eitaa logo
اشعار آیینی حسینیه
49.5هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
408 ویدیو
29 فایل
آدرس اینترنتی پایگاه حسینیه(مرجع تخصصی هیأت) http://hosseinieh.net آیدی خادم کانال: @addmin_roze کانال دوبیتی و رباعی: 👉 @dobeity_robaey فروشگاه حرز و انگشتر: 👉 @galery_rayan با کمالِ احترام، تبادل‌ و‌ تبلیغ #نداریم🙏🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم‌الله الرحمن الرحیم ▶️ ای پسرِ نورِ نبوّت سلام ای ششمین قله‌ی عصمت سلام صاحبِ ما ، صاحبِ ایران تویی روحِ خدا ، جوهرِ ایمان تویی @hosenih سرو و سپیدارِ چمن کیست؟ تو وارث و دامادِ حسن کیست؟ تو چشمِ امیدِ همه افتاده ها آبرویِ گلشنِ سجاده ها گوش به حرفِ تو نشسته خدا روحِ دعا زمزمه‌ی ربنا سجده‌ی تو جلوه‌ی معراج توست پینه‌ی پیشانی تو تاجِ توست خیلِ ملائک همه شاگردِ تو غرق طواف اند همه گردِ تو مستِ دعای تو شده جبرئیل تشنه‌ی لبهات شده سلسبیل زنده به پیغام تو شد کربلا وارث و پیغمبرِ خون خدا خطبه ی تو زنگِ جهادِ تو شد اشکِ تو همسنگِ جهادِ تو شد @hosenih اجرِ تو هم سنگِ در و بام شد روزِ دهم ختم شد و شام شد زهر چهل سال در این جام بود سخت تر از کرب و بلا شام بود ⏹ © کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسم ‌الله الرحمن الرحیم ▶️ خدا پوشانده بر آن قد و بالا رخت ایمان را پدر خوانده ست در او آیه آیه شرح قرآن را @hosenih چه لطفی سایه اش افتاده یارب برسر این شهر که غم لبریز شادی می کند حال پریشان را ندارم غیر باران محبت پیشکش چیزی خداوندا مگیر از من چراغ چشم گریان را به صحنش عقل من از کوچه ی زنجیر برگشته گواه آورده در درگاه او چاک گریبان را به جا مانده ست شعله جای دل در سینه از شوقش فرستادم به جای نامه مد آه سوزان را به جایی که قدم بگذارد آن بانوی پاکی ها کرم در لحظه خالی می کند از شرم میدان را @hosenih هزاران بار حل کردند زائر های گریانش در این آیینه کاری روضه ی شاه خراسان را ⏹ © کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسم ‌الله الرحمن الرحیم ▶️ نيست چون ذات الهی در حجابی جز خودش مثل قرآن نیست محتاج کتابی جز خودش هر چه را زهرا اراده می‌کند، آن می‌شود پس نمی‌بیند دعای مستجابی جز خودش @hosenih جبرئیل از فاطمه بر فاطمه نازل شده حوض کوثر نیست لبریز شرابی جز خودش از زبان مرتضی پژواک خود را می‌شنید پرده‌ی این گوش نشنیده جوابی جز خودش فاطمه هرگز ندارد سرنوشتی جز علی علت خلقت ندارد انتخابی جز خودش نیمی از عمرش شده سهم نبی، نیمی علی این نگین را در نمی‌گیرد رکابی جز خودش @hosenih دیدن روی خدا با چشم‌ها مقدور نیست روز محشر نیست در پشت نقابی جز خودش نامه‌ی اعمال او خالی‌ست از غیر علی او نخواهد داشت در محشر ثوابی جز خودش ⏹ © کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسم‌الله الرحمن الرحیم ▶️ هر چند روزی ام بجز این ابر غم نشد شکر خدا که سایه ی این ابر، کم نشد جان میدهم به گوشه ی چشمی که ابرویش جز ذوالفقار با احدی هم قسم نشد @hosenih گفتم که غم به یاد تو بیرون کنم ولی غم با مرور خاطره، شد بیش و کم نشد این قبله خانه ای که نه، بتخانه بود و بس جز با ولایت تو حرم محترم نشد @hosenih باید بریزد از عرق شرم بر زمین این آسمان که در غم تو زیر و بم نشد بغض خیال راه گلوی مرا گرفت می رفت تا که مرگ کند فارغم، نشد ⏹ © کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسم‌ الله الرحمن الرحیم ▶️ دلگیرتر از سینه‌ی تنگم قفسی نیست در خانه‌ی تنهایی من هم‌نفسی نیست تنهاتر از این بی‌كسِ دل‌مرده كسی نیست من یكسره فریادم و فریادرسی نیست در حسرت آغاز بهار است كویرم @hosenih وقتی كه به موی تو مسیر دلم افتاد صدها گره‌ی كور سرِ مشكلم افتاد شور لب تو بر بدن ساحلم افتاد صد شكر كه در خانه‌ی تو منزلم افتاد در پیچ و خم عشق تو در آمده پیرم @hosenih آغاز بهار است صدای قدم تو جنگل شدم از آب و هوای قدم تو سر می‌دود از شوق برای قدم تو چشمان مدینه شده جای قدم تو از هرچه به غیر از قد و بالای تو سیرم @hosenih جان همه‌ی شهر به گیسوی تو بسته است نان همه بر همت بازوی تو بسته است بند دل عیسی به دم هوی تو بسته است طاقی است دل ما كه به ابروی تو بسته است با دست تو ورز آمد از آغاز خمیرم @hosenih با آمدنت ختم شده غصه‌ی بابا لبخند تو شد ساحل آرامش دریا شد بسته در تهمت بی‌پایه و بی‌جا مبهوت شد از ذره‌ای از علم تو یحیی* گفتی كه من از طایفه‌ی علم غدیرم @hosenih خورشید شدی ساقی این نور علی شد نوری نبوی آمد و منشور علی شد آتش خودِ حق بود، ولی طور علی شد تأكید به مستی شد و انگور علی شد از عقل جدا شد سرِ این كوچه مسیرم @hosenih حرف از علی و آینه‌ها شد، چه به‌جا شد دستم پُر باران دعا شد، چه به‌جا شد غم، پشت سرم آبله‌پا شد، چه به‌جا شد این شعر فقط صرف خدا شد، چه به‌جا شد از شعله‌ی این راز گُل انداخت ضمیرم @hosenih *یحیی بن اَکثَم: وی بزرگترین قاضی در عهد مامون بود. مامون مناظره‌ای را میان او و امام جواد(ع) ترتیب داد که حضرت او را شکست داد و مایه حیرت همه حضار شد. ⏹ © کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسم‌ الله الرحمن الرحیم ▶️ تا روضه های سخت تو را باز می کنند در هر نفس دو مرتبه اعجاز می کنند با نام تو ملائکه پرواز می کنند شاهان عالم از چه به خود ناز می کنند مسند نشین تخت سلیمان رقیه است @hosenih از نسل فاطمیه و صاحب مدارج است در آسمان چو سکه ی خورشید رایج است چون دستگیر عالم و باب الحوائج است از مرزهای سیر خیالات خارج است پس سایه ای ز خالق رحمان رقیه است @hosenih اینجا شروع و خاتمه در موج گریه هاست شک و یقین ما ، همه در موج گریه هاست شور و نوا و زمزمه در موج گریه هاست حتی نگاه فاطمه در موج گریه هاست تا روضه خوان حضرت سلطان ، رقیه است @hosenih شد شهر عشق ، قبله ی جان حسینیون شد گریه ، ساختار زبان حسینیون در سفره ، گریه ی به تو ، نان حسینیون ذکر رقیه شد ضربان حسینیون آغاز ما رقیه و پایان رقیه است @hosenih تا اشک های آینه می شد گلاب ساز شد اشک های روشن او انقلاب ساز یک یاحسین او شده روزحساب ساز شد دست های کوچکش عالیجناب ساز میزان ضعف و قوت ایمان رقیه است @hosenih هر قدر بود صورت ماهش غباردار بود آنقدر به پیش خدا اعتباردار شد در سفارت حرم شاه کاردار فرزندحیدر است و شده اختیاردار در روز حشر ، معرکه گردان رقیه است @hosenih یک غنچه بین قافله پرپر شد عاقبت آیینه ی سه ساله ی مادر شد عاقبت مانند زینب عشق مصور شد عاقبت آنقدر گریه کرد که کوثر شد عاقبت تندیس سوره سورۀ قرآن ، رقیه است @hosenih از نیزه ها نگاه تو هرگز جدا نشد لبهای زخمی تو که بر شکوه وا نشد جز با دوای بوسه ی بابا دوا نشد مثل تو هیچ کودکی ام البکا نشد آری دلیل بارش باران رقیه است @hosenih کنج خرابه رفت ولی عز و جاه داشت از گریه های غیرتی اش صد سپاه داشت از دست های عمه ی خود تکیه گاه داشت باران گرفته بود و مِهی در نگاه داشت یک قله بین ابر فراوان ، رقیه است @hosenih موسای کربلاست حسین و عصاست او در امتداد سایه ی خیرالنسا ست او مهر قبولی سفر کربلاست او پیغمبر سه ساله ی خون خداست او اسلام اگر حسین ، مسلمان رقیه است @hosenih شبنم فروش گریه ی پاکش نسیم ها چشم انتظار دست کریمش کریم ها امیدوار رحم وسیعش ، رحیم ها ما را برای روضه خرید از قدیم ها در راه عشق ، سلسله جنبان رقیه است ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
در خیال تو فنا می‌شوم ان شاءالله با تو همرنگ خدا می‌شوم ان شاءالله از اذان علی اکبر تو جا ماندم با نماز تو ادا می‌شوم ان شاءالله @hosenih پنبه‌ی عقل مرا باز جنون خواهد زد آخر از خویش رها می‌شوم ان شاءالله بین بین‌الحرمینت دو دلی خواهم کرد چون کبوتر دو هوا می‌شوم ان شاءالله هدف از سجده به پاهای تو افتادن بود بین یک سجده فدا می‌شوم ان شاءالله دیده هرچند شد از حسرت دیدار سپید با رخت دیده‌گشا می‌شوم ان شاءالله @hosenih بعد عمری که به گریه سپری شد، آخر تربت کرب و بلا می‌شوم ان شاءالله از بس آغوش تو گیراست، یقین در محشر از دل قبر تو پا می‌شوم ان شاءالله شاعر: © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
در حریمت شفا نمی‌خواهم آتشم زن دوا نمی‌خواهم لحظه‌ی استجابت روضه از شما جز شما نمی‌خواهم خاک پای تو کیمیای من است جز همین کیمیا نمی‌خواهم تا اسیر حسین تو هستم دلی از غم رها نمی‌خواهم من حسینی و حیدریم ، پس بی نجف ، کربلا نمی‌خواهم "مست مست و قلندر استم من خاک نعلین قنبر استم من" @hosenih ابتدا، انتها نداری تو جز خدا آشنا نداری تو آیه‌ی اعظم خداوندی کی، چگونه، کجا نداری تو همه‌ی سائلان تو شاهند سائل بینوا نداری تو فرش این خانه بال جبریل است قالی نخ‌نما نداری تو با سرت عرش شکسته ولی روضه‌ی «بوریا» نداری تو "شب اسیر سپیده‌ی سحرت" عالمی مات جلوه‌ی پسرت آمدم تا در این شب آخر مثل این کاسه‌های پشت در مرحمی آورم برای سرت گرچه این را نمی‌کنم باور که دوایی برای این سر نیست که سر تو نمی‌شود بهتر که امید یتیم‌ها امشب می‌رود پیش حضرت مادر که در این شهر بی‌لیاقت‌ها نیمه شب دفن می‌شود حیدر شب، غریبی، تلاطم دریا شب مدینه، نجف، غم زهرا @hosenih اسم مادر رسید و غوغا شد گره از کار بسته‌ام وا شد اسم مادر دوباره معجزه کرده نفَس ‌آلوده‌ای مسیحا شد باید امشب به روضه برگردم : بی تو حیدر عجیب تنها شد قدرِ شب‌های قدر ! بعد از تو خانه قبری برای مولا شد امشب آغاز بهتری دارد شب وصل علی و زهرا شد غم اگر رنگ مادری دارد گریه هم بوی بهتری دارد شاعر: © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
خدا پیداست در آیینه‌ی چشمان دلبندش زنی که نیست جز احمد کسی درحد پیوندش به آن بالانشینی باید ام‌المومنین گویی که جز زهرا نباشد در دو عالم مثل و مانندش چنان با بندگی‌هایش دل از ذات خدا برده که قبل از وحی می‌آید سلامش از خداوندش مقامش نیست در حد تصور آن بزرگی که گرفته آبرو معصومیت از بند روبندش برای شرح اوج او چه گویم بهتر از اینکه پیمبر همسر او باشد و زهراست فرزندش کسی که سرگذارد پیش پای مادری چون او روا باشد اگر گویم بهشت است آرزومندش ندیده بعد او یک روزِ خوش احمد در این دنیا تمام سال می‌بارد بهار از دود اسفندش ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
ای پله‌های منبر تو آسمان‌ها پامنبری روضه‌هایت، روضه‌خوان‌ها مثل امیرالمؤمنینی، خطبه‌هایت_ پیچیده در گوش زمان‌ها و مکان‌ها ای سایه‌بان عصمت تو ماه و خورشید ای در پناه غیرت تو ارغوان‌ها هر تازیانه خطی از غمنامه‌ات بود ای شانه‌هایت شرح حال نیمه‌جان‌ها همراه زینب بین گودال تفحص گشتی به دنبال نشان از بی‌نشان‌ها همراه زینب در هجوم سنگ و آتش بودی پناه بی‌پناه الامان‌ها همراه زینب روضه‌های باز دیدی بازارها، رقاصه‌ها، آوازخوان‌ها ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
دلگیرتر از سینه‌ی تنگم قفسی نیست در خانه‌ی تنهایی من، هم‌نفسی نیست تنهاتر از این بی‌كسِ دل‌مرده كسی نیست من یكسره فریادم و فریادرسی نیست در حسرت آغاز بهار است كویرم جان همه‌ی شهر به گیسوی تو بسته‌ست نان همه بر همت بازوی تو بسته‌ست بند دل عیسی به دم هوی تو بسته‌ست طاقی‌ست دل ما كه به ابروی تو بسته‌ست با دست تو ورز آمد از آغاز، خمیرم با آمدنت ختم شده غصه‌ی بابا لبخند تو شد ساحل آرامش دریا شد بسته درِ تهمت بی‌پایه و بی‌جا مبهوت شد از ذره‌ای از علم تو یحیی* گفتی كه من از طایفه‌ی علم غدیرم حرف از علی و آینه‌ها شد، چه به‌جا شد دستم پُر بارانِ دعا شد، چه به‌جا شد غم، پشت سرم آبله‌پا شد، چه به‌جا شد این شعر فقط صرف خدا شد، چه به‌جا شد از شعله‌ی این راز، گُل انداخت ضمیرم ✍ *یحیی بن اَکثَم: وی بزرگترین قاضی در عهد مأمون بود. مأمون مناظره‌ای را میان او و امام جواد(ع) ترتیب داد که حضرت او را شکست داد و مایه‌ی حیرت همه‌ی حضار شد. 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
حرف از وصیت‌های آخر می‌زنی بابا از پیش زهرایت کجا پر می‌زنی بابا؟! این لحظه‌ها یاد گذشته کرده‌ای انگار حرف از وصیت‌های مادر می‌زنی بابا دل‌شوره داری، از نگاهت خوب می‌فهمم داری گریزی به غمِ در می‌زنی بابا زهرای تو پشت و پناه حیدر تنهاست هرچند حرف از زخم بستر می‌زنی بابا یک روز می‌بینی مرا بین در و دیوار یک روز می‌آیی به من سر می‌زنی بابا گفتی که خیلی زود می‌آیم کنار تو پس لحظه‌ها را می‌شمارد یادگار تو ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e