eitaa logo
[ هُرنو ]
1.2هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
65 ویدیو
123 فایل
📖خواندنی‌ها، شنیدنی‌ها، و خرده‌ریزهایم. مصطفا جواهری معلم و سردبیر مجلهٔ مدام @mim_javaheri
مشاهده در ایتا
دانلود
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اندر احوال زوار مولا؛ شب عید غدیر در حرم عیدتون مبارک 💚 @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
باده گاهی ز هست و گهی از رطب است این همان است که در روی تو لب روی لب است دم کشیدند همه سبزدلان در هیئت چای سادات اگر نباشد عجب است جام من هست کنون مثل دو تا عاشق مست چشمم از بادهٔ رخسارهٔ تو لب به لب است زلف در زلف و نگه در نگهند اهل نظر رفتن و آمدن ما به برت شب به شب است ابرویت حامی فرمان نگاهت شده است قتل ما را سر کویت سبب اندر سبب است شکر فارس چو تجار برم سوی حجاز فارسی شعر بخوانید که یارم عرب است خَم ابروی تو انگار خُم وارونه است فتحه و ضمه تماما طرب اندر طرب است بوسه از دور دهم نیست اگر پای سفر لب ارادت برساند چو قدم بی‌ادب است بنشان سر قبرم که مرا روز جزا چشم امید شفاعت به دخیل عنب است... عیدتون مبارک...💚 @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
[ هُرنو ]
باده گاهی ز #عنب هست و گهی از رطب است این همان است که در روی تو لب روی لب است دم کشیدند همه سبزدلان
دخیل عنب.jpg
حجم: 2.5M
. بنشان سر قبرم که مرا روز جزا چشم امید شفاعت به دخیل عنب است... نسخهٔ مناسب موبایل؛ عیدی من به شما :) @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
. حقّا كه حقيقتاً حق باشد حق است علی ز حق كه بر باشد ديديم خطي به دفتر لم يزلی حق با علی و باشد @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
[ هُرنو ]
. حقّا كه حقيقتاً #علی حق باشد حق است علی ز حق كه بر #حق باشد ديديم خطي به دفتر لم يزلی حق با علی
علی مع الحق.jpeg
حجم: 3.2M
. حقّا كه حقيقتاً علی حق باشد حق است علی ز حق كه بر حق باشد ديديم خطی به دفتر لم يزلی حق با علی و باشد نسخهٔ مناسب موبایل؛ عیدی من به شما :) @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
من آن نیم که دل از بردارم و گر ز کینه دشمن به جان رسد کارم نه روی رفتنم از نه احتمال نشستن نه پای رفتارم کجا روم که دلم پای بند مهر کسیست سفر کنید رفیقان که من گرفتارم نه او به چشم ارادت نظر به جانب ما نمی‌کند که من از ضعف ناپدیدارم اگر هزار تعنت کنی و طعنه زنی من این طریق محبت ز دست نگذارم مرا به اگر نباشد میل درست شد به حقیقت که در آن قضیه که با ما به صلح باشد دوست اگر جهان همه دشمن شود چه غم دارم به عشق روی تو اقرار می‌کند همه جهان به درآیند گو به انکارم کجا توانمت انکار دوستی کردن که گواهی دهد به اقرارم نقش دیوار ایوان شرقی حرم مولا؛ کاشی هفت رنگ، دورهٔ قاجار @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
. تا جهان بحر و سخن گوهر و انسان صدف است گوهرِ سخن مدحتِ شاه نجف است... "مطلع قصیده‌ای در منقبت مولا علی(ع) و خب بله. نجف دریا دارد. عراقی‌ها صداش می‌کنند. و البته که دریا نیست و دریاچه است. چیزی حدود یک‌دهم دریاچهٔ ارومیهٔ خودمان. اما خب در چنین جغرافیایی، این دریاچه در حکم دریاست. @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
روز نودوششم جنگ؛ آب کو؟ دیشب بی‌خواب شده بودم. تا ساعت دو خوابم نبرد و نشستم روی تخت. دیدم یک ساعت تا اذان صبح مانده و دو ساعت تا شروع کار. وضو گرفتم و رفتم حرم. دیدم سحر غدیر حیف است حرم نباشم. شلوغ بود. بی‌نهایت شلوغ. داخل صف‌های نماز جا نشدم و فرادا خواندم. حال‌وهوای حرم خیلی بامزه شده بود. دسته‌دسته مردان شعر می‌خواندند و پا می‌کوبیدند و دست می‌زدند و می‌رقصیدند. زیارت امیرالمومنین در روز غدیر را خواندم. به نیت هر که می‌شناختم و نمی‌شناختم. به نیت همهٔ آنهایی که التماس دعا گفته بودند و همهٔ آنهایی که بعدتر خواهد پرسید یاد ما بودی یا نه؟ ساعت چهارونیم کار در کارگاه شروع شد. چند مورد جابجایی و اصلا چوب‌بست داشتیم که سپردم بچه‌ها انجام دهند. یک ساعتی صبر کردم تا کارگاه رونق بگیرد. برگشتم به اتاقم تا اگر بشود کمی بخوابم. ساعت هفت صبح یکی از کارگرها آمد و در زد: «مهندس بیا بریم بیمارستان.» یک تکه چوب به اندازهٔ چوب‌کبریت رفته بود توی صاعد دست راستش. دقیقا روی شاهرگ. معلوم نبود که سطحی است یا رگ را هم زخمی کرده. اول رفتیم درمانگاه هلال احمر تا اگر بشود همان‌جا به دادمان برسند. پزشک مقیم گفت: «معلوم نیست رگ را هم پاره کرده یا نه. اگر من تیغ بیاندازم و چوب رگ را هم بریده باشد نیاز به جراحی و پیوند شریانی دارد که اتاق عمل می‌خواهد و باید بروی بیمارستان.» خیابان‌های منتهی به حرم از ترافیک قفل بود. مقداری را پیاده رفتیم و تاکسی گرفتیم برای مستشفی امیرالمومنین. یک بیمارستان غول‌پیکر و نو. اما پزشک اورژانس نداشتند! راهی بیمارستان حکیم شدیم. در مسیر، رانندهٔ تاکسی دوم پمپ بنزین را نشانمان داد. صفی چندین برابر صف‌های پمپ بنزین هنگام شلوغی تهران داشت و بسیار نامنظم. به زبان بی‌زبانی سعی کرد حالیم کند که بنزین نیست‌. چند روز است که نیست. پرسیدم به خاطر جنگ ما و آمریکا؟ گفت نه. به خاطر خود آمریکا. و شروع به فحش دادن به آمریکا کرد. در این چند روز بارها برق رفته، آب قطع شده، بنزین ندارند. گاز ندارند. در مجهزترین بیمارستان‌شان پزشک اورژانس ندارند و همه در کشوری که درگیر جنگ نیست. ما صد روز است که در جنگ و محاصرهٔ دریایی هستیم و یک بار این مسائل پیش نیامده. حتی وقتی دشمن یک پست برق را در تهران را می‌زد، کمتر از دو ساعت برق وصل می‌شد. بعضی نعمت‌ها انقدر اطراف ما در ایران زیاد است که اصلا عادی شده و نمی‌بینیم‌شان. شبیه آن تشنه‌ای که وسط دریا بود و داد می‌زد: «آب کو؟» به همهٔ اینها، بهداشت، نظافت شهری، ساختارهای اداری و ده‌ها مورد دیگر را هم می‌شود اضافه کرد. دستگاه پوز و کارت‌های اعتباری چقدر در زندگی ما روتین و دم‌دستی است؟ در عراق همان‌قدر رویاست. چند دقیقه پیش داشتم در بافت اطراف حرم پرسه می‌زدم و به خودم آمدم که چقدر ناشکر و قدرنشناسم. در ایران کم، مشکل نداریم. اما کلی نعمت داریم. حالا هم شب آخر این دوره است. فردا برمی‌گردم. انتهای بازار حویش و در پاتوق این شب‌ها نشسته‌ام. دختری از آن سوی فنس سرش را آورد داخل و پرسید: «ایرانی؟» گفتم: «آره خوشگل خانوم» خندید و ادامه داد: «این‌جا گیر افتادی؟» گفتم: «آره انگاری.» گفت: «خب فرار کن.» گفتم: «اتفاقا فرار کردم اینجا.» زبانش را درآورد و گفت: «دیوونه» نایستاد که جوابش را بدهم: «کاش همینی باشه که تو میگی.» می‌خواستم بهش بگویم من همیشه میان دریا هستم و عین احمق‌ها می‌گویم: «آب کو؟» تا خدا برای فردا چه بخواهد. روز نودوششمی که سیدعلی خامنه‌ای، پیشوند دارد. @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
. من قربون اون شکل ماهت برم. 🇮🇷❤️ @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
[ هُرنو ]
. حافظ، قلم #شاه_جهان (نجف) مقسم رزق است از بهر معیشت مکن اندیشهٔ باطل... #رزق سیزدهم ماه دوم از
. تا امروز مجموعا حدود ۹۰میلیون تومن جمع شده و فقط برای این ماه نزدیک ۱۰ تومن دیگه نیاز داریم. هم خواستم یادآوری کنم که از این خیر جمعی جا نمونید. و هم اینکه برای دیگران هم بفرستید. و هم اینکه اگه لازمه به من پیام بدید که شماره کارت رو مستقیم تقدیم کنم. و هم اینکه می‌تونید صدقات روزانه‌تون رو هم به این کارت واریز بفرمایید.
حالا شد دو سال. که یک نفر از ما کم شده است. یک نفر که نه دیده بودیمش و نه شنیده بودیمش. فقط و فقط او را خوانده بودیم. میثاق رحمانی یکی از استادیاران نویسندگی مدرسهٔ مبنا بود؛ و هست... به یاد خواهرمان ، جهت شرکت در ختم قرآن، صلوات، فاتحه، ذکر لا اله الا الله و... از طریق پیوند زیر، اقدام کنید. 👇 https://iporse.ir/6251613 بخوانیم تا برایمان بخوانند... @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف