eitaa logo
شعور .
70 دنبال‌کننده
172 عکس
13 ویدیو
2 فایل
؛ مجلس تمام گشت و به پایان رسید عمر ؛ ما همچنان در اول ِ وصف ِ تو مانده‌ایم .. . ‌. ‌
مشاهده در ایتا
دانلود
شعور .
https://www.aparat.com/v/p22txl4 خانه‌ی دوست کجاست ؟ (((:
آن اویسم که شبی راه قرن را گم کرد .. با دل ِ ما تو چه کردی، که وطن را گم کرد ؟
شعور .
ای نسیم ِ سحر ؛ آرامگه یار کجاست ؟! منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست ؟ ..
شب تار است و ره وادی ایمن در پیش آتش طور کجا موعد دیدار کجاست؟
هر علم را که به کار نبندی؛ چه فایده؟ چشم از برای آن بوَد آخر که بنگری ...
شعور .
آن اویسم که شبی راه قرن را گم کرد .. با دل ِ ما تو چه کردی، که وطن را گم کرد ؟
دردم به جان رسید و طبیبم پدید نیست دارو فروشِ خَسته دلان را دُکان کجاست؟
اگر خطا نکنم، عطر، عطر یار من است کدام دسته گل امروز بر مزار من است گلی که آمده بر خاک من نمی داند هزار غنچه ی خشکیده در کنار من است گل محمدی من، مپرس حال مرا به غم دچار چنانم که غم دچار من است تو قرص ماهی و من برکه ای که می خشکد خود این خلاصه ی غم های روزگار من است بگیر دست مرا تا ز خاک برخیزم اگر چه سوخته ام، نوبت بهار من است - فاضل نظری
- تا تو نگاه میکنی، کار من آه کردن است ای به فدای چشم تو، این چه نگاه کردن است ؟
گر عقل پشت حرف دل، اما نمی‌گذاشت تردید پا به خلوت دنیا نمی‌گذاشت از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست می‌شد گذشت . . وسوسه اما نمی‌گذاشت این قدر اگر معطل پرسش نمی‌شدم شاید قطار عشق مرا جا نمی‌گذاشت دنیا مرا فروخت ولی کاش دست‌ کم چون بردگان مرا به تماشا نمی‌گذاشت شاید اگر تو نیز به دریا نمی‌زدی هرگز به این جزیره کسی پا نمی‌گذاشت گر عقل در جدال جنون، مَرد جنگ بود ما را در این مبارزه تنها نمی‌گذاشت ای دل بگو به عقل که دشمن هم این‌چنین در خون مرا به حال خودم وا نمی‌گذاشت ما داغدار بوسه‌ی وصلیم چون دو شمع ای کاش عشق سر به سر ما نمی‌گذاشت... فاضل نظری
بغل کن مرا؛ چنان تنگ که هیچ‌کس نفهمد زخم روی تن من بود یا تو. ‌‌ - حسن آذری
روزگار است این که گه عزت دهد گه خوار دارد چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد
هدایت شده از به وقت شاعری
دل من را شکستی و خبر می‌گیری از حالم؟ اگر که بشکند قایق، به روی آب می ماند؟ پس از شوق فراوان بر دلم داغ وصالت ماند شبیه کودکی که روز اردو خواب می ماند...
چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را که کس آهوی وحشی را از این بهتر نمیگیرد
هدایت شده از به وقت شاعری
برای ‌نوکرت ‌چیزی ‌شبیه ‌غم ‌نخواهد شد بنای‌ نوکری جز با غمت محکم نخواهد شد حسین‌ بین‌ مقتل‌، روی کاغذ، روی پرچم را به‌ هر لحنی‌ بخوانی ‌چیزی ‌از غم‌ کم ‌نخواهد شد برایت اشک می‌ریزم، برای خویش در واقع برای زخم تو این اشک‌ها مرهم نخواهد شد به‌شوق ‌برکت‌ دستان‌ مادر هست‌ می‌نوشیم و إلّا، چای، بعد از روضه‌هایت دم نخواهد شد من‌ و چایی ‌تعارف‌ کردن؟ این ‌را خوب ‌می‌دانی سرم پیش‌ کسی‌ جز گریه‌کن‌ها خم نخواهد شد دعا کن‌ عاقبت تیغ شهادت چاره‌ بردارد که جز این، نوکر نالایقت آدم نخواهد شد