رَکیذ*
،،
هرچه که بود،،،
عباس نمیخواست فقط یکبار فدای
حسینش شود، میخواست ذره ذره ذوب در
حسین شدن را بچشد، تا بتواند بعد از معراج،عِطر حسین را، حتی در محلهٔ ارمنیهاپخش کند..
رَکیذ*
اگر شاهم،گدای کوی اویم/ و گر مورم سلیمانم حسین است..
کیام من«میثم» آلوده دامان/
همه تطهیر دامانم حسین است.
هر موقع و هرجا و در نهایت توسط
هر ایکس و ایگرگی احساس اضافی
بودن و شك و ناراحتی توی وجودتون
کردید،،یادتون باشه شما فقط برای
خدا متولد شدید..
اصلا قائدهٔ دنیا اینکه به شما
ثابت کنه شما هیچ کس و کاری
غیر از خدا ندارید؛ حواسی که
این وسط پرت شه و ناشکری کنه
متحمل ضرر شده.
و نهایتا این شمایید و این خدا..
رَکیذ*
بغل این و اون کدومه! کربلاء خونمه..
گفتم فراق را به صبوری دوا کنم/
صبرم زیاد نیست؛چرا ادعا کنم؟
رَکیذ*
مینویسم عشق و بی تردید میخوانم جنون/ هرکسی دیوانه تر، السابقون السابقون..
مینویسم عشق و بی تردید میخوانم حسین/
عاقلان دانند، لٰکن اکثراً لا یعقلون..