ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁶⁴. . . «بهشت زهرا» ((حامی با گل رزی در
پارت جدید تقدیم به شما 🌀🤍
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_r5aoc7q&btn=Hokm.marg🖤🩸
یه نظر بدین تا وارد جای حساسش بشیم 😬
« قراره یزدی بازی کنم 😍🤗»
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
خب قشنگا کمکم داریم وارد جای دارک رمان میشیم ✨🥲
رمان منم این پارت دارک میشه
هدایت شده از پایان/𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏 𝑲𝒉𝒐𝒓𝒔𝒉𝒊𝒅𝒐 𝑴𝒂𝒉
𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏 𝑲𝒉𝒐𝒓𝒔𝒉𝒊𝒅𝒐 𝑴𝒂𝒉
فــصــلســوم رُمـــــانـــخــورشــیـدومـــاهـ🌝✨
قسمت هایی از رُمــانـ :
رویا: تو دیگه حتی نمیپرسی حالم خوبه یا نه
_
رویا: یا یکی دیگه باعث شده من دیگه برات مهم نباشم؟
_
حامی: با قهر کردن چیزی حل نمیشه
رویا: موندنم فعلاً چیزیو درست نمیکنه
_
رویا: اول باید ثابت کنی که حرفت فقط حرف نیست
_
نفس: رویا گفت چون امشب دیر میای لازم نیست بهت بگه
_
حامی: بدون اینکه حتی یک کلمه بهم بگی از خونه رفتی بیرون!
_
حامی: این چیزی نیست که با یه قول درست بشه
_
رویا: من هر چند دقیقه میام ببینم حالت خوبه؛ بعد تو مسخرم میکنی؟
_
رویا: حتی فکر نکردم اون مکالمه قراره آخرین بار باشه...
ادامهش تو چنلمه...
@roman_haamimm
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸
. . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹ . . .
﴿ماشین حامی﴾
حامی:از اون محموله بندر چخبر؟همه چی طبق نق.شه پیش رفته؟.
آرمین:آره بارارو جا..ساز کردیم توی کانتینرای شرکت صوری فعلا کسی از ماجرا بویی نبرده.
حامی:آرمین بزن بغل.
آرمین:چرا.
حامی:اونا رو ببین اون دختررو گرفتن میخوان بزننش.
آرمین:به ما چه!ولشون کن بابا یهو پلیس از آب در میان.
حامی:آرمین بیا پایین اینا دلشون کت..ک میخاد.
حامی درو باز میکنه و پیاده میشه،با قدم های خونسردش میره طرف اونا.
حامی:ولش کنین.
غریبه:شما کی باشی؟!برو پی کارت بچه.
غریبه²:فک کردی چون اینطوری لباس پوشیدی ازت میترسیم؟😂گ.م شو برو پی کارت بابا.
آرمین:عو...ضیا ولش کنین.
پسره خواست بره سمت حامی که حامی با یه مشت کوبید تو صورتش.
پسر دوم خواست حامیو بزنه که آرمین از بغل گرفتتش و با آرنجش کوبید تو شکمش.
حامی:بهتون گفته بودم ولش کنین.
پسر اول بلند شد تا حامیو با مشت بزنه که حامی جا خالی داد و با یه ضربه محکم زد تو فکش.
آرمین هم همون لحظه یکی دیگرو کشید جلو و زد به دیوار.
غریبه²:غل..ط کردیم...ولمون کنین..
حامی خم شد و یقشو گرفت و کشیدش بالا.
حامی:الان یادت افتاده غل...ط کردی؟
بعد با مشت کوبید تو شکمش.
حامی برگشت سمت دختره و آروم زانو زد کنارش،به صورتش خیره شد،دختره بیهوش شده بود.
حامی:دختر خانوم صدامو میشنوی؟.
دختر هیچ واکنشی نشون نداد،حامی خیلی آروم بغلش کرد و بردش سمت ماشین.
آرمین:زود باش دیگه حامی فک کردی با این سر و صدایی که راه انداختی پلیس پیداش نمیشه؟.
حامی دختررو گذاشت تو ماشین.
حامی:بریم بیمارستان.
آرمین:میخوای خودتو درگیر این دختره بکنی که چی؟
حامی:زود باش
ادآمه دآرد.
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸
. . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ² . . .
< دم بیمارستان >
حامی : آرمین تو توی ماشین بمون تا من ببرمش و بیام .
آرمین : باشه حواستو جمع کن.
حامی رفت
آرمین :ببین چجوری ما رو عن*ک یه دختر کرده.
< داخل بیمارستان ، پذیرش>
حامی: خانم پرستار ! کسی اینجا نیست؟.
پرستار 1 : بله آقا بفرمایید.
حامی : ببخشید من یه دختری رو آوردم داخل خیابون دو نفر بیهوشش کردن نمیدونم میخواستن چه بلایی سرش بیارن من فقط رسیدم نجاتش بدم .
حالام آوردمش بیمارستان یه وقت چیز بدی بهش نخورنده باشن.
پرستار 1: خیله خب الان کجاس ؟.
حامی : داخل ماشینه فقط باید یه برانکارد بیارین بتونم بیارمش.
پرستار 1:الان میگم برانکارد بیارن یه پرستار هم باید باهاتون بیاد.
حامی: چشم.
پرستار 2: آقا شما دختررو آوردین ؟.
حامی : بله.
پرستار 2: خب ماشینتون کجاس ؟.
حامی : داخل پارکینگ.
پرستار 2: پس بفرمایید بریم.
<داخل حیاط>
حامی در ماشین و باز میکنه
پرستار با کمک دو تا پرستار دیگه دخترو بغل میکنن و روی برانکارد میزارن
حامی : فقط یچیزی ، ممکنه خوانوادشون نگرانشون بشن منم نمی شناسمشون که بهشون اطلاع بدم بهشون.
پرستار 2: نگران نباشید هر موقع به هوش اومدن ما شماره خانواده شون و می گیریم و بهشون اطلاع میدیم.
حامی : خیله خب پس مواظبش باشین .
می شینه داخل ماشین
آرمین : چیشد ؟.
حامی : هیچی گفتن بستریش میکنن و هر وقتم به هوش اومد ازش شماره میگیرن به خانواده اش اطلاع میدن.
آرمین: خب ، پس بریم دیگه ؟ کسی نمونده نجاتش بدیم؟.🤭
حامی : بسه حالا نمیخواد بامزه بشی. 😤
آرمین : باشه بریم به مهمونی برسیم.
حامی : بریم.
آرمین : حامی حواست باشه ها این هاکانه گیر داد به همکاری و چمیدونم مبادله و اینا قبول نکنیا من اصن بهش اعتماد ندارم.
نویسنده: هاکان یه شخصیت فرعیه زیاد بهش فکر نکنین.
حامی : نگران نباش خودم حواسم هست . تو اون موضوعی رو که بهت گفتم پیگیری کردی؟.
آرمین : کدوم موضوع ؟.
حامی : همون پلیسی که به نازنین شلی*ک کردو میگم ، پیداش کردی؟.
آرمین : هااا نه هنوز بچه ها یسری از مامورایی که داخل اون عملیات بودن رو شناسایی کردن اما اون فرد اصلی هنوز پیدا نشده ...
حامی : سریع تر پیدا کنین. 😮💨
آرمین : باشه.
ادآمه دآرد.
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸
. . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ³ . . .
<بیمارستان>
آهو آروم آروم چشاشو باز کرد،پرستار که متوجه تکون خوردنش شد سریع اومد بالا سرش.
پرستار:دختر جون حالت خوبه؟جایی از بدنت درد نمیکنه؟.
آهو:من....من کجام؟.
پرستار:بیمارستانی!خیالت راحت باشه.
فقط باید زود به خانوادت اطلاع بدیم شمارشونو بده تا بگم بهشون زنگ بزنن.
آهو:نمیـ...نمیخاد.
پرستار:ولی... .
آهو:گفتم نمیخاد!.
دستشو آروم برد سمت کیفش که کنار تخت بود،گوشیشو برداشت و شماره بهارو گرفت.
بهار:آهوو!کجایی تو دختررر؟مردم از نگرانی چرا جواب تلفوناتو نمیدیی.
آهو:بیا بیمارستان(آدرس بیمارستانو گفت)فقط زود بیا.
<نیم ساعت بعد>
بهار تا وارد بخش شد چشمش خورد به آهو و سریع رفت کنارش.
بهار:یا خدا چت شده تو اینجا چیکار میکنی؟!.
آهو:هیچی یادم نمیاد بهار...فقط یادمه داشتم برمیگشتم خونه که دو سه نفر ریختن سرمو و گرفتنم بعدشم هیچی.
بهار دست آهو رو گرفت و به صورتش خیره شد.
بهار:هزار بار بهت نگفتم مراقب خودت باش؟نگفتم شبا تنهایی این ور اون نرو؟.
آهو با بغض و عصبانیت برگشت طرف بهار.
آهو:خب چیکار میکردم؟!مگه من کسیو دارم؟مگه من کسیو دارم که مراقبم باشه؟هااا؟!.
بهار سکوت کرد،میدونست آهو چی داره میکشه.
بهار:این حرفو نزن....من هستم،مگه من مردم؟
آهو خندید.
آهو:تو رفیقمی،ولی خانوادم چی؟!من کسیو ندارم هیچ کسو ندارمم.
چند دقیقه ای سکوت تو اتاق حکم فرما شد.
آهو:اصلا اینا رو ول کن...فقط کی منو آورد بیمارستان؟کی پیدام کرد؟.
بهار:نمیدونم... .
خب دیگه من میرم بپرسم کی مرخص میشی.
آهو:اوکی.
<پنج دقیقه بعد>
بهار:پرستار گفت میتونی مرخص بشی.
آهو:جدی؟.
بهار:آره ولی گفت باید خوب استراحت کنی.
بهار:بیا پالتوتو بپوش بریم.
آهو با کمک بهار پالوشو پوشید و از اتاق اومدن بیرون.
<راهرو بیمارستان>
آهو:اگه میشه منو برسون خونه.
بهار:نخیر نمیشه.
آهو اخماش رفت تو هم.
آهو:بهار... .
بهار:امشب میای خونه ما.
آهو:چراا؟من قرار نیس کار خاصی کنم فقط میرم میخوابم همین فردا صبم بلند میشم میام کافه.
بهار:با این وضعی که تو داری میخای تنهات بزارم؟.
آهو:من خوبم.
بهار:نه نیستی.
آهو که نمیخواست بحث کنه یه نفس عمیق کشید.
بهار:ببین آهو...فعلا نباید تنها باشی،نه حال تو خوبه،نه خیال من میتونه راحت باشه.
آهو:مزاحمتون میشم.
بهار:مزاحم میشی؟😂بیا بیا بریم بابا.
<بیرون بیمارستان>
بهار ماشینو آورد نزدیک و آهو سوار شد و تکیه داد به صندلی و چشاشو بست.
بهار پشت فرمون نشست و قبل رانندگی یه نگاه به آهو انداخت.
بهار:حالت خیلی بده؟.
آهو:نه یکم خستم فقط.
بهار:میدونم.
ولی آهو از این به بعد هر جا خواستی بری یا با من میری یا خبر میدی.
آهو:باشه.
آهو سرشو تکیه داد به شیشه و ماشین حرکت کرد.
آهو:بهار...
بهار:جونم.
آهو:تو خوش شانسی.
بهار:چرا؟.
آهو خندید و نگاهش رو انداخت رو صورت بهار.
آهو:چون هر وقت بخای جایی بری یکی هست که بگه کجا میری.
بهار چیزی نگفت ولی فرمونو محکم فشار داد.
بهار:تو هم یکی داری.
آهو:کی؟.
بهار:من.
آهو:ممنونم🥺.
ادآمه دآرد.
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸
. . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁴ . . .
<داخل ماشین >
آهو : بهار میگما نمیخواد منو ببری خونتون منو برسون خونه خودمون
بهار : واااییی آهو تو دوباره افتادی رو دنده لج بازی
آهو: مامانم نگران میشه بهاررر
بهار : من خودم زنگ میزنم اجازتو از خاله طاهره « مامان آهو » میگیرم
آهو : باشه
<بهار زنگ میزنه به مامان آهو >
چند دقیقه بعد:
بهار : بیا آهو خانم مامانت اجازتو داد
آهو : خیله خب ، راستی بهار ! از بیمارستان نپرسیدی کی منو برده اونجا؟
بهار : چرا اتفاقا یادم رفت بهت بگم پرستاره میگفت یه پسره ای تورو آورده بیمارستان پسره میگفته خودش تورو نجات داده آورده اونجا
آهو : آهاااا
بهار : حالا ولش کن دیگه بهش فکر نکن مهم اینه که الان حالت خوبه ☺️
آهو : آره راست میگی فقط کاش میدونستم کی منو نجات داده
بهار : حالا چه فرقی میکنه هرکی بوده ، دمش گرم 😌
. . .
<داخل مهمونی >
حامی : آرمین ،چرا انقد کمیم؟
آرمین : بچه ها امشب یسریا رو دعوت نکردن ، مثل اینکه به چند نفر شک دارن
حامی : یعنی چی ؟ یعنی پلیسن ؟
آرمین : نه بابا حدس میزنیم بعضیا از تیم رقیب باشن ، می بینی حتی هاکان هم نیست.
قرار شده از این به بعد آدمایی که بهشون شک داریم رو داخل مهمونی های مهم دعوت نکنیم
حامی : خوبه ، خوبه که حواستون هست
< سر میز میشینن>
حامی : خب بچه ها مو*اد ها جاساز شده داخل کانتینر ها ، پس فردا کشتی ها راه میوفتن ، یسریا رو مشخص کردم که همراه جن*سا تا مقصد میرن و تحویلشون میدن و برمیگردن ، حواستون رو خوب جمع کنید نمیخوام هیچچچ اتفاقی بیوفته
آرمین : در ضمن بچه ها زیاد توی کشتی دور و بر بار ها رفت و آمد نکنین که کسی شک کنه ، پول جن*سام قبلا پرداخت شده فقط شما باید به شخصی که ما میگیم تحویلشون بدید
یادتون باشه از این معامله و این جلسه ها هم با هیچکس حرف نمیزنید خودتون هم دلیلشو میدونید
بفهمم کسی دهن لقی کرده کارشو تموم میکنم «نویسنده : برادر آرراامم ترر😒»
همگی: چشم
حامی : آفرین وقتی هم که برگشتین جایزتون پهلوی من محفوظه 👍
ادآمه دآرد.