شعور .
آنکس است اهلِ بشارت که اشارت داند نکتهها هست بسی مَحرمِ اسرار کجاست؟
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما، گل بی خار کجاست؟
شعور .
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج فکر معقول بفرما، گل بی خار کجاست؟
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و ملامت گر بیکار کجاست؟
شعور .
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است ما کجاییم و ملامت گر بیکار کجاست؟
ای نسیم ِ سحر ؛ آرامگه یار کجاست ؟!
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست ؟ ..
شعور .
https://www.aparat.com/v/p22txl4 خانهی دوست کجاست ؟ (((:
آن اویسم که شبی راه قرن را گم کرد ..
با دل ِ ما تو چه کردی، که وطن را گم کرد ؟
شعور .
ای نسیم ِ سحر ؛ آرامگه یار کجاست ؟! منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست ؟ ..
شب تار است و ره وادی ایمن در پیش
آتش طور کجا موعد دیدار کجاست؟
شعور .
آن اویسم که شبی راه قرن را گم کرد .. با دل ِ ما تو چه کردی، که وطن را گم کرد ؟
دردم به جان رسید و طبیبم پدید نیست
دارو فروشِ خَسته دلان را دُکان کجاست؟
اگر خطا نکنم، عطر، عطر یار من است
کدام دسته گل امروز بر مزار من است
گلی که آمده بر خاک من نمی داند
هزار غنچه ی خشکیده در کنار من است
گل محمدی من، مپرس حال مرا
به غم دچار چنانم که غم دچار من است
تو قرص ماهی و من برکه ای که می خشکد
خود این خلاصه ی غم های روزگار من است
بگیر دست مرا تا ز خاک برخیزم
اگر چه سوخته ام، نوبت بهار من است
- فاضل نظری
گر عقل پشت حرف دل، اما نمیگذاشت
تردید پا به خلوت دنیا نمیگذاشت
از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست
میشد گذشت . . وسوسه اما نمیگذاشت
این قدر اگر معطل پرسش نمیشدم
شاید قطار عشق مرا جا نمیگذاشت
دنیا مرا فروخت ولی کاش دست کم
چون بردگان مرا به تماشا نمیگذاشت
شاید اگر تو نیز به دریا نمیزدی
هرگز به این جزیره کسی پا نمیگذاشت
گر عقل در جدال جنون، مَرد جنگ بود
ما را در این مبارزه تنها نمیگذاشت
ای دل بگو به عقل که دشمن هم اینچنین
در خون مرا به حال خودم وا نمیگذاشت
ما داغدار بوسهی وصلیم چون دو شمع
ای کاش عشق سر به سر ما نمیگذاشت...
فاضل نظری