https://eitaa.com/9109301/14352
واقعا کار زمانبر و سختیه ولی من به شخصه بعدش که تموم میشه حس خیلی خوبی دارم یه حالیه که زحمات کل ترمتو یه جا و خفن میبینی کیف میکنی😌
و اینکه آفرین به سلیقت دخترممم🥹
من میتونم با کوچک ترین پیام های احساسی ساعت ها لبخند بزنم.
من با نازک ترین شاخه نرگس روز ها عشق میکنم.
من با پنهانی ترین لبخند ها مدت ها دلم رو گرم به بودن اون آدم میکنم.
من میتونم با کوتاه ترین مصرع ها هفته ها ذوق کنم.
من اینم، همینقدر دلخوش به جزئیات ریز اطراف...
من اینم، همینقدر منتظر برای دریافت این جزئیات...
منو خیلی راحت میشه خوشحال کرد... :)
هدایت شده از | آنچه نگفتم |
كتمتْ روحي و باحتْ مُقْلتايا...
جانِ من کتمان نمودوُچشمهایم فاش کرد..
•آنچهنگفتم
انقدر دلم برای نوشتن تنگ شده که دلم میخواد کلماتو با سرنگ به خودم تزریق کنم و دوباره و دوباره بنویسم شون.
هیمآ...♡
من قابلیت اینو دارم که بشینم واسه اینکه یه آدمی رو بیش از حد دوست دارم گریه کنم. ممکنه به زودی به هم
امکان به واقعیت تبدیل شده...
واقعا میتونم به خاطرش گریه کنم
یه تیکه از وجودم پر از انگیزه و ایده و دغدغهست. از اون وایبر داره که دلش میخواد بیس چهاری کار کنه و کم نیاره. سر خودشو با شونصد چیز محتلف پر کنه و حسابی روی رشد مهارت هاش وقت بذاره.
ولی یه تیکه دیگه از وجودم، دلش میخواد حداقل واسه یه مدت هم که شده همه چیزو ول کنه و فقط واسه خودش بچرخه... ساعت ها فکر کنه، شعر بخونه، کتاب بخونه، بنویسه، بیرون قدم بزنه و زیر بارون بدوعه، خلاصه زندگی کنه...
و خب برقراری تعادل بین این دوتا تیکه سخته
ولی خب اگه همین سختی رو تحمل کنم هنر کردم دیگه... :)