هدایت شده از ریسه کتاب
https://eitaa.com/himayejan/1230
لطف دارید 😂😂😂❤️
________♡
به نام خدا.
نامه ی اول.
شب روز هایی که بی تو سپری میشوند تعریفی ندارند.
من هر روز دلتنگ تر از دیروز میشوم و تو نیستی تا جواب دل بی قرارم باشی.
هر روز از خواب بیدار میشوم و محض خوشی دل نازک مادرم میخندم، حرف میزنم و بیرون میروم تا کمتر درد فراقت را از چشمانم بخواند.
راستی، مادر دیروز قرمه سبزی بار گذشته بود. پر از گوشت...
و من مثل همیشه پنج دقیقه ی اول غذا را مشغول جدا کردن گوشت ها بودم!
مادر به عادت همیشه با تاسف نگاهم میکرد و از هشدار میداد که اگر گوشت نخورم فلان و فلان و فلان...
من اما ساکت، به روز هایی فکر میکردم که وقت غذا تو کنارم مینشستی و سه چهار تکه گوشت بزرگ درون بشقابم میانداختی، همه را ریز ریز میکردی و حواست بود مابین لقمه هایم همه شان را بخورم.
عکسِ همه ی اوقات، به اخم و تخم های توجه نمیکردی و دهانم را با یک جمله تا انتهای غذا میبستی: همه شو میخوری، حرفم نباشه! برات خوبه...
و من اخم میکردم.
چپ چپ نگاهت میکردم.
چند لحظه لب به غذا نمیزدم اما تو بی محل به من به غذا خوردن ادامه میدادی و من آخر کار تسلیم اَمرت بودم...
میدانی، الان اگر هم مادر گوشت های غذایم را تکه تکه کند، نمیتوانم بخورم. مزه شان را زیر زبانم حس میکنم و حالم بد میشود...
اما حساب آن روز ها جداست، تو گوشت هارا تکه تکه میکردی و به خیال اینکه من مابین غذا میخوردم و حواسم ازشان پرت میشود، مشغول غذای خودت میشدی.
اما تو هیچ وقت نفهمیدی که من بعد از اینکه تکه کردن گوشت هایم تمام شد و قاشقم را در ظرفم رها کردی و مشغول غذای خودت شدی، دیگر نه تنها مزه ی گوشت بلکه هیچ چیز نمیفهدیم!
نمیدانم خودت هم فهمیدی وقتی غذا میخوری لقمه هایت را اول با سمت چپ میجوی و بعد با سمت راست؟
یا میدانی صورتت چقدر بامزه میشود وقتی از شدت ترش و شور بودن ترشی های مادر قرمز میشوی؟
یا حتی میدانستی که چشم هایت وقت غذا اندکی کوچک تر میشوند و موج آرامش درون آنها شروع به حرکت میکند...؟
البته که نه!
چون تو حواست نیست، این منم که کل زمان محو تو هستم.
نمیدانی چه حَظی میبرم وقتی که تماشایت میکنم و تو حواست نیست...
تو مشغول خودت هستی و من مشغول تو...
و چه شیرین مشغله ایست این نگاه های من...
اصلا بیا بنشین تا من ثبت و ضبطت کنم، و آنقدر نگاهت کنم تا بلکَم چشم های اندک رضایتی از سِیر کردنت بدهد...
پایان این سری حرف هایم.
#اندکیقلم...✍🏻
هیمآ...♡
به نام خدا. نامه ی اول. شب روز هایی که بی تو سپری میشوند تعریفی ندارند. من هر روز دلتنگ تر از دی
یکی بالاخره دستشو نوشتنی کرده... :)
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در این ویدئو با گونه ای جدید از دانشآموزان آشنا خواهید شد!!😄
هر چه به نفرات آخر نزدیک تر میشه قشنگتر میشه 😆
🆔 @GizmizTel 💯
https://eitaa.com/Taraavoosh/2342
وقتی دو تا INFP بهم میفتن و فقط خودشون میفهمم که از درون چی ان🙂😂❤️
الحمدالله به خاطر مامانم، بابام، خاله هام و داییم، پسر خاله و دختر خاله و پسر دایی و...
عمه هام و عموم
الحمدالله :)