eitaa logo
اشعار آیینی حسینیه
49.5هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
408 ویدیو
29 فایل
آدرس اینترنتی پایگاه حسینیه(مرجع تخصصی هیأت) http://hosseinieh.net آیدی خادم کانال: @addmin_roze کانال دوبیتی و رباعی: 👉 @dobeity_robaey فروشگاه حرز و انگشتر: 👉 @galery_rayan با کمالِ احترام، تبادل‌ و‌ تبلیغ #نداریم🙏🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
؛ ؛ ؛ جا دارد اگر از غم دلدار بمیرم در گریه رهایم کن و بگذار بمیرم مجموعه‌ای از درد و مصیباتِ گران است هر جمعه که در حسرت دیدار بمیرم حالا که درِ وصلْ به‌رویم شده بسته سر را بگذارم سرِ دیوار بمیرم از حُسن کمالش بنویسم همه‌ی عمر اصلاً چه خیالی که سرِ دار بمیرم یا رب سببی ساز ببینم گل رویش مگذار که با دیده‌ی خون‌بار بمیرم یک بار اگر قرعه‌ی وصلش به من افتد نزد پسرِ فاطمه صدبار بمیرم ماه رمضان روزی من کن که کنارش یا وقت سحر یا دم افطار بمیرم ** ای کاش که لب تشنه، گرسنه، دم افطار در روضه‌ی آن پای پر از خار بمیرم جان‌های دو عالم همه قربان رقیه می‌گفت که من پای غم یار بمیرم بابای من از راه می‌آید به خرابه حیف است که در کوچه و بازار بمیرم کعب نی و زنجیر و لگد، ضربه‌ی سیلی حق دارم از این هجمه‌ی آزار بمیرم تب کرده‌ام از دوری تو، عشق همین است اصلاً گله‌ای نیست که بیمار بمیرم بی وقفه صدایت زدم و شمر مرا زد از لذتِ شیرینیِ تکرار بمیرم در طول مسیر عمه سپر بود برایم شرمنده از این شدت ایثار بمیرم خیلی به سرت زخم نشسته‌ست، شمردم می‌خواهم از این غُصه‌ی بسیار بمیرم حالا که سرت آمده و پیکر تو نیست در گریه رهایم کن و بگذار بمیرم ✍ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
در دلم اگر چه کویر است و زیر و بم دارد ببین که گوشه‌ی چشمم ز خوف نم دارد نگاه مختصری هم برای من کافی‌ست بیا که زندگی‌ام یک نگاه کم دارد بدون خویش بیایم نگاه خواهی کرد چه دارد آنکه درِ خانه‌ات «منم» دارد خوشا به حال هر آن بنده‌ی خداجویی که در مقام فنا خانه در عدم دارد به بارگاه تو دل ره نمی‌برد هرگز میان خانه اگر صورت صنم دارد بساط عفو تو گسترده است در عالم اگر به دست «علی» دفتر و قلم دارد برات عفو بگیرم ز تو به نام «علی» گدای خانه‌ی شیر خدا جنم دارد قیامت است علم دست «مرتضی» و خوش است هر آنکه بر سر خود سایه از علم دارد به هشتمین شب ماه مبارک آمده‌ایم برای ما همیشه غم دارد شهیدِ آن شهِ لب‌تشنه‌ام به کرببلا که قامت از غم آن تکه تکه، خم دارد ✍ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
روی خوشی به این پدر، دهر نشان نمی‌دهد برای سیر دیدنت اجل زمان نمی‌دهد طراوتی که قامتت به خیمه‌گاه می‌دهد به دشت و لاله و چمن، سرو روان نمی‌دهد منتظرند عرشیان، نشسته‌اند فرشیان مؤذن جوان من چرا اذان نمی‌دهد ای گل برگ برگ من، فرا رسیده مرگ من فرصت جمع کردنت، باد خزان نمی‌دهد کنار تو نشسته‌ام، شکسته‌ام شکسته‌ام امان به قامت پدر داغ جوان نمی‌دهد مانده به سینه‌ام نفس، نمی‌پرم از این قفس به جز جواب دادنت به من توان نمی‌دهد هر چه تلاش می‌کنم ببینمت نمی‌شود تازه جوان من چرا رُخی نشان نمی‌دهد بچینمت بچینمت تا به عزا نشینمت آمده ام ببینمت گریه امان نمی‌دهد چه آمده‌ست بر سرت، بُهت زده‌ست در برت پدر کنار پیکرت پلک تکان نمی‌دهد به زور راه می‌رود، به قتلگاه می‌رود کنار پیکرت پدر اگر که جان نمی‌دهد علم به دست کربلا، ساقی خیمه‌ها بیا فرصت راه رفتن این قدّ کمان نمی‌دهد ✍ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
کوچه‌ی عشق رهگذر دارد هر سری میزبان سنگش نیست آن سری سنگ می‌خورد اینجا که گرفتار آب و رنگش نیست سرفراز است مادر زهرا که در این کوچه زخم‌ها خورده‌ست هر که دیده‌ست حجم انفاقش متعجب شده‌ست، جا خورده‌ست مال دنیا زیاد داشت ولی ذره‌ای دل نبسته بود به آن غیر مال و منال بسیارش خرج دین کرده بود عُمر گران پیش او هر چه بود غیر نَبی پای هم در نتیجه کم بودند آبرو، اعتبار، جان، اموال در نگاه خدیجه کم بودند ** در زمینِ ولا برای خودش هیچ چیزی نکاشت آخر کار هر چه را داشت خرج کرد و خودش یک کفن هم نداشت آخر کار ارث مادربزرگ چندین سال بعد دفنش دوباره احیا شد نوه‌اش بی سر و بدون کفن تشنه‌لب دفن پای دریا شد ✍ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
در چشم تار من اگر تر شد نگاهم میکنی التفاتی به دل و روی سیاهم میکنی سر اگر بر سجده بردم سر به راهم میکنی عاقبت لطفی به سیل اشک و آهم میکنی راضی ام حتی اگر گاهی بلایم می‌دهی در جوار قرب خود یک روز جایم می‌دهی از حضور رحمتت یک لحظه هم دورم مکن من گدای یک نگاهم لطف کن کورم مکن ظلمتم ، میدانم اما دور از نورم مکن با چنین وضعی که دارم راهی گورم مکن بی پناهی را پناهی مرحمت کن ای خدا گاه گاهی هم نگاهی مرحمت کن ای خدا من خودم میدانم از تو سهم من لبخند نیست من نمی‌ارزم به هیچ و بحث چون و چند نیست حال من خوب آنچنان که خلق میگویند نیست دستگیری کن که دست من به جایی بند نیست من که هستم ای خدا: جانی که بر لب آمدم من به امید امام هشتم امشب آمدم هر کسی از هرکجا درمانده اینجا آمده اشکهایش قطره قطره سوی دریا آمده با هزار امید به پابوس آقا آمده دست من هم بین این زُوّار بالا آمده حضرت همسایه لطفت بر سرم همواره هست تا تو هستی مطمئنم شاهراه چاره هست من بمیرم که عبا را روی سر انداختی چند ساعت با همان سم سوختی و ساختی از کمال جور مامون رنگ از رخ باختی لحظه ی آخر به داغ دیگری پرداختی اشک غم بر خاک، یاد کربلا می‌ریختی اشک بر زخم تن خون خدا می‌ریختی © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
دست کریم اهل حساب و کتاب نیست چشمش به قدر پلک زدن نیز خواب نیست دستی که آمده است درِ خانه‌ی کریم یک لحظه هم معطل حُسن جواب نیست اهل کرم زیاد، ولی در تمام دهر بخشنده‌ای چنان پسر بوتراب نیست تو آسمان جودی و بی وقفه رازقی خالی نگاه مرحمتت از سحاب نیست نور از کجا گرفته چنین تابناک، اگر خاک مسیر رد شدنت آفتاب نیست دریای لطف اگر که تویی ای کریم محض احسان و جودِ غیرِ تو بیش از حباب نیست بیش از نیاز کل وجود است جود تو دربین سائلان تو اصلاً شتاب نیست از هر دری گدا برسد شاه می‌شود در خانه‌ی تو غیر کرم هیچ باب نیست دستش نمی‌رسد به امارت بدون شک بیچاره است هر که برایت خراب نیست فی الجمله عابران همه از حال می‌روند هر جا که بر جمال جلالت نقاب نیست ** از عرش تا به فرش رسد صوت یا حسن با جبرئیل  نغمه زند بلبل چمن هر تار زلف حُسن تو شخصیتی جداست در حال دلبری ز جهانند تن به تن در کارگاه خلقت زیبایی‌اش خدا جاری نموده از سر حُسن تو فوت و فن قطعاً دل بهشت برای تو می‌تپد وقتی که خوانده مادر تو... نَحرِ مِن لَبَن... از خیر مقدمت به همه فیض می‌رسد حتی علی به آمدنت شد ابوالحسن سبز از سیادت تو شده عرصه‌ی فدک سرخ از خجالت تو شده خطه‌ی یمن چیزی کم از ملاحت چشمت نمی‌شود پلکی به هم بزن نظری کن به حال من می‌خواهم از خدا که بمیرم برای تو ای کاش روزی‌ام شود این دست و پا زدن با هم‌کلامی تو قسم می‌خورم خوشم حتی اگر که لعل لبت، تر شود به لن بختم سفید می‌شود ای خوب اگر بود نام تو بر لبم از قنداق تا کفن ✍ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
؛ به خویش بند شدم، بنده‌ی خدا نشدم اسیر نفْس شدم، عاشق شما نشدم هزار مرتبه رفتم، ولی پشیمانم ببخش اگر که ز دنیای دون رها نشدم (هزار جهد بکردم که یار من باشی)* مقیم ساحت قدسی تو چرا نشدم...؟؟؟ تمام عمر به دنبال روضه‌ات بودم ولی شبیه وهب با تو آشنا نشدم شنیدم و به دو تا قطره اشک بگذشتم شهید روضه‌ی سنگین کربلا نشدم اگر چه دائماً اینجا نبوده‌ام اما از آستان ولایَت دمی جدا نشدم ز کودکی سر این سفره‌ها بزرگ شدم به نان غیر تو یک لحظه مبتلا نشدم همیشه گردن خود را فراز می‌گیرم چرا که پای غمی غیر روضه تا نشدم مرا که عاقبت‌الامر مرگ خواهد برد نبینم اینکه برای شما فدا نشدم... ✍ *جناب حافظ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
آسمان و قمر پریشان است چقدر این سحر پریشان است صحن این خانه مثل هر شب نیست مثل دیوار و در پریشان است در نگاه پدر چنین دیدیم مُژه‌ی چشم تر پریشان است منتظر بوده سال‌ها انگار غُصه دارد اگر پریشان است دست بر دامنش اگر زد میخ از همه بیشتر پریشان است محکم از خانه رفت تا مسجد مرد و مردانه رفت تا مسجد مأذنه خاک‌بوس مولا شد بعد از آن روز، قامتش تا شد داشت محراب بر سرش می‌زد آتش از جان به منبرش می‌زد ناگهان اشقی‌الاشقیا برخاست قاتل نفس مصطفی برخاست آبرو از تمام دنیا برد تیغ را با دو دست بالا برد آنچنان ضربه زد که سر وا شد در جنان قد فاطمه تا شد قامت دین به خاک افتاده حیدر است این به خاک افتاده مثل دستار خونی بابا چشم‌های پسر پریشان است چشم‌های حسین کاسه‌ی خون چشم‌های قمر پریشان است از دل کوچه بوی خون آمد زینب از این خبر پریشان است ام کلثوم می‌زند بر سر بر روی شانه، سر پریشان است ✍ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
چهل سال است مأنوسم به گریه طبیب درد افسوسم به گریه همان پیراهنی را که ربودند چهل سال است می‌بوسم به گریه * چهل سال از جگر آهم درآمد که جوشن از تن شاهم درآمد فراموشم نخواهد شد همان شب که روی نیزه‌ها ماهم درآمد * قرار قلب زارم گریه بوده همه دارو ندارم گریه بوده نپرسید از چه پلکم زخم برداشت چهل سال است کارم گریه بوده * همین که در دلم آشوب افتاد به پای گریه‌ام یعقوب افتاد چنان ضربه به لب‌های پدر خورد که رنگِ خونِ لب، بر چوب افتاد * گلوی دلبر دلخواه، زخم است میان سینه حتی آه، زخم است دلیل گریه‌ی چل ساله‌ی من هزارو نهصدو پنجاه زخم است * به سر می‌ریخت آتش از روی بام امان از تشت زر، ای وای از جام تمام روضه‌های من همین است نپرسید از دلم، الشام الشام... @dobeity_robaey
بستر برای زینب کبری یادآور غم‌های بسیاری‌ست ِزخمِ سرِ بابای مظلومش یک زخم سی ساله‌ست که کاری‌ست زینب فراوان لاله برمی‌داشت، سی سال پیش از بستر زهرا حالا همان بستر پر از لاله‌ست از خونِ جاری از سر مولا خون دل‌ست این‌ها، نه خونِ زخم سر باز کرده زخمِ دیرینه امروز جاری از سر و دیروز می‌آمد از پهلو و از سینه این روزها حال و هوای او حال و هوای حضرت زهراست پیشانیِ مولا اگر باز ست شرح عزای حضرت زهراست هر روز پیش چشم مولا بود آن لحظه‌ای که فاطمه افتاد سخت است، ناموس علی آن روز، در پیشِ چشمانِ همه افتاد * جان دادم آن لحظه که نامردان انسیه، حورا را نمی‌دیدند بر چادرش پا می‌نهادند و انگار زهرا را نمی‌دیدند نه اتفاقاً خوب می‌دیدند آن کوچه را از عمد، سَد کردند نه اتفاقاً خوب می‌دیدند از عمد، پهلو را لگد کردند نه اتفاقاً خوب می‌دیدند که بین دیوار و در افتاده یک لحظه دیدم دومین ابلیس با پا به جانِ کوثر افتاده اشک خجالت بود در چشمم خونِ شهادت بر رویِ زهرا خون می‌چکید از چشم‌های من خون می‌چکید از بازویِ زهرا حالا در آغوش پُر از دَردَم محسن پس از سی سال می‌آید بارِ سَفر بستم خدا را شکر زهرا به استقبال می‌آید ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
ما از ازل فقط در این خانه را زدیم جایی نرفته‌ایم و به این سمت آمدیم دلداده‌ی کریمه‌ی آل محمدیم یعنی گدای خواهر سلطان مشهدیم حاجت به آستانه‌ی دیگر نمی‌بریم ما ریزه‌خوار سفره‌ی موسی بن جعفریم ماه آمده‌ست! خواهر خورشید را ببین این نور فاطمی که درخشید را ببین عید است روز آمدنش، عید را ببین در سیره‌اش تجلی توحید را ببین دست گره‌گشای دوعالم رسیده است پایان شام تیره‌ی ماتم رسیده است باید که ماه سر بگذارد به پای او خورشید جابه جا شود از هر ندای او آن‌کس که گفته حضرت کاظم برای او این جمله‌ی عجیب که «بابا فدای او» وقت شفاعت است که پرچم به دست اوست روز حساب چشم دو عالم به دست اوست نور از زمین به کل سماوات می‌دهد بی بی کریمه‌ای‌ست که حاجات می‌دهد با قُم به ما مجال مباهات می‌دهد از بس که بوی مادر سادات می‌دهد از عطر فاطمه حرم او معطر است صحن و سرای او حرم امن مادر است عفت به اوج می‌رسد از بال چادرش حجب و حیاست طرحی از اشکال چادرش آیات نور می‌شود احوال چادرش بوده‌ست مثل فاطمه منوال چادرش از نسل سیدالشهدا، بنت مجتبی‌ست آرامش و قرار دل حضرت رضاست از لطف اوست سفره‌ی نان باز می‌شود قفل هزار مشکلمان باز می‌شود از شهر اوست بخت جهان باز می‌شود از قم سه در به سمت جنان باز می‌شود مهرش درون سینه‌ی مردم نشسته است باغ بهشت گوشه‌ای از قم نشسته است در لحظه‌ی کرامت او عالمی فقیر بر حُسن خُلق فاطمی‌اش عرشیان اسیر راه بهشت می‌گذرد از همین مسیر از خانه‌اش رسیده بهاران به زمهریر حوّا و هاجرند در این خانه خادمه بانوی خانه کیست؟ تجلای فاطمه معصومه فاطمه‌ست، دلیلم کمال اوست آیینه‌ی پیمبر و زهرا جمال اوست مریم هرآنچه هست به واقع مثال اوست ایمان آسیه، جلوات جلال اوست خیر کثیر و اوج کرامت رسیده است این عالمه به علم امامت رسیده است.... ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
دلم به یاد تو در ماتم است ای مظلوم که نام دیگر نامت غم است ای مظلوم کتیبه‌های غمت ابرهای بارانی‌ست حسینیه همه‌ی عالم است ای مظلوم هزار سال دگر هم اگر که گریه کنیم کم است این همه گریه کم است ای مظلوم کدام غصه‌ی عالَم به داغ تو برسد؟ فقط مصیبت تو اعظم است ای مظلوم حسین گفتن زهرا شهیدمان کرده‌ست که حُزن مرثیه از این دم است ای مظلوم نشان ز قامت زهرا بُود اگر که چنین عَلم ز ثقل غم تو خم است ای مظلوم تمام عمر به یاد توأیم یاد تنت اگر که حالت ما دَرهم است ای مظلوم برای آن بدن ذره ذره در گودال نزولِ اشکِ همه نم‌نم است ای مظلوم بگو که کار سنان بود؟ شمر؟ یا چه کسی؟ هنوز مقتل تو مبهم است ای مظلوم ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e