هیمآ...♡
بیا برات نارنگی پوست بکنم توام نمک بزن بخور... :)
یکیَم نداریم برامون نارنگی پوست بکنه🙂😂
هیمآ...♡
بیاید از این صرف نظر کنیم که دوباره ساعت ده صبح برنامه زنده بود و من خواب بودم :)))
واااای😂
اون موقع به فاصله ی یک روز اقای قلیچ سه جا برنامه زنده رفتن و من هیچ کدومو نتونستم ببینن واسه همون انقد عصبی بودم😂😂
هیمآ...♡
خداحافظی با آدم های خوب و مهربون و دوست داشتنی زندگیم برای مدتی نامعلوم:(💔
مدت نا معلوم تا الان که فعلا شده یک سال :')
هیمآ...♡
نارنگی ِ نارنجیِ من میشی؟
یه روز اینو به یکی میگم که لیاقتشو داشته باشه :))
هیمآ...♡
میخوام برایت از شب های دلتنگی بگویم. از بغض خفه شده ی زیر پتو، از هقهق بی صدا و آروم، از لرزش ریز
میخوام امروز با خودِ قبلیم اشتی کنم و بشینم بنویسم... :)
دلم خیییلی تنگ شده واسه نوشتن
هیمآ...♡
میخوام امروز با خودِ قبلیم اشتی کنم و بشینم بنویسم... :) دلم خیییلی تنگ شده واسه نوشتن
(شمام که اصلا عین خیالتون نیست من چننند وقته قسمت جدید نامه هارو ننوشتم!)
هیمآ...♡
(شمام که اصلا عین خیالتون نیست من چننند وقته قسمت جدید نامه هارو ننوشتم!)
حس میکنم اصلا نمیخوندین شون :|
هیمآ...♡
محبوب من خیالِ خامِ خواب دیدنتان، منِ خمارِ خاک گرفته را سر شوق میآورد... #اندکیقلم...✍🏻
ولی اینو خیلی دوست دارم+++