eitaa logo
هیمآ...♡
138 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.2هزار ویدیو
19 فایل
شاید نویسنده... باید به خودمون برگردیم، اون منتظرمونه! و بیا بیدار شیم، تا بیشتر از این، غرقِ خواب نشدیم...! اینجا خود واقعی‌ت باش، اون قشنگتره :) (پیام سنجاق شده رو بخونید لطفا) https://abzarek.ir/service-p/msg/4297348 حرف؟
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از هیمآ...♡
در بین چله های مختلف، یک مورد خاص و مهم وجود دارد، به نام «چله کلیمیه» که از اولین روز ماه ذی القعده که امسال از جمعه ۲۱ اردیبهشت ماه آغاز می شود.   حضرت آیت الله جوادی آملی درباره این اربعین می فرماید: «از اول ذی القعده تا دهم ذی حجّه که اربعین موسای کلیم است، این یک فصل مناسبی است؛ بهار این کار است. این اربعین گیری، این چله نشینی همین است! وجود مبارک موسای کلیم 40 شبانه روز مهمان خدا بود. فرمود: *و واعدنا موسی ثلاثین لیلهً فاتممناها بعشر فتمّ میقات ربّه اربعین لیله.* به او وعده دیدار و ملاقات خصوصی دادیم؛ آمد به دیدار ما. اوّل 30 شب بود؛ بعد 10 شب اضافه کردیم، راهش باز بود؛ جمعاً شد40 شب.» از جمعه۲۱ اردیبهشت که اول ذی القعده هست تا روز عید قربان که 40 روز متوالیه بهترین زمان برای گرفتن حاجاته و بهش چله ی ذی القعده یا چله کلیمه گفته میشه که به اصطلاح علما بهار حاجت هاست! یعنی اگه کسی چله ذی القعده داشته باشه و تو این چهل روز دعا کنه محاله دست خالی برگرده. تو هم مثل من این روز را به دوستات یادآوری کن؛ به این امید که از باغ دعاشون، یه گل استجابت هدیه بگیرى!!! 👈بهترین پیشنهادها یکی از اذکار و سوره های زیره(یکیش که به دلتون می افته): ❤️ چهل روز روزی یکبار سوره فجر ❤️چهل روز ذکر لااله الاالله ❤️صلوات روزی ۳۵۰ مرتبه ❤️چهل روز ذکر یابصیر ۳۰۳ مرتبه ❤️ چهل روز زیارت عاشورا ❤️چهل روز سوره یاسین ❤️چهل روز آیه رب ادخلنی مدخلأ صدق واخرجنی مخرج صدق وجعلنی من لندک سلطانأ نصیرأ روزی۱۰۰ مرتبه وسیع دعا کنیم که به اجابت نزدیک تره. ⁦
قضیه اینجوریه که منو همسرم جفت مون فکر میکردیم روز دختر دیروزه، بعد دیروز از لحظه ای که بیدار شدیم همسر گرامی به مناسبت روز دختر همممه کارای خونه اعم از درست کردن غذا، جمع آوردی، شستن ظرفا و... انجام دادن و خلاصه من از صبح یه گوشه لم داده بودم و از دیدن فیلم لذت می‌بردم. تا اینکه امروز فهمیدیم اصن امروز روز دختره😂 وقتی بهش گفتم دیروز قبول نیست و امروز اصلشه، یه "ولم کن تروخدا" ی خاصی تو چشماش موج میزد😂😂
هدایت شده از کانال حسین دارابی
1_11298739023.mp3
زمان: حجم: 3.5M
🎉سرود مثل ستاره 🎙حاج عبدالرضا هلالی مبارک | عضوشوید 👇 http://eitaa.com/joinchat/443940864Cf192df24f0
ببین کی اومده نمایشگاه🌝
هیمآ...♡
ببین کی اومده نمایشگاه🌝
داستان هیما تونم چاپ شده، خیلی شیک تو قفسه لم داده بود😭✨😂
دوران عقد واقعا دوران عجیبیه، به طرز غیرقابل باوری هم خیلی شیرینه هم خیلی سخت.‌‌‌.. اگه بخوام یه چیزی بگم، میگم که واقعا با تمام وجودت ازش لذت ببر، چون خیییلی زودتر از چیزی که فکرش رو بکنی تموم میشه. کاملا میفهمم که دوری از همدیگه (مخصوصا تو دوران عقد و نامزدی که چقدر بهم وابسته شدید) چقدر میتونه سخت باشه، یا پشت سر گذاشتن تک تک مرحله های ازدواج از یه خرید ساده تا تصمیم گیری برای تاریخ مراسمات و..‌. چقدر میتونه پیچیده باشه، ولی واقعا باور کن که به چشم به هم زدنی میگذره :) و تو یه روز به خودت میای می‌بینی nامین سالگرد عقد و عروسیته و فقط یه سری خاطره برات موندن... پس سعی کن لحظه به لحظه رو شیرین کنی، تلخی هارو با صبوری تحمل کنی، که بعدا برای یاد کردن از این روزا فقط خاطرات خوب داشته باشی :)❤️ خوشبخت باشی دخترم🫂✨
•••
از در اومد تو، انقد گریه کرده بود که چشماش کاسه خون بود، بینی‌ش قرمز شده بود و لبش هم متورم بود. جواب "خوبی؟" گفتن های بقیه رو زیرلب داد و رفت سر جاش نشست... سعی کردم توی جمع روش زوم نکنم که اذیت بشه، پنج دیقه گذشت پاشدم رفتم پیشش، آروم گفتم خوبی؟ میخوای حرف بزنی؟ یا میخوای بغلت کنم؟ سرش رو به معنی آره تکون داد و با چونه ای که از بغض می‌لرزید سرشو گذاشت تو بغلم و گریه کرد. تو سکوت کلاس که بقیه داشتن درس میخوندن، آروم آروم هق‌هق می‌کرد و اشک می‌ریخت... منم بدون حرف زدن فقط بغلش کرده بودم و آروم موهاشو نوازش می‌کردم. چند دقیقه ای تو همون حالت بودیم که بلند شد. پرسیدم: بهتری؟ میخوای در موردش حرف بزنی و بگی چی شده؟ سکوت مطلق بود. ادامه دادم: دعواتون شده؟! با همون بغض و صورت قرمز شده سرشو به نشونه مثبت تکون داد... (چند ماهی میشه که عقد کرده) نفس راحتی کشیدم با خنده گفتم: دیوونه طبیعیه خببب😂 با صدای لرزون گفت: دفعه اول نیست آخه! گفتم: باشه خب همینه دیگه... انقد تو سر و کله هم می‌زنید تا آدم شین😂 وسط گریه هاش خندید، همین کافی بود. ادامه داد: فشار همه چیز رومه، کنکور، درس، بحث هام با محمدحسین (همسرش) و... لبخند زدم و گفتم: میفهممت، بیشتر از هر کس دیگه ای... خیلی قوی و شجاع هستی که مسئولیت همه اینا رو به عهده گرفتی. یه نگاه به دور و بر خودمون بکن، چقد هستن بچه هایی که از هفت دولت آزادن... ولی تو داری سختی میکشی، و توی همین سختی برات رشده :) نزدیک یک ساعت باهاش حرف زدم، آخراش قهقهه می‌زد و از خاطراتش تعریف می‌کرد. خبری از قرمزی چشماش، بینیِ سرخش و لبای متورم‌ش نبود... تایم مطالعه بعدی شروع شد و مسئول مون به زور صحبت مون رو قطع کرد. بلند شد و بغلم کرد. حالش واقعا خوب شده بود. واقعنه واااقعا و من خوشحال ترینم، از اینکه تونستم حال آدمی که حتی به زور با بقیه حرف میزنه و به شدت درون‌گرا ست رو خوب کنم...
بحث و دعوا نه تنها طبیعیه، بلکه لازم هم هست. ( به شرط رعایت کردن خط قرمز ها) چون واقعا باعث شناخت بیشتر میشه. اما در مورد اوایل عقد، یه استثنا وجود داره. اونم اینکه اگر عقد در صورتیه که بدون محرمیت قبلی بوده، خب بحث زیاد براش طبیعی نیست. چون دو طرف تازه بهم محرم شدن طبیعتا سعی میکنن بهترین ورژن خودشون رو نشون بدن، و خب اگر در این بهترین ورژن، باز هم مدام دعوا و بحث پیش بیاد حقيقتا طبیعی نیست و بهتره با مشاور صحبت بشه. ( البته که کمک گرفتن از مشاور همیشه لازمه و کمک کننده ست) اما اگر عقد، قبلش یه مدتی صیغه و محرمیت بوده، وجود بحث های کوچیک توش طبیعیه و اگر درست مدیریت بشه مفید هم هست