eitaa logo
هیمآ...♡
141 دنبال‌کننده
6هزار عکس
1.2هزار ویدیو
18 فایل
شاید نویسنده... باید به خودمون برگردیم، اون منتظرمونه! و بیا بیدار شیم، تا بیشتر از این، غرقِ خواب نشدیم...! اینجا خود واقعی‌ت باش، اون قشنگتره :) (پیام سنجاق شده رو بخونید لطفا) https://abzarek.ir/service-p/msg/4297348 حرف؟
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از •°|روایتگر فروغ|°•
‌ روز‌های محرم گذشت؛ و ما چقدر گریه‌ی قضا داریم برای حسین (ع)...
ینی فقط خدا میدونه چقدر منتظرم این هفته تموم شههه فقط به خوبی تموم شههه
هیمآ...♡
هیمآ تون بعد از چهار سال تدریسِ شخصی استراتژی بالاخره تونست مخ مامانشو بزنه که بذاره بره کلاس تربیت
ذوق اینجارو یادتونه؟ یادتونه داشتم تو ابرا سیر میکردم؟ :) باید بگم متاسفانه امکان داره کلا کنسلش کنم و دیگه نرم :))💔
هدایت شده از ‹نـارنــگی‌مـن›
هدایت شده از ‹نـارنــگی‌مـن›
⎝📚⎞ : به نظرم اگه میخواین از دخترا خواستگاری کنین فصل امتحانات موقع مناسبیه ‏نارنگۍ‌من
هیمآ...♡
این داستان: فشار خستگی و درس با بچه ها چه می‌کند؟ قسمت اول😂
این مال پارساله تقریبا😂 همون روزا بود که تقریبا هر روز این دیالوگ بین مون شکل می‌گرفت که: بیاین باهم شوهر کنیم ازین وعض خلاص شیم🙂🤦‍♀😂
خب باید بگم یه سری علائم دارم.
ان‌شاء‌الله که کمی آبریزش بینی و خستگی و سردرد و حالت تهوع و گرفتگی صدا، علائم کرونا نیستن🙂💔
امروز خسته و له از مدرسه رفتم خونه مامان جونم. جون مامانم اینام اونجا بودن و قرار بود شب خاله هام بیان دور هم باشیم. بعد من که رسیدم، چند دقیقه بعدش مامانم حاضر شد رفت بیرون. منم گفتم بذار تا شب نشده برم خونه کارامو یکنم که شب برسم بیام مهمونی. (ناگفته نماند که خب فاصله خونه هامون یه کوچه‌ست) اقا من نرسیده، پاشدن دوباره پوشیدم که برم خونه، لحظه اخر که اومدم درو ببندم یادم اومد من کلید ندارم که🙂
زنگ زدم به مامانم و کاشف به عمل اومد که بله، دیشب خودم کلید خونه رو گذاشتم تو کیفش و مامانمم کیفشو گرفته دشته رفته بیرون
زنگ زدم اون یکی مامان جونم که طبقه اول ساخامون مونه که ببینم اونجا کلید خونه مون هست یا نه که خب اونجام نبود🤦‍♀