#حضرت_علی_اکبر_ع_شهادت
دارد از جام ولایت باده میریزد زمین
ذره ذره داغِ فوق العاده میریزد زمین
شبه پیغمبر(ع) ندارد جای سالم در تنش
عضو عضوِ این پیمبر-زاده میریزد زمین
@hosenih
إرباً إربا یعنی آنجا که گلاب از برگ گل
قطره قطره میشود آماده میریزد زمین
پاره کرده ضربهٔ نیزه نخ تسبیح را
دانه دانه از دلِ سجاده میریزد زمین
از نفس افتاده و چشمش سیاهی رفته است
جویِ خون از پیکری افتاده میریزد زمین
گل که پرپر شد همه گلبرگهایش بی رمق
با نسیمی، با تکانی ساده میریزد زمین
@hosenih
میرساند با سرِ زانو خودش را یک پدر
اشک از چشمانِ یک دلداده میریزد زمین
میرود با دست لرزان...دارد از بین عبا
تکه تکه پیکرِ شهزاده میریزد زمین!
شاعر: #مرضیه_عاطفی
© اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#حضرت_علی_اکبر_ع_شهادت
آمده از خیمه برون پور شاه
نور دو چشمان شه کم سپاه
شور به پا کرده قد و قامتش
یا که قیامت قد قدقامتش
سرو قدی لاله رخی مه جبین
زیر قدم هاش بلرزد زمین
چکمه به پا کرده که غوغا کند
حشر دگر آمده بر پا کند
خوود به سر،بسته حمایل به دوش
واله و شیدا و بسی پر خروش
@hosenih
تیغ کجی بر کمر آویخته
زلف سیه بر سر و رو ریخته
صولت او صولت پیغمبری
ماه بر آن چهره بود مشتری
چهره ی او معنی شمس الضحی
یا که به تفسیر چو بدرالدجی
ماه سما گشته به صد آبرو
سجده گهش طاق دو ابروی او
در نسب آمد ز ازل هاشمی
احمدی و حیدری و فاطمی
همچو اباالفضل قریشی نسب
فخر عرب هست و خدای ادب
روی مهش هر که ببیند ز دور
گفته نبی آمده از کوه نور
گِرد رُخش عده ای از بانوان
زجه زنان لاله ی لیلا بمان
هم به بر شمع چو پروانه اند
گرد رخش واله و دیوانه اند
سبزه قبا حضرت قرص قمر
از گره ی هاشمیون شد به در
جرعه ز پیمانه و ساغر زده
باده ز میخانه ی کوثر زده
محو رخ حضرت ساقی شده
مست هوالباقی و باقی شده
چشم به چشم پدرش دوخته
آتشی اندر دلش افروخته
شمع شده آب شده سوخته
چون ز اباالفضل ادب آموخته
گفت که بابا شه و سلطان دین
سرور خوبان و امام مبین
جمله ی اصحاب فدایت شدند
بنده و خاک کف پایت شدند
رخصتی اینک بده سلطان عشق
تا بنهم جان سر پیمان عشق
حال اگر رخصت میدان دهید
هاشمیان را شوم اول شهید
روح به جانم تو مسیحا بده
جان به تن لاله ی لیلا بده
آه کشید از دلش آن مستطاب
گفت که صبری کن و کم کن شتاب
راه برو چند قدم در برم
اکبر من نور دو چشم ترم
تا که ببینم قد و بالای تو
سِیر کنم قامت رعنای تو
گفت برو حیدر کرب و بلا
صف شکن خیبر کرب و بلا
عازم معراج به دشت بلا
حضرت پیغمبر کرب و بلا
بعد تو این دل چو شود بی قرار
خاک بوَد بر سر این روزگار
رفت به میدان رجز آغاز کرد
همچو نبی باب سخن باز کرد
گفت عدو این نوه ی حیدر است؟
نِی به خدا حضرت پیغمبر است
منطق و خُلقش همه پیغمبری
در کف او تیغ کج حیدری
تیغ مگو معجزه ی ذوالفقار
هیبت او حیدر دُلدُل سوار
گفت به مرگم به خدا سینه چاک
مرد خدا رای ز مردن چه باک
@hosenih
فخر کنم بر پدرم مرتضی
فخر عرب پادشه لافتی
فاتح خیبر یل بدر و حُنین
باب حسین پادشه عالمین
او که ز نامش همه لرزان شوید
معرکه بگریز و گریزان شوید
مست من از باده ی آگاهیم
نامم علی و اسد اللهیم
کیست مرا پایه ی جنگاوری
حیدری ام حیدری ام حیدری
شاعر: #جواد_کریم_زاده
© اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#حضرت_علی_اکبر_ع_شهادت
دگر بر چهرهی ماهَت قمر بودن نمیآید
به من انگار باباجان پدر بودن نمیآید
خیالش هم نمیکردم که از تو اینقدر ریزد
به قد و قامتِ تو مختصر بودن نمیآید
@hosenih
صدایت سویِ چشمم بُرد به زین خوردم زمین خوردم
که بر این پیرِ تنها بی پسر بودن نمیآید
تورا اینسو و آنسو باد دارد میبَرَد با خود
عزیزِ من به تو مانندِ پَر بودن نمیآید
برای اولین بار است میخندند بر بابا
به من در پیشِ لشکر خونجگر بودن نمیآید
مرا عباس آورد و مرا زینب به خیمه بُرد
به بابایِ غریبت دردِسر بودن نمیآید
بمان ای غیرتی اینجا که بر ناموسِ این خیمه
میانِ قاتلانت در به در بودن نمیآید
عصایم شانهات بود و عصایم بر زمین اُفتاد
به این دستِ شکسته بال و پَر بودن نمیآید
خدایا زحمتِ من را چه بد پاشیدهاند از هم
به تو اصلا به زیر دشنه و تیغ و تبر بودن نمیآید
@hosenih
تو را باید که از دستِ سپاهی جمع سازم آه
زِمن دنبال تیغِ صد نفر بودن نمیآید
سرت را خوب شد نگذاشتم با نیزه بردارند
به ما در بینشان دنبال سر بودن نمیآید
شاعر: #حسن_لطفی
© اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#حضرت_علی_اکبر_ع_شهادت
رفت وقتی اسبِ او بینِ کمین پیدا نشد
اسب زخمی شد رکاب اُفتاد زین پیدا نشد
حلقه گشتند و سرِ فرصت سرِ او ریختند
حلقه وا شد عاقبت اما نگین پیدا نشد
@hosenih
بی رکاب آمد سرش از هول میدانی چه شد ؟
خواست تا خونابه گیرد آستین پیدا نشد
* *
در عبا چیدم تو را از چند جا کم آمدی
از علیِ اکبرِ من جُز همین پیدا نشد
خواستم تا بوسه گیرم بارِ آخر گشتم و..
هیچ جایِ سالمی غیر از جَبین پیدا نشد
@hosenih
عمهات آمد نگاهی دور و بر انداختم
غیرِ نامحرم میانِ این زمین پیدا نشد
* *
بعد از این یک نیزه جایِ تو برای من ولی
هیچ جایی بهتر از یک خورجین پیدا نشد
شاعر: #حسن_لطفی
© اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#حضرت_عباس_ع_شهادت
از خاکها بلند شو ای یار و یاورم
حال مرا خراب مکن ای دلاورم
ای سرو قد کشیده ی صحرای کربلا
آخر زمین زنند تو را در برابرم
@hosenih
خورده است روی پیکر تو تیر روی تیر
صد نیزه سر زدند به تو ای برادرم
این نیزه ها تو را به زمین دوختند و من
باید که نیزه از بدن تو در آورم
حالا که نیستند جوانان هاشمی
تا در حرم برند تو را مثل اکبرم...
ای پاسخ نگاه سکینه بلند شو
آخر تو را به خیمه ی اطفال می برم
خواهی بمانی و نروی سوی خیمه ها
من مانده ام دهم چه جوابی به دخترم
جسمم کنار توست دلم مانده خیمه ها
برخیز ای غیور که تنهاست خواهرم
دیگر پس از تو خواب به زینب حرام شد
آخر پس از تو آب گذشته است از سرم
من آمدم به علقمه یا در مدینه ام
پیچیده در حوالی تو عطر مادرم
@hosenih
داری برای غربت من گریه میکنی؟
گریان شدی برای نفسهای آخرم
اینجا کنار پیکر تو من نشسته ام
ساعات بعد شمر و سنان است و پیکرم
شاعر: #مجتبی_شکریان
© اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#حضرت_عباس_ع_شهادت
غزال بود و هزاران کمین به پایش ریخت
تمام هستی خود پای مدعایش ریخت
@hosenih
کسیکه پشت و پناه حسین بود شکست
شکسته شد جبل الرحمه هم بنایش ریخت
عمود در وسط ابرویش فرود آمد
چو موی او سر او روی شانه هایش ریخت
سکینه از یل ام البنین توقع داشت
دو مشک آبرویش بود و هر دوتایش ریخت
نم دو دست جدایش حیات طیبه بود
طبیب درد علی حیف شد دوایش ریخت
@hosenih
حسین که کمرش خردشد همینجا شد
نه موقعی که علی اکبر ازعبایش ریخت
شاعر: #رضا_دین_پرور
© اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#حضرت_عباس_ع_مدح_و_شهادت
اگر دردمندی اگر بی قراری..
اگر سربه زیری اگر شرمساری...
اگر زخم خوردی اگر پرغباری..
چرا ناامیدی؟ابالفضل داری!
.
بده دست خود را برو با ابالفضل
بزن روی سینه بگو یا ابالفضل
@hosenih
خوشا این کرامت خوشا این گدایی
نمیپرسد از تو که هستی؟ کجایی؟
به یمن ابالفضل در کربلایی
خیال تو راحت که حاجت روایی
نه تنها خودی ها نه تنها تنی ها
که قرص است بر او دل ارمنی ها
همه با مرامان اسیر مرامش
همه نامداران گرفتار نامش
حسین است امامش فدای امامش
غلامم غلام غلام غلامش
ابالفضل لنگر، حسین است کشتی
بقول رفیقان ابالفضل مشتی
@hosenih
هوا داغ داغ و حرم قحط آب است
علی بی قرار و پریشان رباب است
عمو تشنه را آب دادن ثواب است
ببین هرطرف را که دیدم سراب است
بیا مشک بردار جان رقیه
که زخم است دیگر دهان رقیه..
شاعر: #سیدپوریا_هاشمی
© اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#حضرت_عباس_ع_شهادت
سقای تشنه ی حرم یار را زدند
آمد خبر به خیمه علمدار را زدند
@hosenih
سیمرغ عشق روی پرش بار مشک بود
هم بال شد بریده و هم بار را زدند
باران تیر بود و گرفتار تیر شد
با یک سه شعبه چشم سپهدار را زدند
محراب علقمه شد و شمشیر شد عمود
گویا دوباره حیدر کرار را زدند
بعد از عمو که راهی گودال شد حسین
شمر و سنان به نیزه سر یار را زدند
بعد از عمو چگونه بگویم که دشمنان
در خیمه ها رسیده و بیمار را زدند
@hosenih
بعد از عمو که کار به غارت کشیده شد
خیمه به خیمه طفل عزادار را زدند
شاعر: #مجتبی_شکریان
© اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بسم الله الرحمن الرحیم
#حضرت_عباس_ع_شهادت
#مهدی_شریف_زاده
▶️
آنقَدر تیر آمد روی بال و پرت خورد
مشک از لبت افتاد، بر هم باورت خورد
@hosenih
چشمت هنوزم بود بر یک مشک پاره
تیر آمد و ناجور در چشم ترت خورد
با تو چه کرده یاد لبهای رقیه
که اینچنین بر خاک با سر پیکرت خورد
ضرب عمودی آهنین بر روی فرقت
آنقَدر محکم خورد ، شد کُلَّا سرت خُرد!
ادرک اخایت تا دل اهل حرم رفت
غصه برای تو برادر، خواهرت خورد
زهرا گرفته روی زانویش سرت را
خیلی برایت خون دل، بالاسرت خورد
@hosenih
میخواستی اما نَشُد برخیزی از جا
وقتی که چشمانت به چشم مادرت خورد
⏹
© اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بسم الله الرحمن الرحیم
#حضرت_عباس_ع_شهادت
#حسن_لطفی
▶️
خواستم مشک به دستت برسانم که نشد
یا که آبی به لبت حیف بجانم که نشد
بِین دندانِ من این مشک دلم را سوزاند
سعی کردم نشود خیس لبانم که نشد
@hosenih
تا نیافتند زمین دخترکانت بی من...
خواستم تا به حرم تَن بکشانم که نشد
پیشِ تو پانشدم آه مرا میبخشی
گفتم از تیر خودم را بتکانم که نشد
سعی کردم بخدا هرچه که تیر است و سنان
جای این مَشک بر این سینه نشانم که نشد
تیر را تا که کشیدم رمقم را هم برد
آمدم بر روی زین باز بمانم که نشد
که عمود آمد و تا بِینِ دو اَبرو واشد
خواستم نشکند اَبروی کمانم که نشد
@hosenih
خواستم تا که به صورت نخورم روی زمین
هرچه کردم نخورد نیزه دهانم که نشد
دست وقتی که نباشد همه اینها بشود
کاش می شد نشوی فاتحه خوانم که نشد
⏹
© اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بسم الله الرحمن الرحیم
زبان حال حضرت ام البنین(س)
#حضرت_ام_البنین_س_مصائب
#حضرت_عباس_ع_شهادت
#حسین_صیامی
▶️
عباس جان! کنار حسینم بمان و بس
یعنی که بیقرار حسینم بمان و بس
قربان قدّ و قامت حیدر تبار تو
شمشیر ذوالفقار حسینم بمان و بس
@hosenih
سرداریِ تو خادمی آل فاطمه است
سردار! تکسوار حسینم بمان و بس
جان و دلم! تو ماه بنی هاشمی ولی
همواره در مدار حسینم بمان و بس
مادر! به فکر هیچ کسی غیر او مباش
تنها در انحصار حسینم بمان و بس
ام البنین فدای تو، در فتنه های سخت
مردانه جان نثار حسینم بمان و بس
@hosenih
با جان و دل فدای قدمهای عشق باش
بی چشم و دست یار حسینم بمان و بس
عباس جان! حسین غریب است، بی کس است
عباس جان! کنار حسینم بمان و بس
⏹
© اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#حضرت_عباس_ع_مدح_و_شهادت
هرچه میگویم ز ساغر بیشتر..
میزند ساقی به من سر بیشتر
حال سائل هرچه بدتر خوبتر
رزق سائل هرچه کمتر بیشتر
جان به قربان همان ساقی که کرد
اشک را بر ما مقدر بیشتر
@hosenih
دست و دل باز است وقتی یار ما
میزنم در بیشتر در بیشتر
یک دعای ساده ات را میدهد
پاسخش را صدبرابر بیشتر
چشم او را هرکه یک شب دیده است
میکشد الله اکبر بیشتر
مخلص اولاد زهراییم ما!
مخلص عباس حیدر بیشتر!
من به آب مشک او تشنه ترم
بخدا از آب کوثر بیشتر
بین مردم قبله حاجات اوست
بین اولاد پیمبر بیشتر
غیرتی دارد اباالفضل رشید
از همه عالم به خواهر بیشتر
@hosenih
حضرت بی دست غوغا میکند
دستهایش روز محشر بیشتر
این قدو بالا بلا هم داشته
تیرها خورده به پیکر بیشتر
خیمه بی عباس بی صاحب شدو
درد سرها شد درآخر بیشتر
شاعر: #سیدپوریا_هاشمی
© اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e