان💫 🌹کپی با ذکر صلوات آزاد است🌷🌼 @kamali220 🌹ارتباط با مدیر↖️↖️ ادمین تبادل↙️↙️ @Yare_mahdii313
مشاهده در ایتا
دانلود
کف دستش پر از خطوط سرخ خون شده... نمیدانم قرار است با این دو خنجر درون چشمانت بر سر دلم بیاوری... اما این بیتابی ام نشان میدهد،قلبم تصمیم خودش را گرفته. دوستداشتنت،گناه باشد یا اشتباه؛ فرقی نمیکند... گناه میکنم تو را،حتی به اشتباه ... * کف دستش پر از خطوط سرخ خون شده. زخم وسط دستش از همه عمیقتر است و این نگرانم میکند. نگاهی به اطراف میاندازم. خیابان خلوت است. باید فکری به حال دست زخمی اش کرد،وگرنه آنقدر خون از دست میدهد که.... همین حالا هم،رنگ به رو ندار د. آستین دست زخمی اش همچنان بین دستانم است. به دنبال خودم میکشانمش و روی جدول دستور نشستن میدهم. مسیح مطیعانه مینشیند. شبیه پسربچه ایی است که بغض دارد و منتظر بهانه است تا در آغوش مادرش سرباز کند. چادر رنگی ام را بیرون میآورم و پاره اش میکنم. مسیح میخواهد اعتراض کند. کنارش مینشینم و میگویم:هیس...معلوم نیست چه بلائی سر دستت آوردی.. با پشتِ دست،اشکهایم را پاک میکنم. کیفم را روی پایم میگذارم و بعد دوباره آستین مسیح را میگیرم و دستش را بااحتیاط،مثل یک شئ گرانقیمت روی کیف میگذارم.... کف دستش،مثل گچ دیوار،سفید شده... کبود دستمال پارچه ای تمیزی که همراهم دارم،روی زخم میگذارم و بعد آرام،با نوار چادر رنگی ام شروع به بستن دستش میکنم. نوار را سفت دور دستش میپیچانم. مسیح،اصلا واکنش نشان نمیدهد. عجیب است،زخمش به نظر دردناک میآید. باید روی زخم را سفت ببندم،تا خونریزی قطع شود. قبلا این کار را بارها کرده ام.خیلی پیش میآمد که منیرخانم،دست یا پایش را با شیشه ببرد. مثل یک معلم،میپرسم:چی شد دستت رو بریدی؟ مسیح با صدای خشداری میگوید :_فنجون تو دستم شکست... :+چی شد که فنجون رو.. :_نپرس... چنان محکم و قاطعانه میگوید" نپرس" که جا میخورم. نگاهی به صورتش میاندازم. چشمانش را بسته،مشت چپش را جمع کرده و رگِ گردنش،برآمده. چه چیزی تو را اینقدر ناراحت کرده پسرعمو؟؟ کار باندپیچی کردن دستش که تمام میشود،بلند می‌شوم. :+باید بریم بیمارستان... :_لازم نیست... :+چرا لازمه،شاید عصب دستت رو بریده باشی.. اصلا شاید به شریان اصلی آسیب رسونده باشی... مسیح هیچ نمیگوید،فقط در چشمهایم خیره میشود.آرام،بدون اینکه نگاه از من بگیرد،بلند میشود. :_نیازی به بیمارستان نیست...بریم و روی موزاییکهای نارنجی وسط پیاده رو شروع به راهرفتن میکند. چند ثانیه،مات و مبهوت نگاهش میکنم. به خودم میآیم.پاتند میکنم و کنارش میرسم. :+ولی اگه خونریزی... میایستد،من هم. به طرفم برمیگردد.رگه های سرخ خون،سفیدی چشمانش ر ا شبیه منظرهی غروب کرده. :_هیچی نگو نیکی لطفا.. 💧💧💧💧💧💧 🌸به نیت فرج امام زمانمون اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸 ☘ 💖☘ 💖💖☘ 💖💖💖☘ 💖💖💖💖☘ ↷↷↷             @hedye110 🔸🔶🔹💖🦋💖🔹🔶🔸