آقا ما راهنمایی مون ی روزی تموم شد و بدون هیچ تصوری وارد دبيرستان شدیم با دوستمون، دو ماه اول خیلیشو تو گیجی گذروندیم تا یکم دورو برمون رو بشناسیمو تا ماه سوم رفتیم ی مسافرت با مدرسه اونجا با ی اکیپ ک قبلا خیلی دوست میداشتیم وارد ی اکیپ بزرگ بشیم اشنا شدیم و نزدیکتر شدیم از وقتیم برگشتیم ب من خوش میگذشت کلا مدرسه همه چیش خوب بود همین ک میومدیم از خونه بیرون صب زود تو پاییز و هوای بارونی و تو مدرسه میخندیدیم و هر روز بچهارو هانیه رو میدیدم برا من یکی حداقل کافی بود در کنار همه ی سختیای درسا و سال اولی بودن؛ تو دبیرستان ما با ی سری سال بالاییام ارتباط برقرار کردیم اونم حتی خوب بود شاید الان دیگ همه چیز فرق کرده و یکیشون ک آدم باحالی بنظرمون میرسید تغییر کرد و یکی دیگشونم برا من فرق کرد دیگ اما برا اون موقع خوب بود. رو به سرد تر شدن هوا ک میرفتیم منو هانی برا اولین بار باهم ی اعتکافم رفتیم امسال و چون برا درسا ک بتونیم تا ماه بعد امتحانای میان ترمو خوب بدیم نذر کردیم من هنوزم وقتی دعای عهدو گوش میدم یاد اون صبا ک هنوز صب نشده بود و ساعت تقریبا چهار بود و منو کلی از درسام ماتم زده بودیم و من چون میدیدم دستم ب جایی بند نیس میرفتم سراغ دعای عهدو با صدای فانی گوش میدادم و میخوندم و همینکه باعث میشد قلبم اروم تر شه میوفتم، بعدش ک دی و امتحانا تموم شد وارد بهمن شدیمو اسفند که چند روز بعد تولدم جنگ شد و همه چی عوض شد ی روزی ک فکرشم نمیکردیم و سر کلاس فیزیک بودیم مدیرمون اومد طبقه بالا و تو کل سالن صدای بچها میومد و خبر پیچیده بود ک جنگ شده و ی سری شهرارو زدن اولش هیچ کسی جدی نگرفت تا کم کم همه مادر پدرا و سرویسا اومدن دنبال بچها برا اولین بار قبل اینکه زنگ خونه رو بزنن و ما رفتیم از مدرسه و دیگ برنگشتیم اون ماها ب بدترین و تاریک ترین نحو ممکن برا همه مون گذشت ما کلی ادم عزیز و مردمون رو از دست دادیم و دیگ نه عیدی داشتیم و نه تابستونی حتی هنوزم من منتظرم از این روزا دربیایم فقد و اوضاع دوباره عوض شه من دیگه راضیم ب اون شرايط و اگه برگردیم دیگه غر نمیزنم و فقد لذتشو میبرم چون دلم خیلی برا اون روزا، خودم تو اون روزا و هر چیزی ک مربوط ب اون روزاست تنگ شده با این حال بازم بقیه رو نمیفهمم ک چرا نه دلشون تنگ شده و نه خوشحالن ک شاید ممکنه دوباره باز اون روزا برگرده؟
بلاتکلیف.
آقا یه بمرانی ما رو نجات داد.
خیلی خوشحالم ک املت یهو کلا محو نشد
چون واقعا دوسش داشتم(: