eitaa logo
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
193 دنبال‌کننده
42 عکس
21 ویدیو
0 فایل
رمآن حکمـ مرگ🩸 به قلمـ الی🔗 آغآز رمآن : ۱۴۰۵.۲.۳۰ رمآنی از جنس عشق و مآفیآ♟️ مالک: @Faty_021_12 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_r5aoc7q&btn=Hokm.marg🖤 ناشناس همیشگی مون 🍓✨ عضو جمعیت کانون نویسندگان 📝𝟭𝟰𝟱
مشاهده در ایتا
دانلود
ببخشید اگه بدموقع بود
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁶⁴. . . «بهشت زهرا» ((حامی با گل رزی در دست بالای قبر نازنین ایستاد، عکس نازنین روی قبر او لبخند می‌زد ، حامی هیچ وقت فکر نمی‌کرد روزی این لبخندها را از روی سنگ قبر تماشا کند ... آرام کنار قبر نشست، با دستانش خاک روی قبر را پاک کرد ، چند هفته بود حواسش پرت آهو شده بود و سراغ نازنین نیامده بود و می‌دانست حالا او از حامی دلخور است ... )) + سلام قربونت برم 🥲 خوبی ؟ + دلم برات تنگ شده بود ... + می‌دونی ! الان بیشتر از هر موقعی به وجودت نیاز دارم (( آرام رو اسم حک شده نازنین روی قبر دست می‌کشد )) + نمی‌دونم چجوری بگم ... نازنین تو خودت بیشتر از هر کسی از دل من خبر داری ، از احساس واقعی من نسبت بهش خبر داری ... ((حامی بغض کرد ، صورت آهو از جلوی چشمانش کنار نمی‌رفت ، خاطراتش با او در مغزش تکرار می‌شد و حامی را دیوانه می‌کرد ، حامی حتی نمی‌توانست دیگر به نبودن آهو فکر کند . فکر نداشتن آهو باعث شد بغضش بترکد و اشک های گرمش صورتش را خیس کند ،حامی حالا داشت معنای واقعی عاشق شدن را درک می‌کرد ... )) + نازنین ، من بدجوری دوستش دارم ، مهم نیست اون منو نمی‌خواد یا نه ، ولی من بدون اون میمیرم ... میترسم ، میترسم ! اگه همه ٔ اون حرفاش ، رفتاراش ... همش الکی بوده باشه چی ؟ اگه فقط تظاهر می کرده که منو میخواد چی ؟ ولی ، نه ... ! الکی نبود ... برقش چشماش ، گرمی دستاش ... اینا همشون الکی نبود ! نمی‌دونم ! گیج شدم نازنین ! اصن نمی‌دونم باید چیکار کنم ، نمی‌دونم باید هنوز دوستش داشته باشم یا بیخیالش بشم اما ، نه ! من نمی‌تونم به این سادگیا ولش کنم، باید تکلیف دلمو روشن کنم ! حتی اگه منو نخواد بیخیالش نمی‌شم ... ((حامی غرق حرف زدن با نازنین شد آنقدر که متوجه گذر زمان نشد ... کم کم آفتاب غروب کرد و هوا تاریک شد ،آنجا بود که حامی به خودش آمد و تازه متوجه تاریکی هوا شد و فهمید چند ساعت است که دارد با نازنین حرف می‌زند ، این شد که از سر جایش بلند شد خاک را از شلوارش تکاند و با نازنین خداحافظی کرد و از آنجا رفت ...)) ادآمه دآرد.
خب قشنگا کم‌کم داریم وارد جای دارک رمان میشیم ✨🥲
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_r5aoc7q&btn=Hokm.marg🖤🩸 یه نظر بدین تا وارد جای حساسش بشیم 😬 « قراره یزدی بازی کنم 😍🤗»
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
اوه اوه 😂❤️
شب عروسی دختره رو میدزدن😭😂💔 خودم نوشتم خودم ناراحتم
𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏 𝑲𝒉𝒐𝒓𝒔𝒉𝒊𝒅𝒐 𝑴𝒂𝒉 فــصــل‌ســوم‌ رُمـــــانـــ‌خــورشــیـدومـــاهـ🌝✨ قسمت هایی از رُمــانـ : رویا: تو دیگه حتی نمی‌پرسی حالم خوبه یا نه _ رویا: یا یکی دیگه باعث شده من دیگه برات مهم نباشم؟ _ حامی: با قهر کردن چیزی حل نمی‌شه رویا: موندنم فعلاً چیزیو درست نمی‌کنه _ رویا: اول باید ثابت کنی که حرفت فقط حرف نیست _ نفس: رویا گفت چون امشب دیر میای لازم نیست بهت بگه _ حامی: بدون اینکه حتی یک کلمه بهم بگی از خونه رفتی بیرون! _ حامی: این چیزی نیست که با یه قول درست بشه _ رویا: من هر چند دقیقه میام ببینم حالت خوبه؛ بعد تو مسخرم می‌کنی؟ _ رویا: حتی فکر نکردم اون مکالمه قراره آخرین بار باشه... ادامه‌ش تو چنلمه... @roman_haamimm