eitaa logo
چای قند پهلو
19 دنبال‌کننده
47 عکس
31 ویدیو
23 فایل
به یاد قند پهلو های کنار هم بودن . به یاد شنیدن صدایت که اسمم را مرور می کردی . به یاد باهم بودن:)
مشاهده در ایتا
دانلود
چای قند پهلو
صورتش زیبا بود ، ولی سیرتش زیباتر ... بیرون از خانه که می آمد نقاب بر چهره می زد تا مبادا دختری را ن
یک مشکلی بود که اصلاح شد . حضرت ام البنین سلام الله علیها کمک کرده . ان شاءالله درست نوشته باشم :)
سینه اش را شکافت . از لایه های گوشت آلود وجودی گذشت و به قلب رسید . آن را در دست گرفت و بیرون کشید . دل پر طپش و گرم را در دستانش بالا برد و نگریست . آن را نمی خواست . لحظه ای درنگ کرد . یاد مادرش بر ذهن هایش جاری شد . به خاطر آورد که این پاره ای از وجود مادرست . دستش لرزید ؛ قلب بر زمین افتاد و هزار و یک تکه شد . از عرش به فرش خاک نزول پیدا کرد . قطعات باران بود که بر صورتش جاری می شد . تکه تکه قطعات را برداشت . دستش زخمی شده بود از لبه های تیز قطعات قلب... آرام آرام آن را در جای خودش گذاشت . بعضی قطعات دیگر نمی توانستند بازیابی شوند و بعضی تکه ها دیگر وجودی در عالم هستی نداشتند . قلب حفره دار تر از همیشه شده بود ، اما گویا درد چیز دیگری بود . شریان خون از چشم هایش جاری شد به تبعیت از قلب خاکی و غبار گرفته . قلب غبار گرفته بود ؛ غباری از جنس دلتنگی ! آرسینه🖋
هر که در این مسیر برود ، زنده تر خواهد شد !
سکوتم را نمی‌خواهی سخن گفتن نمی خواهم پریشانم نمی دانی گریزانی نمی دانم سراپا عشق و خون بودم دمادم از جنون بودی من آهوی گریزان و تو چشمانی به صیادی منم درد و بلا اما تویی درمان این دردم منم بیمار این راه و تویی نام همین دردم سلام باد صبحگاهی ز عطر عشق من آمد به آن هنگام که می گویی تویی جانم ،تویی جانم بقا داری نمی دانم فنا گشتن نمی دانی سکوتم را نمی خواهی سخن گفتن نمی خواهم من از جام می ات مستم تو از چشمان من هُشیار دلی پر خون ز جان دارم دلی پر خال و خان داری سپر را من نمی خواهم سلامم *را نمی خواهی تویی که نوش لعلی و منم عابد بدین درگاه ترنم های چشمم را نمی خواهی و می دانم سخن گفتن ز عشقت را عروض شعر نمی خواهند تحمل سخت گشت لیکن سرآغازی نمی خواهم شوم محو نگاهت وَ به پایان آورم شعرم کلام آخرم این شد سراپا از جنون گویم سکوتم را نمی خواهی سخن گفتن نمی خواهم *:سلامتی آرسینه🖋
مولا امشب با خود می گوید ، دارم می آیم فاطمه جان !
ماه ابدی 17.pdf
حجم: 181K
داستان ویرایش نشده می خوانید ؟ نام : قسمت هفدهم : مست عشق
ماه ابدی.18.pdf
حجم: 180.5K
داستان ویرایش نشده می خوانید ؟ نام : قسمت هجدهم : دیدار
تازه رسیدیم وسط ماجرا اونم وسط امتحانات ✨
12.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوباره داره میاد بوی خاک دوباره داره میاد بوی خون ...
بسم الله الرحمن الرحیم اسمش را گذاشته بودم چای قند پهلو ! به شیرینی خاطرات باهم بودنمان و آن چای های نیمه شب که مفرح ذات دلنشین باتو بودن، بود . حالا گاهی چای می نوشم بدون قند . گاهی می خندم و شوخی می کنم بدون تو . و گاهی به یاد تو اشک هایم را پشت خنده هایم پنهان می کنم بدون درد . و چه تعریف زیبایی کرد شاملو : «حلقه می بندد به چشمان اشک من گرچه در سختی به سان آهنم یا اگر در کنج تنهایی مرا مرغک شب ناله ای بردارد از اقصای شب اندُهی واهی مرا می کشد در بر، چنان پراهنم »
+چرا اسمش رو گذاشتی «爱» ؟ - بین محاوره مردم یک زبان، معنی درد میده و در زبان دیگر معنی غم ؛ حتی در زبان دیگه ای معنی عشق رو میده ! شگفت انگیز نیست؟ انگار دارن از یک چیز واحد صحبت می‌کنند ❤️‍🩹