یه پروژهی جدید کاری رو کلید زدم و بسیار بسیار نیازمند دعاهاتون هستم. پس لطفا منو یادتون نره خوشگلا🌝
هیمآ...♡
بچه ها یک ساعت رفتم اینستا و الان شش ساعته حالت تهوع دارم ـ
وای منم منم دیگه اینستا رو نمیتونم :)))
روز ۶۵ام #مادری
جدیدا وقتی زینب شیر میخوره، نمیدونم چه تغییری توی بدن و هورمونهام شکل میگیره که توی یک لحظه، دقیقا یک لحظه، انگار تمام غمهای عالم میشینه رو دلم!
دلم پر از غصه میشه بدون اینکه حتی دلیلش رو بدونم. یعنی میزبانِ یه غمِ بیدلیل میشم. مغزم هم وقتی میبینه دلیلی برای ناراحت بودن نداره، شروع میکنه به دلیل ساختن. امروز هم که دقیقا وسط همین امواج غم داشتم غرق میشدم، این دلیل رو پیدا کرده بود:
*دلم برای روزهای قبل از زینب تنگ شده!*
این جمله مدام توی مغزم پلی میشد. به این فکر میکردم که چقدر دلتنگ چند ساعت بیکاریام. چقدر دلم میخواد خوراکی بخورم بدون اینکه نگران باشم برای زینب بد هست یا نه؟ چقدر دلم چند ساعتِ فقط دوتایی با همسرم میخواد. چقدر دلم چند ساعت خوابِ پشت سر هم میخواد بدون اینکه بیدار بشم برای شیر دادن. چقد دلم میخواد دوباره برای بیرون رفتن یه کیف کوچیک بندازم رو دوشم و تمام، نه اینکه یه ساک گنده برای بچه جمع کنم.
نمیتونستم به خودم دروغ بگم، دلتنگ همهی اینا بودم. اما یه لحظه یه سوالی از خودم پرسیدم: خب، الان حاضری فقط یک ساعت زینب رو نداشته باشی ولی در عوض همهی اینارو دوباره داشته باشی؟
و جوابم یه *نه*ی محکم بود!
نه! حاضر نیستم حتی یک لحظه بهشون برگردم اگه قرار باشه زینب نباشه! دلتنگ هستم، خیلی زیاد، ولی میدونم که بالاخره دوباره یه روزی برمیگردن، ولی زینب؟ دیگه هیچوقت انقدر کوچولو نیست. "حاضر نیستم حتی یک لحظه از لحظههای مادر بودنم رو با چند سال از عمرِ گذشتم عوض کنم..."
با جوابی که به خودم دادم یه لبخند روی لبم میاد :) چقدر این "مادر بودن" رو دوست دارم...🧡
یه جوری قاشق کشیدم کف ماهیتابهم که رنگش رفت.
دیگه خوبی بدی دیدین حلال کنین. (مامانم زندهم نمیذاره)
https://eitaa.com/giahZende/3589
هنوز کامل شروعش نکردم نمیدونم😂
خدابزرگه کمک میکنه. این پروژه هم به صورت دورکاری و توی خونهست برای همین راحتتر میتونم باهاش هماهنگ شم.
هیمآ...♡
روز ۶۵ام #مادری جدیدا وقتی زینب شیر میخوره، نمیدونم چه تغییری توی بدن و هورمونهام شکل میگیره که ت
امشب مغزم انقدر دلیل فلسفی برام آوردا.
دفعه های قبلی مثلا میگفت آره الان این غم به خاطر اینه که سر سفره به جای سینهی مرغ، رون مرغ خوردی.
یا چون امروز دلت چیپس میخواست ولی نخریدی الان داری از غصه میمیری :/
17.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاش میشد فقط یه بار دیگه اینجوری صدامون کنی :')