یک گواهی همهجانبه
#یادداشت_های_حجت_الاسلام_حیدری
یک فراز از دعای #عرفه هست که عبارات سختی دارد و آدم را مجبور میکند که به سراغ ترجمه برود. همان تکهای که حضرت میخواهد شهادت بدهد به اینکه اگر در تمام طول عمر هم تلاش کند تا شکرِ فقط یکی از نعمتهای خدا را انجام دهد، باز هم موفق نمی شود و اصلا این کار، محال است. #اباعبدالله گواهی به این ناتوانی را از «حقیقت ایمان و یقین و توحید صریح و بیشائبه»اش آغاز میکند و بعد آن را در سرتاسر جسمش جریان میدهد:
راههای نور چشم/چینهای صفحهی پیشانی/روزنه های تنفس/پرههای نرمهی بینی/حفرههای پردهی شنوایی/حرکتهای زبان/ فرورفتگی سقف دهان/محل روییدن دندان/مغز سر/رگهای طولانی گردن/آنچه قفسهی سینه را در بر گرفته/بندهای پی شاهرگ/پردهی قلب/کنارههای کبد/سرِ انگشتان/جایگاههای مفاصل/آنچه را دندهها در برگرفته /گوشت و خون و مو و پوست و عصب و رگها...
#حسین در عصر روزعرفه به خدا می گوید: «من با همهی این اعضای بدنم گواهی می دهم که نمیتوانم از پس شکر یکی از نعمتهایت هم بر بیایم» ولی بعید است که بهترین بندهها برای اعتراف به عجز خودشان فقط به دعا اکتفا کنند. یعنی گمان میکنم شهادت دادن و گواهی کردن، فقط با زبان نیست چون بعضی موقعها هم هست که عمل انسان بهترین گواه است و سیدالشهدا احتمالا داشته درصحرای عرفه از رفتار آیندهاش خبر میداده و گواهیِ عملیش را حکایت میکرده. چون یک ماه بعد در یک عصرگاه ِ غبار آلود و داغ و حوالی یک گودال در ...
ـ اصلا تقصیر من است که سراغ ترجمهی دعا رفتم. بعضی روضهها را باید عربی خواند تا همه نتوانند بفهمند. چه کسی فکر میکرد ربط بین دعا در صحرای عرفه و عمل به آن در بیابان غاضریه را بتوان در لابهلای سطور «لهوف» پیدا کرد: «وُجد فی قمیص الحسین مائه و بضع عشره ما بَيْنَ رَمْيَةٍ وَ طَعْنَةٍ وَ ضَرْبَةٍ»
@msnote
@hoseiniyehandisheh
برای حضرت #امام_هادی علیه السلام
#یادداشت_های_حجت_الاسلام_حیدری
مکاتبه با قطب قدرت
یا
نامه ای از یک خلیفه ی مستأصل
مرحوم کلینی در کافی نقل کرده از یکی از اصحاب که:
نسخه ای از نامه متوكل به #امام_هادى عليه السلام را در سال 243 از يحيى بن هرثمه گرفتم. اينست متن آن نامه:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
اما بعد، همانا امير المؤمنين، قدر تو را ميشناسد و خويشاوندى تو را رعايت ميكند و حق تو را لازم ميداند و براى اصلاح حال تو و خاندانت و عزت و خوشبختى و آسودگى تو و ايشان هر چه لازم باشد، فراهم ميكند و از اين رفتار خشنودى پروردگار و انجام دادن حقى كه از تو و ايشان بر او واجب است، طلب ميكند.
امير المؤمنين عقيده دارد «عبد اللَّه بن محمد» را از توليت جنگ و نماز در مدينه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله عزل كند، زيرا چنان كه تذكر داده بودى، حق شما را نشناخته و ارزشت را سبك گرفته و شما را بكارى متهم ساخته و نسبت داده كه امير المؤمنين بركنارى و درستى نيت شما را در عدم اراده براى آن كار ميداند و امير المؤمنين منصب و مأموريت عبد اللَّه را به «محمد بن فضل» داد و او را باحترام و تعظيم و شنوائى از شما و اينكه با اين رفتار تقرب بخدا و امير المؤمنين جويد دستور داد.
امير المؤمنين مشتاق ديدار و تجديد عهد با شماست. شما هم اگر ديدار و اقامت نزد او را تا هر مدتى كه خواهى، حركت كن و هر كس را كه دوستدارى از خانواده و غلامان و اطرافيانت همراه بياور، و مسافرتت با مهلت و آرامش باشد، هر زمان خواهى كوچ كن و هر زمان خواهى بار انداز و هر گونه خواهى راه بپيما. و اگر دوست دارى «يحيى بن هرثمه»، پيشكار امير المؤمنين و سربازانى كه همراه او است، پشت سرت بيايند و در كوچ كردن و راه پيمودن دنبال شما باشند، باختيار و دستور شماست، هر گونه خواهى حركت كنيد تا نزد امير المؤمنين برسيد. كه هيچ يك از برادران و فرزندان و اهل بيت و ويژگانش منزلتى پرمهرتر و حسب و شرافتى پسنديدهتر از تو ندارند و امير المؤمنين نسبت بايشان دلسوزتر و مهربانتر و خوش رفتارتر و خاطرجمعتر از تو نيست.
ان شاء اللَّه تعالى
و السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته.
نويسنده ابراهيم بن عباس و صلّى اللَّه على محمد و آله و سلم.
ـ در حدیث دیگری در کافی هم نقل شده که متوکل به اطرافیانش گفت: «لقد اعیانی امر ابن الرضا...؛ مساله ی ابن الرضا [#امام_هادی] مرا درمانده کرده است!» معلوم است که ائمه معصومین در طول زمان و برآیند #تاریخ، پیروز بوده اند اما مهم این است که گزارشهای تاریخی را بر این اساس تحلیل کنیم که در وهله و در زمان حیات خودشان هم، بزرگترین ضربه ها را به نقاط ثقل #قدرت ِ #ائمه_نفاق وارد کرده اند و بارها و بارها در مقابل چشم همه، آنان را به افتضاح و #انفعال کشانده اند در موضوعات و قضایای مختلف. و با موضع گیری های رسوا کننده، #اتمام_حجت کرده اند برای همه. چنین #قدرت ی را که در مقابل داشته باشی، باید هم در مقابل #افکار_عمومی، اینطور نامه بنویسی؛ حتی اگر به یک خطش هم ایمان نداشته باشی و سرتاسرش را دروغ گفته باشی! اگر این نگاه بعنوان یک اصل قرار گیرد باید گزارشهای تاریخی از زندگی #ائمه را دوباره و بسیار دقیقتر از اینها معنا کرد....
راستی چقدر عبارات نامههای جدیدشان به ادبیات پر از استیصال و درماندگیِ متوکل شبیه است: «امریکا قصد تغییر رژیم در ایران را ندارد؛ آمادهی #مذاکرات صادقانه با ایران است و #مذاکره با آمریکا موجب #پیشرفت ایران خواهد شد.» سپاسگزار ساحت مقدس حضرت #امام_هادی که نور قدرت و هدایتش از فراز #زمان و #مکان و فراتر از #تاریخ، بر قلب #نوّاب_عامش میتابد و #اسلام و #شیعه را به قطب #قدرتی تبدیل میکند که سلاطین #مدرن در برابرش زانوی عجز به خاک میسایند...
#امام_هادی
#قدرت
#تاریخ
#ائمه
#ائمه_نفاق
#انفعال
#اتمام_حجت
#افکار_عمومی
#نواب_عام
#اسلام
@hoseiniyehandisheh
ولتنصرنه
#یادداشت_های_حجت_الاسلام_حیدری
خدا که برای بندههایش جز لذّت و سرور و #بهجت، چیز دیگری نخواسته. برای همین از همهشان خواسته تا زیر بار هر کسی نروند و بارکشِ دیگران نشوند. «#علی» را برایشان خواسته که یکتنه به دل طوفانها و بحرانها میزد و به جای اینکه باری به دوش بقیه بگذارد، راه را برای بقیه باز میکرد و بعد دستشان را میگرفت تا به راه بیایند. البته که نگذاشتند مردم طعم #نعمت را بچشند و به جایش جرعهجرعه #نقمت در حلقومشان ریختند.
اما #امیر_المومنین مردتر و امیرتر از این حرفهاست. خودش گفت: «ما یزیدنی کثره الناس حولی عزّه» جمعشدن مردم دور من، چیزی به عزّتم اضافه نمیکند. #ظرفیت_علی با کم و زیاد شدن مردم، نه کم میشود نه اضافه میشود و نه حتی هرز میرود. مگر میشود خدا همچین #آیه و #معجزهای برای بشریت بفرستد و بعد نافرمانی مردم، جلوی تابیدنِ نور علی را بگیرد؟! و مؤمنین زیر سایهی او باشند اما به لذت و بهجت و سرور نرسند؟! اگر شک دارید، بیایید برویم سراغ تفسیری که حضرت صادق از آیهی هشتادویکِ سورهی آل عمران به یادگار گذاشته. همانجایی که خدا برایمان از میثاق و عهد انبیائش حرف میزند و خبر میدهد که «و اذ اخذالله میثاق النبیین... ثم جاءکم رسول مصدّق لما معکم لتؤمنّن به و لتنصرنّه»
«اباعبدالله این آیه را خواند و گفت: همهی انبیاء پیمان بستند که به محمّد ایمان بیاورند و وصیّ او را یاری کنند... والله که خدا هیچ نبیّ و رسولی را نفرستاده مگر اینکه همه را به دنیا باز میگرداند تا در رکاب علیبنابیطالب بجنگند.»
مومنین که هیچ؛ حتی رشد و #قرب #انبیاء هم، کنار رکاب #علی و در جوار نعلینِ پُر وصلهی او رقم خورده تا #ظرفیت علی به رخ تمامی #مخلوقات کشیده شود. خدا «عالَم #رجعت» را به راه انداخته تا بندگانش ذرّهای از #نعمتِ «#علیّ» را بچشند و زندگی با او و فرزندانش را #تجربه کنند. خدا که برای بندههایش جز لذّت و سرور و #بهجت، چیز دیگری نخواسته...
ـ در این دنیای #کفرزده و #نفاقآلود، آدم خوشسلیقه باید به چه عشقی زندگی کند جز عشقِ حضور در عالم #رجعت و شمشیر زدن در رکاب #امیر_المومنین؟! این بزم برای اهل رزم است و میگویند فقط «مؤمنین محض» را به آن لشگرِ رجعتکرده راه میدهند...
به امید گرفتن یک عیدی بزرگ در این روز عید، صلواتی هدیه میکنم به روح پرفتوحِ «سعد بن عبدالله قمی» که با کتاب «#بصائر_الدرجات»، این حدیث و بسیاری از روایات کمنظیر در وصف مقامات حضرت حیدر و آقازادههایش را برایمان باقی گذاشت و مثل بقیهی #فقها ی عظام شیعه ثابت کرد که نور علی از طریق پیرغلامهایش به دیگران میرسد...
عیدتون مبارک
التماس دعا
#بهجت
#نعمت
#معجزه
#آیه
#امیر_المومنین
#ظرفیت_علی
#کفر
#نفاق
#رجعت
#بصائر_الدرجات
#فقها
@msnote
@hoseiniyehandisheh
نماز
📝#یادداشت_های_حجت_الاسلام_حیدری
وقتی که دلت پیش کسی است و دوست داری که دل او هم پیش تو باشد، چه کارهایی که نمیکنی! از انتخاب کلمات خاص و ترکیب ویژهای از واژهها تا مانور چشمها و جابجاییهای ابرو و کنترل حرکات دست و تکانهای سر؛
از احتمالهای مختلفی که بخاطر هر جملهی او در ذهن کله شقت مینشیند تا ناچاری برای انتخاب یک یا دو تا از آنها که سررشتهی کار در این میدان جاذبه از دستان لرزانت در نرود؛
از ارزیابی دقیقی که باید بعد ِ هر تکه از بده بستان داشت که باعث شود نقشههای بعدی بهتر از آب دربیاید تا بازسازی خرابکاریهایی که گونه هایت را قرمز و داغ کرده و نوک انگشتانت را سرد تر از یخ!
و من اعتراف میکنم که در تمام این سالها و موقع دیدن تو، هیچ کدام از این پیچیدگیها را رعایت نکردم، با اینکه روزی 5 بار و در هفده تکّه به سراغم آمده بودی…!
- فَأَمَّا حَقُ الصَّلَاةِ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهَا وِفَادَةٌ إِلَى اللَّهِ وَ أَنَّكَ قَائِمٌ بِهَا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ فَإِذَا عَلِمْتَ ذَلِكَ كُنْتَ خَلِيقاً أَنْ تَقُومَ فِيهَا مَقَامَ الذَّلِيلِ الرَّاغِبِ الرَّاهِبِ الْخَائِفِ الرَّاجِي الْمِسْكِينِ الْمُتَضَرِّعِ الْمُعَظِّمِ مَنْ قَامَ بَيْنَ يَدَيْهِ بِالسُّكُونِ وَ الْإِطْرَاقِ وَ خُشُوعِ الْأَطْرَافِ وَ لِينِ الْجَنَاحِ وَ حُسْنِ الْمُنَاجَاةِ لَهُ فِي نَفْسِهِ وَ الطَّلَبِ إِلَيْهِ فِي فَكَاكِ رَقَبَتِكَ الَّتِي أَحَاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُكَ وَ اسْتَهْلَكَتْهَا ذُنُوبُكَ
اما حق #نماز این است که بدانی #نماز، وارد شدن به بارگاه خداوند است و ایستادن در برابر او که اگر این را بدانی، شایسته است که ذلیل باشی و مایل و ترسان و امیدوار و بیچاره و زار. با آرامش و خشوع و افتادگی و نجوای زیبا و درخواست اینکه آزادت کند از گناهانی که فرا گرفته تو را و نابودت کرده!
رساله حقوق حضرت سجاد
#نماز
@hoseiniyehandisheh
@msnote
کلون بهشت
📝#یادداشت_های_حجت_الاسلام_حیدری
این دربازکنهای مدرن با اینکه تصویری شدهاند ورنگ و لعاب بهتری نسبت به «اف اف»ها پیدا کردهاند، هیچوقت به دل من یکی که ننشسته. چرا؟ چون وقتی دکمه را فشار میدهی، یک صدای روتین و تکراری و همیشگی ازشان در میآید. انگار نه انگار که آدم ِ پشت در؛ بعضی موقعها خستهاست و گاهی عجله دارد و پاریوقتها هم عاشق است. باز خدا رحمت کند کلونهای سنّتی و کوبههای قدیمی را. میتوانستی با محکمزدن یا آرام تکاندادنشان، بخشی از حسّت را به آن طرف در منتقل کنی.
اما اگر منصف باشیم، آن کلونها هم انتخاب خوبی نبودند. صدایی مثل «تق تق» ظرافت و زیبایی خاصی ندارد. قبول دارم که نمیشود از اصابت یک تکّهی آهنی به یک صفحهی چوبی انتظاری بیشتر از این داشت؛ اما چوب و آهن و صدای زمخت هم نمیتواند اولین گزینه برای آدمهای خوشسلیقهای باشد که هیچوقت به تناسبات موجود در این دنیا رضایت نمیدهند.
راه حل؟ به نظرم میتوانید سراغ «امالی شیخ صدوق» بروید و اواسط ِ هشتاد و ششمین جلوس ِ شیخ، گمشدهتان را پیدا کنید:
پیامبر فرمود کلون و کوبهی در بهشت، از *یاقوت سرخ* است که روی صفحهای از *طلا* قرار میگیرد. هنگامی که آن را بر در بکوبند، بانگ بر میآورد که: *یا #علی*
دیدید راست میگفتم! «تق تق»، زیبایی و ظرافت خاصی ندارد اگر پای طنین ِ «یا#علی» در میان باشد...
پینوشت:
برای این روزها که وقت ِ از علی نوشتن است.
بجز معجزهی مباهله، همین روزها بود که سورهی «هل اتی» در وصف علی و خانوادهاش نازل شد. پارسال دربارهی یکی از آیات این سوره، این را نوشتم:
#علی
👇🏻
@hoseiniyehandisheh
@msnote
نور لبخندت
📝#یادداشت_های_حجت_الاسلام_حیدری
همین روزها بود که مسکینی، یک شبه ثروتمند شد و داستانش همه ی ما مسکین ها را امیدوار کرد. همین روزها بود که یتیمی، طعم محبت پدر را چشید و ماجرایش، همه ی بی کس ها را نوید داد. همین روزها بود که اسیری، فقط با کوبیدن یک در، طعم آزادی را چشید و حکایتش، همه ی غل و زنجیرها را یاد گسسته شدن شان انداخت. و همه ی اینها تقدیر هر کسی است که لیاقت پیدا می کند تا به در خانه ی #علی پناه ببرد. خب خدا هم میخواست این همه فرصتی را که برای بندگانش فراهم کرده، به یادشان بیاورد و تاریخ را امیدوار کند. بخاطر همین گفت: «هل اتی علی الانسان حین من الدهر....» تا وصف بهشتی را که برای علی آفریده، همه بدانند. گفت و گفت و گفت تا رسید به اینجا که:
لا یرون فیها شمساً و لا زمهریراً
در #بهشت؛ نه خورشید را می بینند و نه سرما را
معلوم است که عشاق #علی حتی در بهشت هم، حرفهایی را که خدا درباره ی معشوق شان زده، فراموش نمی کنند. برای همین وقتی می بینند نوری را که همه ی #بهشت را روشن کرده، به خدا می گویند: این نور از کجاست؟ مگر خودت در کتابت نگفتی که ما در بهشت تو خورشید را نمی بینیم؟ خدا هم جبرئیل را به سوی شان می فرستد تا جوابشان را بدهد و مدح #علی، #بهشت را هم فرا بگیرد. جبرئیل می گوید: این نور خورشید نیست.
بلکه این #علی و #فاطمه بودند که خندیدند و با خنده شان، #بهشت روشن شد...
پ.ن: حدیث را مرحوم بحرانی در کتاب شریف البرهان نقل کرده از قول ابن عباس.
#بهشت
#علی
#فاطمه
@hoseiniyehandisheh
@msnote
سوگواری سراسری
#یادداشت_های_حجت_الاسلام_حیدری
وقتی برای از دست رفتن عزیزی، در غم غوطهور میشویم، حداقل انتظارمان از دوستان و نزدیکان این است که احترام غم ما را نگه دارند و هوای حزن ما را داشته باشند. حالا #مصیبتی را در نظر بگیرید که در حدّ ِ «اعظم رزیتها فی الاسلام و فی جمیع السماوات و الارض» باشد. کسانی که در چنین #مصیبتی با صاحبعزا همراهی کنند و به هر روزشان رنگ اشک و آه بزنند، به بزرگترین حقائق احترام گذاشتهاند و به عمیقترین #عزادارای_ها ـ که هر روز توسط آسمان و زمین برگزار میشود ـ ادب کردهاند. درست است که فلاسفهی مسلمان قرنها تلاش کردهاند تا با #عقل شان حقیقت هستی را کشف کنند؛ اجرهم عندالله! اما قویترین #عقلانیت ها روزیِ کسی میشود که با این «سوگواریِ سراسری در هستی» همنشین شود و با صد #لعن و صد #سلامِ روزانهاش، همیشه به یاد ریشهی #شرور باشد و جریان آن در زندگی امروز را ببیند و در برابر خیمهی #خوبی خضوع کند و نشانههای آن را در همین حالا بشناسد. آنوقت است که آدم میفهمد که هستی صحنهی درگیری دائمی بین #حق و #باطل است و آرزویش همگامی با کسانی میشود که با «بذل مهجه» خون قلبشان را فدای #حسین کردند تا برای مومنین، سدّی در مقابل نفرت #نفاق و انکار #کفر بنا شود: «و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام»
فرارسیدن ایام عزاداری حضرت #ابا_عبدالله_الحسین_علیه_السلام را محضر شما تسلیت عرض میکنم. التماس دعا.
در عزاداری هاتون به یاد پیرغلامان اباعبدالله که امسال محرم رو بین ما نیستند، خصوصا همه خدمتگزاران به دین باشید.
اللهم صلی علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم
# ابا_عبدالله_الحسین_علیه_ السلام
#مصیبت
#عزاداری_ها
#عقل
#عقلانیت
#لعن
#سلام
#شرور
#خوبی
#حق
#باطل
#نفاق
#کفر
@msnote
@hoseiniyehandisheh
اکلتنی السباع حیا
#یادداشت_های_حجت_الاسلام_حیدری
خستگیِ پیادهروی برای من یکی که همچین حکمی داشت: انگار خودم را به سختی انداخته بودم تا عذاب وجدان آن همه کارهای نکرده را از یاد ببرم. مثل کارمندی که تمام سال را به بیکاری و بیعاری گذرانده و وقتی به آخر سال رسیده، مجبور شده بار سنگین کارهای عقبمانده را به دوش بکشد و آنوقت به جای اعتراف به تنبلی و تنپروری، هی از تلاش و زحمت و خستگیاش دم بزند. درست است که ثواب زیادی برای پیادهها وارد شده اما بخاطر همین چیزها، شک داشتم که قدمهای آدمی مثل من، قدر و قیمتی داشته باشند.
گفتم اگر یکسری آدم آبرودار را در راه رفتنم شریک کنم، شاید اوضاع کمی بهتر شود. کمی فکر کردم تا یکیشان یادم آمد. همان کسی که شب #عاشورا جملهای گفت که عشق از آن شعله میکشد و ترجمهکردنش از آن اشتباهات بزرگ است. یعنی همیشه مبهوت ترکیب واژهها و موسیقی کلماتی بودم که « #بشیر حضرمی» در آن شب به زبان آورده بود و حالا در راهپیمایی #اربعین ، وقتش رسیده بود که جبران کنم. #اباعبدالله خبر اسارت پسر بشیر در مرزهای شمالی را شنیده بود و اجازه داده بود تا برود اما مرد حضرمی، انگار منتظر فرصت بود تا با آن ذوق سرشارش، قربان صدقهی پسر فاطمه برود:
*أکلتنی السباع حیاً إن فارقتک؛ و أسأل عنک الرکبان و اخذلک مع قله الاعوان؟!؟ لا یکون هذا ابداً*
گرگها مرا زنده زنده بدَرند اگر از تو جدا شوم! جدا شوم و سرنوشت تو را از کاروانها بپرسم و با این بییاوری تنهایت بگذارم؟!؟ هرگز چنین نخواهد شد ...
*
آدمها توی زندگیشان کلّی «اگر» میگویند که بعدش به «حتماً» تبدیل میشود. خوش به حال بشیر حضرمی که «اگر»ش، اگر ماند و مثل من «حتماً» نشد. من «حتماً» از شما جدا شدهام و بخاطر همین یکی از همانهایی هستم که دریده شدهاند. و البته که «دریده» دو تا معنا دارد؛ یکی کسی است که بیحیا و بیخیال و لاابالی شده و یکی هم آن کسی که گرگها روی سرش ریختهاند...
خلاصهاش کنم. در این دنیای بیشما که الحاد و التقاط دارند جولان میدهند و عربده میکشند، فقط خدا میداند که چقدر از هویت ایمانیمان تکّهتکّه شده و در کجاها بوده که خرج دستگاه کفر و نفاق شدهایم ...
پینوشت:
شاید سلیقهها عوض شده باشد و این تمثیلها را کسی نپسندد اما مگر حقیقت را در جایی جز تمثیلهای امام میتوان پیدا کرد؟ همان تصویری را میگویم که حضرت باقر از بیچارههای دوران غیبت ترسیم کرده: «همانند گلّهی بزی که برایشان فرقی ندارد چنگال تیز درندگان بر کجای بدنشان مینشیند»
کافی جلد 8 حدیث 380
@msnote
@hoseiniyehandisheh
از «کمیل پسر زیاد» و «محمد پسر عثمان» تا «قاسم پسر حسن»
#یادداشت_های_حجت_الاسلام_حیدری
همان اوائلِ لطف پدرانهی امیرالمومنین ـ که داشت دعای دیشب را به یارش یاد میداد و اسم «کمیل» را به نامِ پرآوازهی همه شبهای جمعه تبدیل میکرد ـ این فراز، خیلی قشنگ به همه چیز رنگ توحید میزند:
و بأسمائک التی «ملأت» ارکان کل شیء و به حق نامهای تو که رکنها و پایههای همهچیز را «پُر کرده»
اما کلی سوال هم درباره خداشناسی و توحید برای آدمها درست میکند. البته قرار نیست سوالها برای همیشه بیپاسخ بمانند و هر چقدر تاریخ جلو رفته و ظرفیت فهم غیرمعصوم بیشتر شده، دستگیریها و راهنماییها هم بیشتر شده. مثلا همین دعای هر روزِ ماه رجب که «محمد بن عثمان» دومین نائب خاص، آن را از ناحیه مقدسه برایمان نقل کرده. گویا لطف پدرانهی امام در آخرین سالهای بهرهمندی مستقیم از حضورش، به داد شیعه رسیده و پُر شدن همهچیز از خدا و نامهای خدا را توضیح داده و فهم محبین را از توحید، تکامل بخشیده. کجا؟ آنجا که ائمه معصومین را توصیف میکند:
فَبِهم «ملأتَ» سمائک و ارضک پس با آن عزیزانت آسمان و زمینت را «پُر کردی» و بعد نتیجه چه بوده؟ «حتی ظهر ان لا اله الا انت» ائمه معصومین طوری همه عالَم و آسمان و زمین را پُر کردند تا جایی که وحدانیت تو و این که خدایی جز تو نیست، آشکار شد...
مثلا مثل خون حسین که همه تاریخ را پُر کرد و راهش نواب عام را از فکر مبارزه و جهاد پر کرد و با ندای آنها قلب محبین را از ایمان پر کرد و دل جوانان ایران را از عشق شهادت پرُ کرد و دشمن را از کینه شهادتطلبان پُر کرد و چشم ما را از اشک بر سردار پُر کرد و خیابانهای ایران را از عشق به سلیمان مقاومت و آن روزها را از یاد خدا پُر کرد و قدرت ایمان مردم، نگاه بهتزده تروریستهای فرودگاه بغداد را از «ایام الله» پُر کرد و موشکها را از سوخت فریاد «انتقام» یک امّت پُر کرد و.....
ـ دل و فکر ما از یاد تو پُر شده؛ ای شهیدِ یک و بیست دقیقهی همه شبهای جمعه؛ ای نشانه اقتدار خداپرستان و قدرت ایمان در مقابل ابهت مادّیِ فراعنهی زمان
#جمعه_ناک
#سلیمانی
✅ @hoseiniyehandisheh
✅@msnote