جدیدا دوباره یک قبیله بومی منزوی توی آمازون پیدا شده که اونا نمیدونن ما وجود داریم؛ و ما هم نمیدونیم توی ذهن اونا جهان دقیقا چجوریه ؛
عمیقاااااا دلم میخواست عضوی ازشون باشم.
بابا ها موجودات عجیبیان.
من بابام قند دارن نوشابه منعه براشون، پای سفره یه نوشابه قوطی داشتیم، اصلا بسته بود این، یهو دیدیم بابام خیلییی جدی برگشت گفت اینو کی خورده؟ این چرا خالیه؟ و بقیشو سر کشید :))
زشته مرد
به زنده ماندن در این دیار ،
چه پای سختی فشردهام
چه مرگها آزمودهام
ولی شگفتا نمردهام!