#خبر_خوب
📘کتاب «بایستههای تولید برنامههای اخلاقی در رسانهی ملی» راهی بازار نشر شد
✍️به قلم احمد اسفندیار از مدیران و کارشناسان عرصه رسانه
یکی از مهمترین مأموریتهای صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، تولید برنامههای دینی و اخلاقی و به تصویر کشیدن حضور دین و اخلاق در همه شئون زندگی است. برای تحقق چنین هدفی، دقت، تفکر و تأمل عمیق در مبانی دینی و طراحی، مهندسی و مدیریت صحیح پیام از از منظر مبانی اسلامی ضرورت دارد. از این رو، در این اثر تلاش شده است نظام تولید برنامههای اخلاقی گفتوگومحور رسانه ملی، راهبردها، سیاستها و بایستههای تولید برنامههای اخلاقی آشکار شود.
از مجموع مباحث این اثر رسانهای میتوان نتیجه گرفت که در طرح و تولید برنامههای اخلاقی گفتوگومحور رسانه ملی، راهبرد، سیاست، ضوابط، ساختار، الزامات و بایستهها همگی نیازمند بازنگری است. علاوه بر این عناصری همچون، عوامل تولید، مجری، کارشناس، پژوهش، مخاطب، زمان پخش و به طور کلی فرایند تولید ارزیابی شده است.
#رسانه_ملی
#کتاب_خوانی
#نویسندگان_حوزوی
@HOWZAVIAN
زمین را میشکافد پرتویی از نور ایمانش
که بیرون میزند هر صبح خورشید از گریبانش
کرامت، عشق، بیداری، محبت، مهربانی، ناز
چه آیاتی نهفته صفحه صفحه در دل وجانش
تمام آهوان مَستند از جام نگاه دوست
تمام دردها وصلاند بیمنت به درمانش
دخیل عشق میبندند زائرها به درگاهش
نمیماند کسی بیبهره از لطف فراوانش
نه تنها من که افتادم به زیر پای این سلطان
همه جَلدند چون خیل کبوترها به دامانش
نگاهم خیره میماند به نور گنبدش هر روز
نشان سرفرازی دارد از او مهد ایرانش
در این شبها که میگیرم نشانی تازه از خورشید
نشانم میدهد هر ذره ای سمت خراسانش...
#مهتا_صانعی
#شعر_رضوی
💠 @shaeranehowzavi
📌 کلیشهبازارِ رادیو _تلویزیون
🔴 نیمهی پر لیوان، انسان خوب، ابعاد تحریم
✍️ علی اسفندیار
همیشه در محافل ادبی و رسانهای به دوستانم میگفتم: «اگر می خواهید شنونده ماهری شوید، رادیو را از گوش نندازید... یا حتی نویسندهی ماهری.»
حالا این روزها بیشتر میشنوم، بیشتر اهل شنیدن شدم، اهل رادیو؛ البته اجباری. بر سر این که فلش مداحی و موسیقیام را به بزرگواری بخشیدم.😊
بگذریم... به قول یکی از استادان داستاننویسی: اینقدر حدیث نفس نگو!
تصورم بعد از هجران طولانی از رادیو این بود که این رسانه لااقل به ادبیات و زبان ضربه نمیزند که هیچ، هماره زبان را تنفس تازه میدمد؛ اما شنیدههای این روزهایم خلاف تصور آمد.
در این یک ماه به برخی آسیبهای زبانی در تهیه اثر رادیویی برخوردم که اشارهاش برای اهالی رسانه و ادبیات بیثمر نیست:
مجری صبحگاهی برای این که امید را به شنونده القا کند، هر صبح میگوید: نیمه پر لیوان را ببینید، از شنوندگان جان میخواهم نیمه خالی لیوان را نبینند.
کارشناس مذهبی برای این که سبک زندگی را به شنونده القا کند، میگوید: انسان باید خوب باشه، اگه خوب نباشه خیلی بده. شما هر چه خوبی کنی کمتر بدی میبینی و یک روز اثر خوبی را میبینیم. خوب زندگی کنیم، خوب باشیم، اخلاق خوب داشته باشیم، مثل اهل بیت(ع) خوب باشیم.
کارشناس سیاسی هم که معلوم است: تحریم را باید از چند منظر نگاه کرد، تورم هم را همین طور ابعادی دارد، باید ریشهها را از چند بُعد بررسی کنیم، دست دشمن هم در همه این ماجراها پیداست، مردم به همه ابعاد واقف هستند.
نیمهی پر لیوان، انسان خوب، ابعاد تحریم؛ اینها کلیشههایی هستند که لااقل در رسانههای رسمی و ملی که پاسدار لحن و زبان فارسی هستند، از تکرار آن باید پروا کرد. رسانه به ویژه رادیو محل تولید ادبیاتِ تر و تازه است و الا یک گوش در و گوشی دروازه.
استفاده مجریان و کارشناسان رادیو از کلیشههای زبانی را نوعی رکود و بیرمقی ادبی میدانم و هم نشان از غریبگی آن عزیزان با آثار مدرن فارسی، ضرب المثلهای نو و استعارههای هزار و چهارصدی.
اگر رادیو میخواهد اهالی شنیدنش انبوه شود، کارشناسانش باید اهل خواندنهای حرفهای باشند تا از دایره کلیشه و تکرار خارج شوند.
حوزه و دانشگاه هم نباید بیادبیاتها را روانه رسانه کند.
برگردم به اشعار حافظ و سعدی که ذهن و زبانم مصونتر است؛ این بار با فلش 64 گیگی.
#رادیو
#رسانه_ملی
#پویا_نویسی
#نویسندگان_حوزوی
@HOWZAVIAN
🍃❤️🌹
هر نسیمی تربتت را از سفر میآورد
عطر سیب کربلا را بیشتر میآورد
قاصدک از کهکشانها هر زمان رد میشود
از ستارهبازیِ چشمت خبر میآورد
شور بر پا میشود در سینهي پاک صدف
لحظهای که فاطمه دُرّ و گوهر میآورد
رود جاری میشود از چشمِ ابرِ بیقرار
محتشم وقتی برایت شعر تَر میآورد
با چه شوقی زیر پاهایِ تو میاندازدَش
هرکسی که پیشکش نزد تو، سر میآورد
فُطرسِ قلبم جدا شد از فرشتهها ولی
تو اگر باشی شفیعش بال در میآورد
#فرزانه_قربانے
💠 @shaeranehowzavi
زمزمه قلب من
✍️نجمه صالحی
دوران کودکیاش در کنار پدربزرگ و مادر، بهترین دوران زندگیاش بود، او را کنار رحمت للعالمین تصور میکنم. پیامبر(ص) دربارهاش گفت:«حسین از من است و من از حسین». این جمله اوج محبت نبی (ص) است سوای پدربزرگ بودن!
به دنیا آمدن او دو حس متناقض را به مادر وارد کرد. هم شادی ولادت او و هم غم بزرگ واقعه عاشورا. چه امتحان سختی بود ولی او فاطمه(س) است و فداکارترین فرد در راه اعتلای اسلام. در مادری سنگ تمام میگذارد و در مسلمانی سنگ تمامتر.
رویدادهای فراوانی در زندگی حسین(ع) به وقوع پیوست که هر کدام در برگ برگ تاریخ ثبت شده است. شاید بتوان گفت دوران کودکیاش سادهترین و کوچکترین آزمون او بوده است.
روز بیعت رضوان و حضور او در این بیعت شجره یا حضورش در فتح مکه در کنار برادرش حسن(ع)، حضورش در حجه الوداع همراه خانواده تماشایی است؛ حاجی کوچک، نوه نبی(ص) و دردانه علی(ع).
طولی نکشید که تقدیر، حسین(ع) را با جدایی آشنا کرد، جدایی از پدربزرگ عزیز و در فاصله کوتاهی جدا شدن از مادر! و این چنین آزمونهای بزرگ مقاومت و صبر حسین (ع) آغاز شد.
فقدانها، در زندگیاش در رقابت بودند ولی حسین (ع) پختهتر و کاملتر میشد و تلاشش برای پیشرفت اسلام بیشتر. دوشادوش پدر و برادر برای بهتر شدن اوضاع تشیع تلاش میکرد. در سالهای سکوت اجباری پدر، در روزهای صلح اجباری برادر، کنارشان بود. بهترین رفیقِ برادر و قوت قلب او بود، مهمتر اینکه در همه این وقایع خواهرشان زینب کبری(س) هم بود و از همه جا همراهتر در کربلا.
و اما کربلا، حسین (ع) در واقعهی کربلا، نهایت بندگیاش را به جا آورد و هرچه داشت برای حفظ نهال اسلام فدا کرد. برای همين است که ثارالله شد و خدا منتقم خون او.
حسین(ع) کسی است که در همیشهی تاریخ، یادش، نامش و کربلایش دل را طوفانی میکند.
«حسین (ع) حرارت قلوب مومنین است»
🍃الحمدلله الذی خلق الحسین (ع)🍃
#پویش_نوشتن
#نویسندگان_حوزوی
@HOWZAVIAN
.
دلم دوباره برای تو بیقراری کرد
دوباره داغ تو این دیده را بهاری کرد
همینکه واژۀ سرسبز پاسدار شکفت
نسیم یاد تو عطر بهار جاری کرد
در این لباس مقدس ندیدهام چون تو
یلی که از حرم و عشق پاسداری کرد
✍️#محمدتقی_عارفیان، ۱۴۰۱/۱۲/۰۵
هدیه به روح ملکوتی و بلندپرواز حاجقاسم سلیمانی صلوات
#ألّلهُمَّصَلِّعَلىمُحَمَّدٍوآلِمُحَمَّدٍوَعَجِّلْفَرَجَهُم
#شعبانیه
#امام_حسین
#نویسندگان_حوزوی
@HOWZAVIAN
.
💐 کهربای عشق
✍ علیرضا مکتبدار
در شگفتم، نه من که جهانی در شگفت است! از چه؟ از عشقی که همچون کهربا مرکب دل را به شتافتن به سوی وادی جنون و چمیدن در دشت بیکران مستی میکشاند. دشتی آکنده از خوشبویهی درختان اقاقیا و سرشار از نغمههای دلکش هَزاردستان.
خاک این دشت بوی بهشت میدهد، مرکب دل از بویش مست و بیقرار میشود. افسارش را از دست عقل رها میکند و در بیکرانِ دشت میتازد و در افق شیدایی ناپدید میگردد.
پهنهی بیکران دشت را نوری نقرهفام فراگرفته است. بهدنبال سرآغاز نور میگردم. ستونی از نور که از افق به سمت آسمان کشیده شده است نگاهم را فریفتهی خود میکند. گویی این نور از عرش به سمت دشت سرازیر شده است. نوری که چشم را نه تنها نمیآزارد که درخشندگیاش را نیز افزون میکند.
در درونم گرمایی غریب احساس میکنم که خوشایند است و زندگیبخش. آرزو میکنم ای کاش هیچگاه این گرما از وجودم رخت برنبندد و مرکبِ جانم همواره در این بیکران عشق بخرامد و این تن خاکی را با خود تا اوج مستی برکَشد.
از که و از چه سخن میگویم؟ از کسی که خودْ جام شراب عشق را به یکنوش سرکشید و سرسلسله مخموران جهان شد. از عشق سوزانی که سرتاپای وجود حسین –که درود خدا بر او باد- را در خود غرقه ساخت و او را در هستی معشوق فانی ساخت و از آن پس، وجودش کهربایی شد که هر جانی را جانان شد و بیسامانانِ عشق را سامان.
حسین جان!
ای كهربای عشقت دل را به خود كشیده دل رفته ما پی دل چون بیدلان دویده
#عشق
#امام_حسین علیهالسلام
#نویسندگان_حوزوی
@HOWZAVIAN
✔️ پروای پروانگی
✍ سعید احمدی
برخلاف پارهای تفاوتها و بعضی اختلافها «مرور زمان» یک اصل پذیرفتهشده در حقوق جهانی است؛ ولی اگر نیک و نازک قضاوت کنیم دامنهی موارد حقوقی که مرور زمان آنها را بیاعتبار میکند هرگز به اندازهی رخدادهای اجتماعی و تاریخی نیستند؛ زیرا گذر ایام خاک نسیان بر ذهن آدمی میپاشد و وقایع داغ و حوادث پرهیاهو را خاموش و سرد میکند. گاهی نیز بلایی بر سر سرگذشت ما میآورد که آیندگان نه نامی از ما میشنوند و نه اثری از ما میبینند. گرداب سنگین مرور زمان بسیاری از تکاپوهای بشر را در خود میمکد، به ته میبرد و در لایههایی از فراموشی مطلق گم و گور میکند. با این همه گاهی خود زمان اصرار دارد برخی از حادثهها را دم به دم از جلوی چشم ما بگذراند. به حدی که اگر ما نیز از آن حوادث بگذریم، زمان نمیگذرد. گویا زمان در آن حادثهها ایستاده و نه پس میرود و نه پیش میآید. خبر داغ نخستین روزهای سال شصت و یک هجری قمری چنین است و صدای بمب خبری جنگ یکبهصد و بلکه بیشتر دو سپاه سفید و سیاه تاریخ هرگز از بازتاب و تب و تاب نمیافتد. گویا دستهایی پشت پردهی زمان هست که نمیگذارد هیچ روز و روزگاری غبار غفلت و خاک فراموشی بر تربت کربلا بنشاند. خونی که در روز دهم محرم آن سال بر زمین ریخت، تنها حقی است که با هیچ شرایطی مشمول مرور زمان نمیشود. شاید ملکهای غصبشده یا اموال به سرقترفته پس از سالها حق غاصبان و سارقان بشود. شاید مرور زمان، حق نکاح یا مبایعه را فسخ کند. شاید گذر ایام هر معادلهای را به هم بریزد؛ اما گذر روزگار تا کنون نخواسته یا نتوانسته سر حق «خونخدا» با کسی معامله کند. همهی خاکها و خاکنشینها طلوعی دارند و غروبی، زندگی و مرگی، آوازی و سکوتی. همهی آنات و لحظات آغازی دارند و انجامی، ایجادی و اعدامی، بودی و نبودی؛ لیکن یگانه خاکی که الیالابد در زمین دم و بازدم دارد و تنها هوایی که در آسمان نفس حق میبخشد، نبض پیاپی دارد، حیات جاویدان میدهد و البته جگر شیر دارد، تربت عجیب و اعجازآمیز کربوبلا است. این خاک نامیرا. این خون جاری. این زمان بیگذر. این تپش دمادم. این خیمهی همیشه سرپا. این بیرق دائمالاهتزاز. این علم باشکوه. این چند سر و گردن از همه بالاتر. این حق همیشه حق. به خودم مینگرم. این هم منم. آدمیزادهای برآمده از گل خشک. گوشت و خون و استخوانی برای فنا. نفسی برای خفگی. چشمی برای خفتن و مردن. نامی برای فراموشی. این منم؛ افتاده در گرداب مکنده و کشندهی مرور زمان. عاجزانه دست و پا میزنم. دادخواهانه فریاد میکشم. ای کشتی نجات فراموششدگان! ای جاودانگیبخش به فنارفتهها! زمان بر مدار تو میچرخد. زمین بر محور تو گهوارهی امن حیات من و ماست. مرا از زمین برکن. از زمان بیرون ببر. پایم را، قلبم را، روحم را پروای پروانگی بده. هستی مرا در هیمان حبالحسین جاودانگی ببخش. ای حق به انتظار نشسته! من به انتظار تابیدن شعاع تو رو به رکن یمانی کعبه ایستادهام. آنجا که میشود فراتر از مرور زمان از امام زمان چنین شنید: «الا یا اهل العالم! انی انا المنتقم. الا يا اهل العالم! ان جدی الحسين قتل عطشانا. الا يا اهل العالم! ان جدی الحسين سحقوه عدوانا».
#امام_حسین
#نویسندگان_حوزوی
@HOWZAVIAN