eitaa logo
اشعار آیینی حسینیه
44.9هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
348 ویدیو
28 فایل
آدرس اینترنتی پایگاه حسینیه(مرجع تخصصی هیأت) http://hosseinieh.net آیدی خادم کانال: @addmin_roze کانال دوبیتی و رباعی: 👉 @dobeity_robaey فروشگاه حرز و انگشتر: 👉 @galery_rayan با کمالِ احترام، تبادل‌ و‌ تبلیغ #نداریم🙏🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
دارد از جام ولایت باده می‌ریزد زمین ذره ذره داغِ فوق العاده می‌ریزد زمین شبه پیغمبر(ع) ندارد جای سالم در تنش عضو عضوِ این پیمبر-زاده می‌ریزد زمین @hosenih إرباً إربا یعنی آنجا که گلاب از برگ گل قطره قطره میشود آماده می‌ریزد زمین پاره کرده ضربهٔ نیزه نخ تسبیح را دانه دانه از دلِ سجاده می‌ریزد زمین از نفس افتاده و چشمش سیاهی رفته است جویِ خون از پیکری افتاده می‌ریزد زمین گل که پرپر شد همه گلبرگهایش بی رمق با نسیمی، با تکانی ساده می‌ریزد زمین @hosenih می‌رساند با سرِ زانو خودش را یک پدر اشک از چشمانِ یک دلداده می‌ریزد زمین می‌رود با دست لرزان...دارد از بین عبا تکه تکه پیکرِ شهزاده می‌ریزد زمین! شاعر: © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
آمده از خیمه برون پور شاه نور دو چشمان شه کم سپاه شور به پا کرده قد و قامتش یا که قیامت قد قدقامتش سرو قدی لاله رخی مه جبین زیر قدم هاش بلرزد زمین چکمه به پا کرده که غوغا کند حشر دگر آمده بر پا کند خوود به سر،بسته حمایل به دوش واله و شیدا و بسی پر خروش @hosenih تیغ کجی بر کمر آویخته زلف سیه بر سر و رو ریخته صولت او صولت پیغمبری ماه بر آن چهره بود مشتری چهره ی او معنی شمس الضحی یا که به تفسیر چو بدرالدجی ماه سما گشته به صد آبرو سجده گهش طاق دو ابروی او در نسب آمد ز ازل هاشمی احمدی و حیدری و فاطمی همچو اباالفضل قریشی نسب فخر عرب هست و خدای ادب روی مهش هر که ببیند ز دور گفته نبی آمده از کوه نور گِرد رُخش عده ای از بانوان زجه زنان لاله ی لیلا بمان هم به بر شمع چو پروانه اند گرد رخش واله و دیوانه اند سبزه قبا حضرت قرص قمر از گره ی هاشمیون شد به در جرعه ز پیمانه و ساغر زده باده ز میخانه ی کوثر زده محو رخ حضرت ساقی شده مست هوالباقی و باقی شده چشم به چشم پدرش دوخته آتشی اندر دلش افروخته شمع شده آب شده سوخته چون ز اباالفضل ادب آموخته گفت که بابا شه و سلطان دین سرور خوبان و امام مبین جمله ی اصحاب فدایت شدند بنده و خاک کف پایت شدند رخصتی اینک بده سلطان عشق تا بنهم جان سر پیمان عشق حال اگر رخصت میدان دهید هاشمیان را شوم اول شهید روح به جانم تو مسیحا بده جان به تن لاله ی لیلا بده آه کشید از دلش آن مستطاب گفت که صبری کن و کم کن شتاب راه برو چند قدم در برم اکبر من نور دو چشم ترم تا که ببینم قد و بالای تو سِیر کنم قامت رعنای تو گفت برو حیدر کرب و بلا صف شکن خیبر کرب و بلا عازم معراج به دشت بلا حضرت پیغمبر کرب و بلا بعد تو این دل چو شود بی قرار خاک بوَد بر سر این روزگار رفت به میدان رجز آغاز کرد همچو نبی باب سخن باز کرد گفت عدو این نوه ی حیدر است؟ نِی به خدا حضرت پیغمبر است منطق و خُلقش همه پیغمبری در کف او تیغ کج حیدری تیغ مگو معجزه ی ذوالفقار هیبت او حیدر دُلدُل سوار گفت به مرگم به خدا سینه چاک مرد خدا رای ز مردن چه باک @hosenih فخر کنم بر پدرم مرتضی فخر عرب پادشه لافتی فاتح خیبر یل بدر و حُنین باب حسین پادشه عالمین او که ز نامش همه لرزان شوید معرکه بگریز و گریزان شوید مست من از باده ی آگاهیم نامم علی و اسد اللهیم کیست مرا پایه ی جنگاوری حیدری ام حیدری ام حیدری شاعر: © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
دگر بر چهره‌ی ماهَت قمر بودن نمی‌آید به من انگار باباجان پدر بودن نمی‌آید خیالش هم نمی‌کردم که از تو اینقدر ریزد به قد و قامتِ تو مختصر بودن نمی‌آید @hosenih صدایت سویِ چشمم بُرد  به زین خوردم زمین خوردم که بر این پیرِ تنها بی پسر بودن نمی‌آید تورا اینسو و آنسو باد دارد می‌بَرَد با خود عزیزِ من به تو مانندِ پَر بودن نمی‌آید برای اولین بار است می‌خندند بر بابا به من در پیشِ لشکر خونجگر بودن نمی‌آید مرا عباس آورد و مرا زینب به خیمه بُرد به بابایِ غریبت دردِسر بودن نمی‌آید بمان ای غیرتی اینجا که بر ناموسِ این خیمه میانِ قاتلانت در به در بودن نمی‌آید عصایم شانه‌ات بود و عصایم بر زمین اُفتاد به این دستِ شکسته بال و پَر بودن نمی‌آید خدایا زحمتِ من را چه بد پاشیده‌اند از هم به تو اصلا به زیر دشنه و تیغ و تبر بودن نمی‌آید @hosenih تو را باید که از دستِ سپاهی جمع سازم آه زِمن دنبال تیغِ صد نفر بودن نمی‌آید سرت را خوب شد نگذاشتم با نیزه بردارند به ما در بینشان دنبال سر بودن نمی‌آید شاعر: © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
رفت وقتی اسبِ او بینِ کمین پیدا نشد اسب زخمی شد رکاب اُفتاد زین پیدا نشد حلقه گشتند و سرِ فرصت سرِ او ریختند حلقه وا شد عاقبت  اما نگین پیدا نشد @hosenih بی رکاب آمد سرش از هول می‌دانی چه شد ؟ خواست تا خونابه گیرد  آستین پیدا نشد * * در عبا چیدم تو را از چند جا کم آمدی از علیِ اکبرِ من جُز همین پیدا نشد خواستم تا بوسه گیرم بارِ آخر گشتم و..‌ هیچ جایِ سالمی غیر از جَبین پیدا نشد @hosenih عمه‌ات آمد نگاهی دور و بر انداختم غیرِ نامحرم میانِ این زمین پیدا نشد * * بعد از این یک نیزه جایِ تو  برای من ولی هیچ جایی بهتر از یک خورجین پیدا نشد شاعر: © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
از خاکها بلند شو ای یار و یاورم حال مرا خراب مکن ای دلاورم ای سرو قد کشیده ی صحرای کربلا آخر زمین زنند تو را در برابرم @hosenih خورده است روی پیکر تو تیر روی تیر صد نیزه سر زدند به تو ای برادرم این نیزه ها تو را به زمین دوختند و من باید که نیزه از بدن تو در آورم حالا که نیستند جوانان هاشمی تا در حرم برند تو را مثل اکبرم... ای پاسخ نگاه سکینه بلند شو آخر تو را به خیمه ی اطفال می برم خواهی بمانی و نروی سوی خیمه ها من مانده ام دهم چه جوابی به دخترم جسمم کنار توست دلم مانده خیمه ها برخیز ای غیور که تنهاست خواهرم دیگر پس از تو خواب به زینب حرام شد آخر پس از تو آب گذشته است از سرم من آمدم به علقمه یا در مدینه ام پیچیده در حوالی تو عطر مادرم @hosenih داری برای غربت من گریه میکنی؟ گریان شدی برای نفسهای آخرم اینجا کنار پیکر تو من نشسته ام ساعات بعد شمر و سنان است و پیکرم شاعر: © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
غزال بود و هزاران کمین به پایش ریخت تمام هستی خود پای مدعایش ریخت @hosenih کسیکه پشت و پناه حسین بود شکست شکسته شد جبل الرحمه هم بنایش ریخت عمود در وسط ابرویش فرود آمد چو موی او سر او روی شانه هایش ریخت سکینه از یل ام البنین توقع داشت دو مشک آبرویش بود و هر دوتایش ریخت نم دو دست جدایش حیات طیبه بود طبیب درد علی حیف شد دوایش ریخت @hosenih حسین که کمرش خردشد همینجا شد نه موقعی که علی اکبر ازعبایش ریخت شاعر: © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
اگر دردمندی اگر بی قراری.. اگر سربه زیری اگر شرمساری... اگر زخم خوردی اگر پرغباری.. چرا ناامیدی؟ابالفضل داری! . بده دست خود را برو با ابالفضل بزن روی سینه بگو یا ابالفضل @hosenih خوشا این کرامت خوشا این گدایی نمیپرسد از تو که هستی؟ کجایی؟ به یمن ابالفضل در کربلایی خیال تو راحت که حاجت روایی نه تنها خودی ها نه تنها تنی ها که قرص است بر او دل ارمنی ها همه با مرامان اسیر مرامش همه نامداران گرفتار نامش حسین است امامش فدای امامش غلامم غلام غلام غلامش ابالفضل لنگر، حسین است کشتی بقول رفیقان ابالفضل مشتی @hosenih هوا داغ داغ و حرم قحط آب است علی بی قرار و پریشان رباب است عمو تشنه را آب دادن ثواب است ببین هرطرف را که دیدم سراب است بیا مشک بردار جان رقیه که زخم است دیگر دهان رقیه.. شاعر: © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
سقای تشنه ی حرم یار را زدند آمد خبر به خیمه علمدار را زدند @hosenih سیمرغ عشق روی پرش بار مشک بود هم بال شد بریده و هم بار را زدند باران تیر بود و گرفتار تیر شد با یک سه شعبه چشم سپهدار را زدند محراب علقمه شد و شمشیر شد عمود گویا دوباره حیدر کرار را زدند بعد از عمو که راهی گودال شد حسین شمر و سنان به نیزه سر یار را زدند بعد از عمو چگونه بگویم که دشمنان در خیمه ها رسیده و بیمار را زدند @hosenih بعد از عمو که کار به غارت کشیده شد خیمه به خیمه طفل عزادار را زدند شاعر: © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بسم ‌الله الرحمن الرحیم ▶️ آنقَدر تیر آمد روی بال و پرت خورد مشک از لبت افتاد، بر هم باورت خورد @hosenih چشمت هنوزم بود بر یک مشک پاره تیر آمد و ناجور در چشم ترت خورد با تو چه کرده یاد لبهای رقیه که اینچنین بر خاک با سر پیکرت خورد ضرب عمودی آهنین بر روی فرقت آنقَدر محکم خورد ، شد کُلَّا سرت خُرد! ادرک اخایت تا دل اهل حرم رفت غصه برای تو برادر، خواهرت خورد زهرا گرفته روی زانویش سرت را خیلی برایت خون دل، بالاسرت خورد @hosenih میخواستی اما نَشُد برخیزی از جا وقتی که چشمانت به چشم مادرت خورد ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بسم ‌الله الرحمن الرحیم ▶️ خواستم مشک به دستت برسانم که نشد یا که آبی به لبت حیف بجانم که نشد بِین دندانِ من این مشک دلم را سوزاند سعی کردم نشود خیس لبانم که نشد @hosenih تا نیافتند زمین دخترکانت بی من... خواستم تا به حرم تَن بکشانم که نشد پیشِ تو پانشدم آه مرا می‌بخشی گفتم از تیر خودم را بتکانم که نشد سعی کردم بخدا هرچه که تیر است و سنان جای این مَشک بر این سینه نشانم که نشد تیر را تا که کشیدم رمقم را هم برد آمدم بر روی زین باز بمانم که نشد که عمود آمد و تا بِینِ دو اَبرو واشد خواستم نشکند اَبروی کمانم که نشد @hosenih خواستم تا که به صورت نخورم روی زمین هرچه کردم نخورد نیزه دهانم که نشد دست وقتی که نباشد همه اینها بشود کاش می شد نشوی فاتحه خوانم که نشد ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بسم‌ الله الرحمن الرحیم زبان حال حضرت ام البنین(س) ▶️ عباس جان! کنار حسینم بمان و بس یعنی که بیقرار حسینم بمان و بس قربان قدّ و قامت حیدر تبار تو شمشیر ذوالفقار حسینم بمان و بس @hosenih سرداریِ تو خادمی آل فاطمه است سردار! تکسوار حسینم بمان و بس جان و دلم! تو ماه بنی هاشمی ولی همواره در مدار حسینم بمان و بس مادر! به فکر هیچ کسی غیر او مباش تنها در انحصار حسینم بمان و بس ام البنین فدای تو، در فتنه های سخت مردانه جان نثار حسینم بمان و بس @hosenih با جان و دل فدای قدمهای عشق باش بی چشم و دست یار حسینم بمان و بس عباس جان! حسین غریب است، بی کس است عباس جان! کنار حسینم بمان و بس ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
هرچه میگویم ز ساغر بیشتر.. میزند ساقی به من سر بیشتر حال سائل هرچه بدتر خوبتر رزق سائل هرچه کمتر بیشتر جان به قربان همان ساقی که کرد اشک را بر ما مقدر بیشتر @hosenih دست و دل باز است وقتی یار ما میزنم در بیشتر در بیشتر یک دعای ساده ات را میدهد پاسخش را صدبرابر بیشتر چشم او را هرکه یک شب دیده است میکشد الله اکبر بیشتر مخلص اولاد زهراییم ما! مخلص عباس حیدر بیشتر! من به آب مشک او تشنه ترم بخدا از آب کوثر بیشتر بین مردم قبله حاجات اوست بین اولاد پیمبر بیشتر غیرتی دارد اباالفضل رشید از همه عالم به خواهر بیشتر @hosenih حضرت بی دست غوغا میکند دستهایش روز محشر بیشتر این قدو بالا بلا هم داشته تیرها خورده به پیکر بیشتر خیمه بی عباس بی صاحب شدو درد سرها شد درآخر بیشتر شاعر: © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e