eitaa logo
❣کمال بندگی❣
1.6هزار دنبال‌کننده
15.2هزار عکس
7هزار ویدیو
39 فایل
اگــر یـکــ نــفـر را بـه او وصـل کــردی برای سپاهش تــــــو ســــــــردار یـــاری 💫یا صاحب الزمان💫 🌹کپی با ذکر صلوات آزاد است🌷🌼 @kamali220 🌹ارتباط با مدیر↖️↖️ ادمین تبادل↙️↙️ @Yare_mahdii313
مشاهده در ایتا
دانلود
در تاریک و روشن مانی را میبینم که در یک دست دوربین عکاسی و در دست دیگر،برف شادی به دست دارد. صدای قدمهایی نزدیک میشود. نفسم را در سینه،حبس میکنم و چشمانم را روی هم فشار میدهم. کلید درون قفل میآید صدای چرخیدن . همین که در باز میشود،مانی با سر و صدا برف شادی را روی صورت مسیح میپاشد و همه جای صورتش سفید میشود. زنعمو کلیدها را میزند و سالن غرق نور میشود. همه با سر و صدا تبریک میگویند. مسیح با دست،جلوی چشمانش را از برف شادی پاک میکند و اطراف را میکاود. بادکنکهای رنگی که به پایه های میز بستهام ،آویزهای تولدت مبارک و کیک روی دستهایم. مسیح شوکه شده! انگار واقعا نمیدانست که تولدش امروز است. جلو میروم و کیک را به طرفش میگیرم : تولدت مبارک! با قدرشناسی و لبخند،فقط نگاهم میکند. انگار نمیداند چه بگوید. نگاهی به کیک میاندازد. لبخندش عمیقتر میشود و چیزی در چشمانش میدرخشد. با قدرشناسی نگاهم میکند و به آرامی یک قرن،چشمهایش را روی هم میگذارد و باز میکند. انگار از من تشکر میکند. حس میکنم با این کار،کل خستگی از تنم رفت. زنعمو و مامان مسیح را به طرف مبل بزرگ سه نفره راحتی، راهنمایی میکنند. مسیح،بین مامان و زنعمو مینشیند. مانی،دست شیطنت مراسم را به عهده دارد تنها،کل . گاهی بمب کاغذی روی سر مسیح میترکاند،گاهی عکس میگیرد و گاهی برف شادی را به طرفمان اسپری میکند. کیک را برابر مسیح روی میز میگذارم و تازه،چشمم به نوشته ی رویش میافتد. با خامه و شکالت،نوشته شده "عشقم،تولدت مبارک" با اخم به مانی نگاه میکنم. من فقط سفارش کیک شکلاتی داده بودم! مانی کیک را از قنادی گرفت،پس این نوشته قاعدتا شیطنت اوست. مانی میخندد و شانه بالا میاندازد. میخواهد بحث را عوض کند :خب همه بشینین یه عکس بگیریم.. بابا و عمو محمود،بالای سر مامان و زنعمو میایستند و مانی برابرشان زانو میزند. چند عکس که میگیرد،دوربین را به دست من میدهد :از من و خانداداش عکس میگیری نیکی جون؟ سر تکان میدهم. مامان و زنعمو، به نوبت مسیح را میبوسند و بلند میشوند. مانی کنار مسیح مینشیند و دستش را دورگردن او میاندازد. بعد بلند میگوید :ببخشید من یه کم ناهنجار شدمها...تا حالا مسیح رو اینقدر خوشحال از برگزاری تولد ندیده بودم.. اینقدر مطیع و آروم..من اگه میدونستم تو زن بگیری اینهمه آقا میشی،خودم برات آستین بالا میزدم! مسیح با تلفیقی از اخم و لبخند به مانی نگاه میکند. سرم را بلند میکنم:آقامانی؟اگه ممکنه یه کم حرف نزنین بذارین من عکس بگیرم. ! مانی میخندد:چشم زن داداشِ غیرتی به صفحه ی دوربین نگاه میکنم. مسیح به لنز خیره شده و انگار من را نگاه میکند. لبخند قشنگی روی لبهایش نشسته. چیزی درون قلبم فرو میریزد.آبدهانم را قورت میدهم. نمیتوانم چشم از لبخندش بگیرم. چشمهایم را میبندم و شاتر را فشار میدهم. :_گرفتم.. مانی به طرفم میآید:ببینم!عه مسیح چه خوب افتادی!🦋🦋🦋🦋🦋 🌸به نیت فرج امام زمانمون اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸 ☘ 💖☘ 💖💖☘ 💖💖💖☘ 💖💖💖💖☘ ↷↷↷             @hedye110 🔸🔶🔹💖🦋💖🔹🔶🔸 🏴🏴🖤🏴🏴