eitaa logo
بلاتکلیف.
75 دنبال‌کننده
310 عکس
72 ویدیو
1 فایل
ب ت چ سرت تو رب گوجه✨
مشاهده در ایتا
دانلود
آقا ما راهنمایی مون ی روزی تموم شد و بدون هیچ تصوری وارد دبيرستان شدیم با دوستمون، دو ماه اول خیلیشو تو گیجی گذروندیم تا یکم دورو برمون رو بشناسیمو تا ماه سوم رفتیم ی مسافرت با مدرسه اونجا با ی اکیپ ک قبلا خیلی دوست میداشتیم وارد ی اکیپ بزرگ بشیم اشنا شدیم و نزدیکتر شدیم از وقتیم برگشتیم ب من خوش میگذشت کلا مدرسه همه چیش خوب بود همین ک میومدیم از خونه بیرون صب زود تو پاییز و هوای بارونی و تو مدرسه میخندیدیم و هر روز بچهارو هانیه رو میدیدم برا من یکی حداقل کافی بود در کنار همه ی سختیای درسا و سال اولی بودن؛ تو دبیرستان ما با ی سری سال بالاییام ارتباط برقرار کردیم اونم حتی خوب بود شاید الان دیگ همه چیز فرق کرده و یکیشون ک آدم باحالی بنظرمون میرسید تغییر کرد و یکی دیگشونم برا من فرق کرد دیگ اما برا اون موقع خوب بود. رو به سرد تر شدن هوا ک میرفتیم منو هانی برا اولین بار باهم ی اعتکافم رفتیم امسال و چون برا درسا ک بتونیم تا ماه بعد امتحانای میان ترمو خوب بدیم نذر کردیم من هنوزم وقتی دعای عهدو گوش میدم یاد اون صبا ک هنوز صب نشده بود و ساعت تقریبا چهار بود و منو کلی از درسام ماتم زده بودیم و من چون میدیدم دستم ب جایی بند نیس میرفتم سراغ دعای عهدو با صدای فانی گوش میدادم و میخوندم و همینکه باعث می‌شد قلبم اروم تر شه میوفتم، بعدش ک دی و امتحانا تموم شد وارد بهمن شدیمو اسفند که چند روز بعد تولدم جنگ شد و همه چی عوض شد ی روزی ک فکرشم نمیکردیم و سر کلاس فیزیک بودیم مدیرمون اومد طبقه بالا و تو کل سالن صدای بچها میومد و خبر پیچیده بود ک جنگ شده و ی سری شهرارو زدن اولش هیچ کسی جدی نگرفت تا کم کم همه مادر پدرا و سرویسا اومدن دنبال بچها برا اولین بار قبل اینکه زنگ خونه رو بزنن و ما رفتیم از مدرسه و دیگ برنگشتیم اون ماها ب بدترین و تاریک ترین نحو ممکن برا همه مون گذشت ما کلی ادم عزیز و مردمون رو از دست دادیم و دیگ نه عیدی داشتیم و نه تابستونی حتی هنوزم من منتظرم از این روزا دربیایم فقد و اوضاع دوباره عوض شه من دیگه راضیم ب اون شرايط و اگه برگردیم دیگه غر نمیزنم و فقد لذتشو میبرم چون دلم خیلی برا اون روزا، خودم تو اون روزا و هر چیزی ک مربوط ب اون روزاست تنگ شده با این حال بازم بقیه رو نمیفهمم ک چرا نه دلشون تنگ شده و نه خوشحالن ک شاید ممکنه دوباره باز اون روزا برگرده؟
تابستون می‌تونه خیلی قشنگتر باشه
هر چی بیشتر میگذره میفهمم واقعا فقد خودمم ک باید یجوری بگذرونم.
هدایت شده از شب.
آقا یه بمرانی ما رو نجات داد.
بلاتکلیف.
آقا یه بمرانی ما رو نجات داد.
خیلی خوشحالم ک املت یهو کلا محو نشد چون واقعا دوسش داشتم(:
من در کل خیلی مودبم واسه همین بعضیا اصلا انتظار ندارن ک فحش بدم
بلاتکلیف.
من در کل خیلی مودبم واسه همین بعضیا اصلا انتظار ندارن ک فحش بدم
ولی به نظرم اتفاقا فحش دادن بعضی وقتا بهترین واکنشیه ک میتونم داشته باشم.
هدایت شده از شب.
تو بذار روحت که پیر شد برو، چشات که خمار و اسیر شد برو، تو یه روز بارونی و نمناک و خیس؛ رویای قدیمیت که تعبیر شد برو. تو بذار آسمون که افتاد رو زمین برو، اگر چنان گشت و چنان شد و چنین برو، با چشم‌های پف‌کرده و نمناک و حزین، اگر بهتر از این شد و بدتر از این. تو بذار وقتی پاییز شد برو، دنیا خیلی غم‌انگیز شد برو. آب که یه وجب از سرت گذشت یا صد وجب؛ خبرها که ضد و نقیض شد برو. تو بذار وقتی که چیز شد برو، خون رقیقت که غلیظ شد برو. همسایه دیوار به دیوار به دیوار؛ همه‌ رو ول کن، همه‌ رو ول کن، برو. (دلم برات تنگ میشه.)
ماه منی شهنشاه منی همه میدونن که تو دلخواه منی :)