جان ُدل با اوست هرجا میرود / 13شهریور..
میان ِخاک نمناک خوابیده ،
کفن اورا درآغوش گرفته .
دیگر نه اول بهار را میبیند
و نه آخر پاییز را !
و نه روزهای غمگین مانند امروز را ..
آیا روشنی چشم و آهنگ ِصدایش
به کلی خاموش شد ؟
او که آنقدر خندان بود ..
- صادقهدایت/
بعداز دووم آوردن های مکرر دربرابر
فروپاشی تو هرساعتی از شب.
ساعت پنجصبح بلاخره
تصمیم میگیری چشم روهم بزاری .
یهویاد اون مسئله مزخرف میوفتی و
انقدری غرق افکار منفی میشی
که میبینی عه!
ساعت هفت صبحه ، ولی هنوز زل زدی
به سقفو داری به چیزی فکر میکنی
که واسه حلکردنش
هیچ کاری از دستت برنمیاد..