بترس از روزی که یه دختر بخواد آمارتو در بیاره.
تا اسم برند خمیر دندونت رو هم در میاره...
هیمآ...♡
بترس از روزی که یه دختر بخواد آمارتو در بیاره. تا اسم برند خمیر دندونت رو هم در میاره...
بیشتر بترس از روزی که با دوستش بخواد این آمارو در بیاره، تا ردیف و قطعه و شماره قبر اقوامت رو هم پیدا میکنه🤝
18.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوستان اگر یه روزی خواستید اعصاب و روان خودتو با تیغ خط خطی کنید و بتونید دو ساعت مداوم گریه کنید، این فیلم رو از دست ندید.
اسمش هم پنج فوت فاصله ست.
پ.ن: کلیپ دارای اسپویله
هدایت شده از داییناسِر🇮🇷
https://eitaa.com/himayejan/20302
موافقم
ب جرئت میتونم بگم هییییچ کسی نیست ک آخر این فیلم گریه نکرده باشه
هیمآ...♡
https://eitaa.com/himayejan/20302 موافقم ب جرئت میتونم بگم هییییچ کسی نیست ک آخر این فیلم گریه نکرد
من قشنگ یه روز کامل افسرده بودم سرش.
یکی واسه این فیلم خیلی غصه خوردم یکی هم واسه فیلم من پیش از تو
اگر گشنه و تشنه باشم و فقط یه نفر بتونه به دادم برسه ولی بدونم که بعدش قراره سرم منت بذاره، ترجیح میدم خودم با عزت و احترام بمیرم و زیر بار منت کسی نرم.
هدایت شده از - کافهشعر .
بیاعتناشدمبهجهانبیتوآنچنان
کزدیدنِتونهغمگینشومنهشاد .
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حق حق حق حق سراسر حق سراسر حرف درست سراسر دُر و گوهر گویی🤌
هیمآ...♡
حق حق حق حق سراسر حق سراسر حرف درست سراسر دُر و گوهر گویی🤌
ایوب آقاخانی مدیر گروه جدید ماست.
دو روز پیش جلسه معارفهش بود اومد نشست خیلی خلاصه گفت دوستان عزیز اگه میخواید وارد هرگونه حاشیه ای بشید، از همین الان منو حذف کنید من پایه و همراه هیچ کدوم از حاشیه هاتون نیستم. ولی تا جایی که بتونم توی حوزه آموزشی مخلص و همراه تونم.
حالا نمیخوام بگم خیلی آدم خفن و درست حسابی ای عه ولی در کل آدم سالمی به نظر میرسه. همین که توی این تئاتر هنوز آدم سالم پیدا میشه خداروشکر 🤲
اینکه کم حرفم به خاطر اینه که داریم روزهای خاکستری زندگیمونو تجربه میکنیم.
اما امیدواریم، خیلی زیاد... امیدواریم به همون خدایی که یک سال و نیم پیش هم سر همین موضوع، دست مونو دقیقه نود خیلی خفن گرفت. همون خدایی که به معنی واقعی کلمه نشون مون داد برنامهی خودش از برنامهی ما خیلی بهتر و رویایی تره...
میدونیم که الان هم ولمون نمیکنه...
حقیقت اینه که این روزا جفت مون منتظر یه تقه کوچیکایم تا پقی بزنیم زیر گریه...
دروغ چرا؟ حتی شاید این روزا حوصله همدیگه رو هم زیاد نداشته باشیم، شاید چون جفت مون کمطاقت شدیم و ظرفیت مون پره زودتر هم از دست همدیگه ناراحت بشیم، شاید ترجیح بدیم به جای کارها و تفریحات قبلی، به جای ساعت ها حرف زدن باهم، به جای بیرون رفتن و دور زدن، الان اوقات خالی مونو با سکوت بگذرونیم و بخوایم که ذهن بهم ریخته مونو آروم کنیم.
این روزهای خاکستری نهایتا تا دو ماه آینده تموم میشن و تکلیف شون معلوم میشه اما فقط و فقط خدا میدونه که چجوری داریم صبوری میکنیم و خودمونو دنبال خودمون میکشیم و ادامه میدیم.
کم میاریم؟ بله
خسته میشیم؟ زیاد
عصبی و خشمگین میشیم؟ تا دلت بخواد!
ولی خب میگذره... مثل چیزی که همیشه گفتم زندگی فقط روزهای فانتزی و گوگولی مگولی نیست، بخش مهمی از زندگی همین روز های خاکستریِ مهگرفتهی ابری عه... اما مهم ما ایم.
که مطمئنایم خدای ابر و بارون و مِه، به زودی خورشیدش رو از پشت ابر برامون در میاره و نورشو میتابونه تو صورت مون :)
کلام آخر اینکه دعا مون کنید، زیاد و عمیق...
دعا کنید پایان این ماجرا لبخند نه تنها رو صورت ما دو تا بلکه رو صورت هر دو تا خانواده هامون باشه :)
دعا کنید که زورمون به زندگی برسه، که موفق بشیم و موفق باشیم🤍