eitaa logo
اشعار آیینی حسینیه
49.5هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
408 ویدیو
29 فایل
آدرس اینترنتی پایگاه حسینیه(مرجع تخصصی هیأت) http://hosseinieh.net آیدی خادم کانال: @addmin_roze کانال دوبیتی و رباعی: 👉 @dobeity_robaey فروشگاه حرز و انگشتر: 👉 @galery_rayan با کمالِ احترام، تبادل‌ و‌ تبلیغ #نداریم🙏🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
اینبار بی مقدمه از سر شروع کرد این روضه‌خوان پیر از آخر شروع کرد مقتل گشوده شد همه دیدند روضه را از جای بوسه‌های پیمبر شروع کرد از تل دوید مرثیه‌ی قتلگاه را از لابلای نیزه و خنجر شروع کرد   از خط به خط مقتل گودال رد شد و با گریه از اسیری خواهر شروع کرد اینجا چقدر چشم حرامی به خیمه‌هاست! طاقت نداشت، از خط دیگر شروع کرد بر روی سر کشید عبا را و صیحه زد از روضه‌های سیلی و معجر شروع کرد برگشت، روضه را به تمامی دشت برد از ارباً اربنِ تن اکبر شروع کرد لب‌تشنه بود خیره به لیوان و... آب شد از التهاب مشک برادر شروع کرد   هی دست را شبیه به یک گاهواره کرد از لای لایِ مادر اصغر شروع کرد تیر از گلوی کودک من در بیاورید! هی خواند و گریه کرد و مکرر شروع کرد غش کرد روضه‌خوان نفسش با شماره شد مدّاحی از کناره‌ی منبر شروع کرد: ای تشنه‌لب حسین من! ای بی کفن حسین! دم را برای روضه‌ی مادر شروع کرد   یک کوچه وا کنید که زهرا رسیده است مداح بی مقدمه از در شروع کرد - هیزم می‌آورند حرم را خبر کنید- این بیت را چه مرثیه‌آور شروع کرد وقتی که شعر قافیه‌هایش تمام شد شاعر بدون واهمه از سر شروع کرد.. ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
افتاده‌ای روی زمین و سر نداری در این بیابان یک نفر یاور نداری بیش از هزار و نهصد و پنجاه ضربه یک جای سالم در همه پیکر ندلری بگذار تا که جان دهم پیش تن تو اصلاً تصور کن دگر خواهر نداری من حاضرم با دشمنان تو بجنگم دشمن نگوید بی کسی، لشگر نداری در خیمه‌ها هر کودکی چشم انتظار است خیز و بگو عباس آور نداری آن کهنه پیراهن به غارت رفت اما دیگر چرا انگشت و انگشتر نداری؟! کشته شدی؟! باشد ولی دیگر چرا نعل؟! از ماجرای اسب‌ها، بدتر نداری می‌خواستم بوسه بگیرم از گلویت دیر آمدم؛ دیر آمدم؛ تو سر نداری ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
ظهر روز دهم آرام به پایان می‌رفت از تن زخمی او خون فراوان می‌رفت سینه‌اش از همه‌ی حادثه‌ها سوخته‌تر رفت با چهره‌ی هر لحظه برافروخته‌تر مرد تنهاشده مانند علی می‌جنگد خون بسیار از او رفته ولی می‌جنگد الف قامتش اما نشده دال هنوز کمرش خم نشده در دل گودال هنوز تکیه کرده‌ست به شمشیر و سرپا مانده دشمن از کشتن او خسته شده وامانده به خدا حمله‌ی با سنگ ندیده‌ست کسی نابرابرتر از این جنگ ندیده‌ست کسی باز هم روز دهم ساعت سه، ساعت سر ساعت وقت ملاقات سری با مادر ساعت رفتن جان از بدن یک خواهر چون خداحافظی پیرهنی با پیکر ناگهان ساعت افتادن او از مرکب کار از کار گذشته است بگو با زینب ساعت سینه‌ی مولا شده سنگین ناگاه ریخت عبدلله از آغوش اباعبدالله بگذارید کمی روضه‌ی سر باز شود تنش آن گونه که عمامه اگر باز شود ساعت غارت خیمه شده آماده شوید دین ندارید شما لااقل آزاده شوید بکشیدش سپس آماده منظور شوید او نفس می‌کشد از اهل حرم دور شوید ریخت از حنجر او جوهره‌ی آوازه ساعات وحشیِ اسبانِ به نعل تازه بعد از این روز جهان تیره‌تر از شب باشد خیمه اهل حرم چادر زینب باشد ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بادها عطر خوش سیب تنش را بردند سوختند و خبر سوختنش را بردند نیزه‌ها بر عطشش قهقهه سر می‌دادند زخم‌ها لالۀ باغ بدنش را بردند دشنه‌ها دور و بر پیکر او حلقه زدند حلقه‌ها نقش عقیق یمنش را بردند... بادها سینه‌زنان زودتر از خواهر او تا مدینه خبر آمدنش را بردند یوسف آهسته بگویید، نمیرد یعقوب گرگ‌ها یوسف گل‌‏پیرهنش را بردند ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
هنوز داشت نفس می‌کشید؛ دیر نبود مگر که جرعۀ آبی در آن کویر نبود هزار و نهصد و پنجاه سال می‌گریم بر آن تنی که پذیرای جای تیر نبود دو چشم بی‌رمقش سورۀ دخان می‌خواند به تن چه داشت؟ به جز جوشن کبیر نبود.. رسید طالب پیراهنی؛ دریغ نکرد رسید سائل انگشتری؛ فقیر نبود نمی‌سرود چنان و نمی‌نوشت چنین اگر که شاعر این قصّه ناگزیر نبود شهید معرکه غسل و کفن نمی‌خواهد ولی سزای تنش تکّه‌ای حصیر نبود ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
همواره حُسن مطلع و حُسن ختامم حتی برای شمر و خولی من امامم من آمدم از سنگ‌ها هم دُر بسازم از کوفیان تا می‌توانم حر بسازم بگذار ابر تیرها بارش بگیرند شمشیرها از جسمم آرامش بگیرند باید بمانم گرچه تیغ و دشنه باشد شاید یکی از این جماعت تشنه باشد شاید یکی یک جلوۀ روشن بخواهد شاید یکی انگشتری از من بخواهد پیراهنم وقتی که سهم این و آن است آغوش من با نعل اسبان مهربان است شاید دل سنگ کسی را نرم کردم شاید تنور خانه‌ای را گرم کردم تاریخ را پای کلام خود نشاندم من خطبه‌ام را با زبان زخم خواندم تاریخ را آزاد کردم با قیامم همواره حُسن مطلع و حُسن ختامم ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
برای روضه نشستیم و روضه‌خوان آمد صداگرفته و غمگین و ناتوان آمد نشست و گفت سلامٌ علیکَ یا عطشان سلام حضرت لب تشنه! روضه‌خوان آمد سلام حضرت شیب الخضیب! مقتل‌ها نوشته‌اند چه بر روزگارتان آمد نوشته‌اند مقاتل که ظهر روز دهم چه روضه‌ها که از این داغ بر زبان آمد سه سیب را، سه هدف را، سه تیر کافی بود سه بار حرمله هربار با کمان آمد نوشته‌اند که شاهی ز صدر زین افتاد اگر غلط نکنم عرش در فغان آمد نوشته‌اند مقاتل که عصر عاشورا بلند مرتبه‌ای خسته، نیمه‌جان آمد بلند مرتبه شاها! همین که افتادی بریده باد زبانم ولی سنان آمد بلند مرتبه شاها! همین که افتادی به قصد حنجره‌ات شمر همچنان آمد بلند مرتبه شاها! همین که افتادی میان هروله زینب دوان دوان آمد یکی به دشنه تو را زد‌، یکی به نیزه؛ ولی یکی به قصد تبرک عصا زنان آمد هنوز داخل گودالی و تنت بر خاک رسید خولی و در دشت بوی نان آمد.. ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
کوتاه کن کلام... بماند بقیه‌اش مرده است احترام... بماند بقیه‌اش هر کس که زخمی از علی و ذوالفقار داشت آمد به انتقام... بماند بقیه‌اش شمشیرها تمام شد و نیزه‌ها تمام شد سنگ‌ها تمام... بماند بقیه‌اش گویا هنوز باور زینب نمی‌شود بر سینه‌ی امام؟... بماند بقیه‌اش پیراهنی که فاطمه با گریه دوخته در بین ازدحام... بماند بقیه‌اش راحت شد از حسین همین که خیالشان شد نوبت خیام... بماند بقیه‌اش رو کرد در مدینه که یا ایهاالرسول یافاطمه! سلام... بماند بقیه‌اش از قتلگاه آمده شمر و ز دامنش خون علی الدوام... بماند بقیه‌اش سر رفت آه، بعد هم انگشت رفت، کاش از پیکر امام... بماند بقیه‌اش :: بر خاک خفته‌ای و مرا می‌بَرَد عدو من می‌روم به شام ...بماند بقیه‌اش دلواپسم برای سرت روی نیزه‌ها از سنگ پشت بام... بماند بقیه‌اش دلواپسی برای من و بهر دخترت در مجلس حرام... بماند بقیه‌اش حالا قرار هست کجاها رود سرش از کوفه تا به شام... بماند بقیه‌اش تنها اشاره‌ای کنم و رد شوم از آن از روی پشت بام... بماند بقیه‌اش قصه به "سر" رسید و تازه شروع شد شعرم نشد تمام... بماند بقیه‌اش ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
نبود غیر حرامی، به هرطرف نگریست ولی خروش برآورد: "یاری آیا نیست؟" مخاطبش چه کسی بود روز عاشورا؟ به جز من و تو خطاب حسین با چه کسی‌ست؟ چه گفت با بشریت در آن دیار غریب، که قرن‌های پیاپی بشر شنید و گریست؟ هنوز خون گلویش به نیزه‌ها باقی هنوز در پی لبیک، بانگ او جاری‌ست چه داند آن‌که به ذلت خوش است، «کیست حسین» چه داند آن‌که خموشی گزید، «زینب کیست» چه کس به غیر اباالفضل در جهان دانست به گاه خون و خطر، معنی برادر چیست؟ دوام مسند و نان است و نام، همت ما در این زمانه خدا را چه کس حسینی زیست؟ ستم ز هر که زند سر، نسب برد به یزید شرف، اگر به جهان ماند، از حسینِ علی‌ست ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
شمشیر بالا می‌رود، پایین می‌آید از روی تلّ، نی‌ناله‌ای غمگین می‌آید خنجر به خنجر، جان ما را می‌‌شکافد هر ضربه‌ای بر قلب شاه دین می‌آید از خون پیشانی گذر کن، جان عالم دارد به سویت تیر زهرآگین می‌آید بر تو چه آوردند؟ اسبت سالیان است از دورها با کاکلی خونین می‌آید "الّا جمیلا" چیست غیر از شبنم اشک؟ خیلی به دل، این چهره‌ی غمگین می‌آید :: آه ای گلاب تازه‌ی افشانده بر خاک! هر کس که دورت گشت، عطرآگین می‌آید ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بر زمین آویزه‌ی عرش اله افتاده بود  یا تن خون خدا در قتلگاه افتاده بود؟ پیکر سبط نبى در بحرِ خون بُد غوطه‌ور  یا که بر خاکِ سیه، عرش اله افتاده بود پرتوِ سوزانِ خورشید از سپهر نیل‌گون  بر تنِ صد پاره‌ی سرِّ اله افتاده بود از جفاى مردمى دنیا طلب در کربلا  آن پناه هر دو عالم، بى‌پناه افتاده بود کودکان در انتظار امّا کنار علقمه  جسم بى‌دست علم دار سپاه افتاده بود دامن لب تشنگان، دریا شد از خونِ جگر  بس که اشک از دیدگانِ بى‌گناه افتاده بود یک طرف اکبر به خاک افتاده، قاسم یک طرف  گویى آن جا اِقتران مهر و ماه افتاده بود نور یزدان کى شود خاموش با قتل حسین؟  پور سفیان، اى عجب! در اشتباه افتاده بود ز آن تطاول کز دل زهرا برآمد ناله‌ها لرزه بر اندام شمر رو سیاه افتاده بود ✍مرحوم 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
اگر خواهی پدر بینی وفای دختر خود را نگه کن زیر پای اسب و بالا کن سر خود را نهان از چشم طفلان آمدم دارم تمنّایی که در آغوش گیری بار دیگر دختر خود را نرفتی تا به پُشتِ ابرِ سنگ و خنجر و پیکان به روی دامنت ای ماه بنشان اختر خود را فروشد ناز اگر طفلی خریدارش پدر باشد بزرگی کن، ببوس این دختر کوچک‌تر خود را لبم از تشنگی خشک است و جوهر در صدایم نیست برو در نهر علقم، کن خبر آب‌آور خود را ز دورادور، می‌دیدم گلویت عمه می‌بوسید مگر آماده کردی بهر خنجر، حنجر خود را به همراه مسافر آب می‌پاشند، ‌من ناچارم به دنبال تو ریزم اشک چشمان تر خود را کنار گاهواره رفتم و دیدم که اصغر نیست چرا با خود نیاوردی، چه کردی اصغر خود را؟ ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e