یه حال عجیبی و قاطی پاتی ای دارم!
خب از به طرف کلا آدمیم که عاشق عید و سال تحویل و اینام به خاطر همون خیلی خوشحالم و هیجان دارم.
از طرفی به حس مبهم دارم که واقعا کی یه سال گذشت؟ کی؟
امسال برا من سال واقعا متفاوتی بود، هم خیلی خندیدم، همم خیلی بزرگ شدم، هم گریه کردم، هم فکر کردم، هم خندوندم، هم...
ولی خیلی زود گذشت، خیلی...
و وقتی به سال گذشته نگاه میکنم ته مونده ی غماش میخواد چنگ بندازه به گلوم و بشه بغض ولی یهو قشنگیاش میاد و مچ غمارو میخوابونه زمین...
خدایا اینم یه امتحان دیگه ست میدونم...
وگرنه از من بعیده، بعد از یک سال هنوز دلم یه جوری بشه وقتی ببینمش...
این چه داستانیه که ول کن نیست؟
یه چیزی قلقلکم میده که ببین بابا، ببین چشمت عادت کنه بیخیال شی
ازون ور وقتی میبینم یه حس عجیبی میشم، یاد کارایی که کردم میفتم، یاد اون دیوونگی یه سال پیش... یاد اون روزا، و حس عجیبی میگیرم...
خدایا خودت کمکم کن :)