رَکیذ*
گل من اشك و بلبل روضه خوان است/ بهار و باغ و بستانم حسین است.
گُنَه کارم گنه کارم گنه کار/
امید و عفو و غفرانم حسین است..
رَکیذ*
سیَه روی و تیره مثل کتری های آتیشیِ مسیر مشایه،،امـــا خوشبخت و عاقبت به کام..
سوختن وقتی به پای عشق أبی عبدلله
باشه خوشه هاا.. قوری سماورای
آقا میدونن/کربلاء نرفته هام همین طور!
هدایت شده از کفیلابوفاضل ./
بسـوزانهرطـریقیمیپسندی
کـهآتـشازتــووخاکسترازمن ..
قالی صحن بین الحرمین اگر که بودیم
با روزی دوبار تکونده و لول شدن الان انقدر
غبار آلود و گِلی نبودیم..قالی های حرمت ما
رو ببخشن که همچون مایی رو بهشون نسبت میدیم..
تا قبل از رسیدن به حسین، شهری که در آن به دنیا آمده بود را وطن می دانست؛ اما برای کسی که به حسین رسیده است،وطن یعنی آغوش أباعبدلله، پناهش، نگاهش
رَکیذ*
تا قبل از رسیدن به حسین، شهری که در آن به دنیا آمده بود را وطن می دانست؛ اما برای کسی که به حسین رسی
قصدم بود این جمله روی عکسی که با این گوشی از گنبد اربابم میگیرم، تبدیل بهعکس نوشته بشه..اینجا میزارمش تا روزش،،
با امید به دعای شما!
رَکیذ*
گُنَه کارم گنه کارم گنه کار/ امید و عفو و غفرانم حسین است..
گر از آغاز و پایانم بپرسند/
همه آغاز و پایانم حسین است..
کنار باغچهٔ سرویس نشسته بود..
دقیقا همون شکل و شمایل لوتی ها
و مشتی های تو فیلما رو داشت.
تعریف میکرد که سابقهٔ زندان داره.
یك شهر میشناسنش..
مشتی گری و مرامْ معرفتِ زندونیش
رو کنار بگذاریم،،،نصیحت قشنگی داشت:«
من فقط یك عشق دارم که اسمش اعظمه☝🏻(اشاره به آسمون؛خدا رو میگفت) اسم زیاد داره ولی برای من اعظمه. یادت باشه هیشکی جز اعظم یار و یاور و عشق زندگیت نمیشه.»