خب میتونم بگم دو هفته گذشته، از حرفه ای ترین و خفن ترین دو هفته های زندگیم بود...
الان دیگه برام مهم نیست نتیجه چی میشه؟ چوم اون چیزی که همه مون میخواستیم رو به دشت اوردیم، اونم رشد و بزرگ شدنه :)
ما، همممه مون یه عالمه رشد کردیم و بزرگ شدیم... مثل هرسال، مثل هر ورکشاپ، مثل هر بهمن... :]
نمیخوام بیشتر از این بگم ولی فقط اینو خواستم بگم که با تک تک سلول های بدنم خوشحالم که تو همچین محیط حرفه ای، با ادم های حرفه ای کار کردم و درس یاد گرفتم... حتی اگر توی این مجموعه خیلی کوچولو بودم، ولی بودم...
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی میریم خونه رو مرتب کنیم واسه جهاز چیدن،
کاری که من میکنم:
پ.ن: با صدا گوش بدين😁😂
هدایت شده از مجهولات
چالش نوشتن 30 روز
روز اول: شخصیت خود را توصیف کنید
روز دوم: چیزهایی که شما را خوشحال می کند.
روز سوم: یک خاطره.
روز چهارم: مکان هایی که می خواهید بازدید کنید.
روز پنجم: پدر و مادر شما
روز ششم: مجرد و شاد
روز هفتم: فیلم مورد علاقه
روز هشتم: قدرت موسیقی
روز نهم: درباره شادی بنویسید.
روز 10 : بهترین دوست شما
روز 11 : درباره خواهر و برادرتان صحبت کنید
روز 12 : سریال تلویزیونی مورد علاقه
روز 13 : کتاب مورد علاقه
روز 14 : سبک خود را توصیف کنید
روز 15 : اگر می توانستید فرار کنید، کجا می رفتید؟
روز 16: کسی که دلم برایش تنگ شده
روز 17: راه هایی برای به دست آوردن قلبم
روز 18: سی واقعیت در مورد خودم
روز 19: اولین عشق من روز
20: علاقه شما به افراد مشهور
روز 21: درباره عشق بنویسید.
روز 22: درباره امروز بنویسید
روز 23: نامه ای به کسی، هر کسی
روز 24: در مورد درسی که آموخته اید بنویسید.
روز 25: چیزی با الهام از تصویر یازدهم در تلفن شما
روز 26: مدرسه شما
روز 27: کسی که به من الهام می دهد
روز 28: درباره دوست داشتن کسی بنویس.
روز 29: اهداف من برای آینده
روز 30: در مورد احساسی که هنگام نوشتن دارید بنویسید.
هیمآ...♡
چالش نوشتن 30 روز روز اول: شخصیت خود را توصیف کنید روز دوم: چیزهایی که شما را خوشحال می کند. روز
خب همینجوری روی مود انجام دادن این افتادم.
*میدونم که ممکنه وسطش ول کنم یا یه روزی یادم بره، ولی خب الان دوست دارم انجامش بدم.
هیمآ...♡
چالش نوشتن 30 روز روز اول: شخصیت خود را توصیف کنید روز دوم: چیزهایی که شما را خوشحال می کند. روز
۱. هیمام، ۱۸ سالمه. کنکوری ام و عقد کردم.
درونگرام و تایپم infp عه، زیاد اهل حرف زدن نیستم، بیشتر دوست دارم بشنوم... اطرافیانم در مواجهه اول فکر میکنن خیلی مغرورم یا خیلی قیافه میگیرم ولی واقعا اینجوری نیست. آدم های زیادی رو میشناسم و باهاشون رفت و آمد دارم ولی دایره دوست هام خیلی محدود ان...
از حرف زدم در مورد خودم خوشم میاد ولی زیاد انجامش نمیدم.
نوشتنم، خیلی بهتر از حرف زدنمه، برای همین نوشتن جز تراپی هام حساب میشه.
عاشق شعرم، مخصوصا غزل.
از اینکه آدما زیاد در موردم بدونن احساس معذب بودن میکنم، زندگی شخصیمو خیلی دوست دارم و علاقه دارم توی همون ۴،۵ تا آدمِ نزدیکِ زندگیم خلاصه بشه. زودرنجم و خودم اینو قبول دارم، و گاهی توی این زودرنجی هام چیزایی میگم که خودم ازش پشیمون میشم! ولی در کل آدم آرومی ام و کاری به کسی ندارم.
همین دیگه فعلا🤝
هیمآ...♡
ما هو لک، سوف یجدک! و من، تو را پیدا کردم...
۱۱ ماه پیش، دقیقا همین روز، نامزدیم بود :)
شمام از این مرضا دارین که وقتی یه گوشه ناخن تون میشکنه یا کنده میشه انقد باهاش وَر میرین تا کل ناخن سالم و بلند تونو به فنا بدین؟