هیمآ...♡
چرا دو سالِ بابام پنج و بیست دیقه صبح بیدارم نمیکنه که حاضر شم برم مدرسه؟ از اتاق بیام بیرون ببینم م
و به فاصله ی دوماه
زندگیم همینی شده که اینجا میخواستم!
همینی که اینجا دلم براش تنگ شده بود.
پس چرا انقدر حواسم نیست؟
روزی امشبم این بود ک برم این پیامای قبلی رو بخونم و برام ی تلنگری بشه، که به خودم بیام...
من الان دارم آرزوی دو ماه یپشمو زندگی میکنم و حواسم نیست!
ببین دیگه بعضی ماها ک کل زندگی مون، شاید خواسته های یه نفر دیگه باشه چقد حواس پرتیم...
اهاا واییی امروز میخوام پیشنهاد شروع ی کار جذابی رو بدم، دعا کنید قبول کنن و خوب پیش بره🥺