هیمآ...♡
یهویی شاعر دیر رسید، یکی از بچه های خودمون که شاعر بود رو فرستادیم بالا تا شاعر اصلی بیاد. بعد خیلی
من همونیم که لالایی بلده ولی خودش خوابش نمیبره.
یا همونی که بیلزنه ولی باغچه خودشو بیل نمیزنه...!
هیمآ...♡
از استرس دستام یخ کرده بود ولی در عوض صورتم مثل تنورِ آتیش داغ شده بود😐✋🤦♀
انقدری که وقتی لبامو تر میکردم که حرف بزنم، مثل کسی که تب داره لبام و پوستم داغ داغ بودن
ببین ما یه خیمهی هنر داریم تو مدرسه مون که خب همونجور که معلومه هیات های مذهبی و هنری میگیریم.
این سه شب هم خیمه هنر مراسم گرفته بود و همه دعوت بودن.
اعضای هیات و سرگروه ها و... همه مون یه سری از بچه های هنرستان و اعضای کادر مدرسه هستیم.
پس میزبان خیمه هنر بود، و مهمونا از کلِ مجتمع، خانواده های بچه ها، خودِ بچه ها و آشناها مون بودن.
کافی بود؟❤️
انقدر این چند روز شلوغ بود که الان دو روزه میخوام یه حموم برم، نمیتونم🤦♀ یا کلا وقت نداشتم یا اگرم یه تایمی رو داشتم انقد خسته بودم که ترجیح میدادم بخوابم✋
بله...
هدایت شده از حُـــبّ اللّٰھ♡'
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌🎥 باز هم #تقطیع و همراهی اصلاح طلبان با ضدانقلاب
توهین استاد غلامی به زنان!!
#دکتر_غلامی
@Lovers_of_God |