﷽
#مسیحاےعشق
#پارت_دویستنودیکم
نگاهی به نیکی میکنم.
لبخندی آغشته به شرم روی لبهایش نقش بسته.
خیلی راحت میشود حدس زد که نگران چیست.
چشمهایم را روی هم میگذارم تا مطمئنش کنم.
او هم لبخندی میزند و سر تکان میدهد.
بعد به طرف عمو میرود و بغلش میکند.بعد از عمو،نوبت زنعمو افسانه است.
با خنده،جلو میآید و جعبه ی بزرگی به دستم میدهد.
بعد آرام دو طرف صورتم را میبوسد.
با احترام،دستش را میبوسم،درست مثل مادرم.
هرچند نیکی شبیه مادرش نیست،اما من زنعمو را مثل مامان دوست دارم.
جعبه را که باز میکنم،چشمم به ساعتی با بند چرم و صفحه ی بزرگ میافتد.
با ساعت ظریفی در ست کنارش.
ستِ ساعت!
برای من و نیکی!
انگار همه دست به دست هم داده اند تا من امشب مصممتر شوم برای ابراز علاقه به تو....
میبینی عزیزدلم...
همه باور کرده اند که من و تو برای هم ساخته شده ایم.
درست است که تو از من َسرتری.
زیباتری.
مهربانتری.
خوبتری...
اصلا تو همه جوره از من بهتری.
اما کاملم میکنی.
من در کنار تو خودم را شناخته ام.
تو آینه ای به وسعت من ساخته ای و خودِ واقعی ام را نشان میدهی.
مهربان،مسیح
ِ غیور،مسیح
نگران مسیح ...
اینها من هستند.
منی که تو ساخته ای.
راستش تو ویرانم کردی.
تو مسیح ِخودپسن مغرور را کشتی و این، از من یک مسیح عاشق ساختی
اینگونه قشنگتر نیستم؟؟
اصلا من مجنون شده ام چون تو لیلا هستی..
مگر بدون حضور شیرین، فرهادِ کوه کن ابدی میشد؟
لیلای من
ِشیرین من ..
نه!
تو نه شیرینی و نه لیلی...
تو عاقلانه ترین شکل ممکن عشقی!
جز تو این من مغرور و خودخواه،مگر ممکن بود عاشق شود؟
نیکی جانم...
بیا و با دل این بیچاره راه بیا....
باور کن، عاشقی کردن بلدم.
فقط کافیست که بگویی تا دنیا،دنیاست،از آن ِ من هستی!
سرم را پایین میاندازم.
عزمم،را جزم کرده ام.
امشب،مهمانها که رفتند؛تنها که شدیم؛برایش میگویم...
راز عاشقی را در گوشش زمزمه میکنم و از او میخواهم همیشه خانم این خانه باشد
به او میگویم قلبم فقط به عشق او میتپد .
🌹🌹🌹🌹🌹
🌸به نیت فرج امام زمانمون
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸
☘
💖☘
💖💖☘
💖💖💖☘
💖💖💖💖☘
↷↷↷
#اللهمْعَجِلْلِوَلِیِڪالفَـــࢪَج
#کانالکمالبندگی
@hedye110
🔸🔶🔹🏴🏴🏴🔹🔶🔸