هیمآ...♡
هیمای عزیزم، تولدت مبارک 🤍🌱 خیلی خوشحالم که تو رو توی زندگیم دارم. همیشه یکی از چیزایی که توی شخصیتت
هققققققق😭✨✨✨
عسل گوگولیییی🥲
بوووس بهت واقعااا
خدارو شکر که تورو گذاشت تو زندگیم🥲🧡
سلام عزیزم✨️
اینجا هیما ام، دیروز وارد ۲۱ سالگی شدم، ازدواج کردم، یه زینبِ ۶ ماهه دارم، هنر خوندم و دانشجوی ادبیات نمایشی ام، متن و داستان مینویسم اگه بشه، زبان درس میدادم (الان یه مدته درس نمیدم) ترکی استانبولی بلدم و در حال یادگیری اسپانیایی ام.
آدمِ آروم و کُند و یواشی هم هستم.
همین، دیگه چی بگم؟🌝✨️
بالاخره با دو روز تأخیر، و به جا مانده از روز تولد:
پ.ن: ورودِ به یادموندنی به ۲۱ و ۲۴ سالگی با موفقیت انجام شد✅️
میزم خیلی خوشگل تر از این بود اینحا اخرشه و نصف تزئیناتش جمع شده، متاسفانه از اولش هم عکس درست حسابی نگرفتم.
دیگه همینو پذیرا باشید و زیبا تصور کنید🌝
کیکو مامانم درست کرده بود.
پایه عکسا رو هم خودم درست کردم با خمیر هواخشک و سیم مفتول.
چندتا از عکس هامونم چاپ پولاروید کردم و زیرشون تاریخ شونو با یه جمله کوتاهِ مرتبط به خود عکس نوشتم گذاشتم روی پایه ها.
بقیه میز رو هم شمع توی آب گذاشتم و ریسه طلایی و ژله و خوراکی.
شاید بگید با بچه کوچیک چطوری این کارا رو کردی، غذا هم گذاشتی؟
باید بگم بچهی کوچیکو گذاشتم پیش مامانبزرگش😂🌝
فاز مستقلی برداشته بودم که باید هممممه کارارو خودم بکنم و نذاشتم مامانم به جز درست کردن کیک، کمک دیگه ای بکنه (و خب اینکه زینب رو هم چند ساعت نگه داشت).
ولی وااااقعا خیلی کار کردم، اندازه یه اسبِ مسابقه چوگان دوییدم فقط.