•
وقتی علی را به خیمه میآورد، آنقدر پیر نبود که حالا. تو امانت بودی قاسم. حالا چکه چکه مثل عسل روی دشت پاشیدهای...
| @ianashid
•
یک جا قاسم بهم ریخت و نجمه آرامش کرد. به نامهی حسن گرهگشایی کرد. حالا میانهی میدان چنان بهم ریخته و درهم شده، که حسین، که خود مشکلگشای عالمیست در کارش مانده.
آه... ق ا س م...
| @ianashid
•
مادرِ ماکان، همون دانشآموز مفقودالاثر مدرسهی میناب امروز با رباب میخونه: کجای این صحرایی؟ هرجا هستی لالایی...
| @ianashid
•
عزت و سربلندی فقط دست خداست. حتی اگه همهی عالم جمع بشن تا بخوان قدرتنمایی و تحقیرت کنن. ادله؟
شیش ماهه رو زد که قدرتشو به رخ بکشه. بگه ما زیادیم. ما همهایم. ولی خدا قنداقهی خونی اون طفل شیرخوره رو تا عرش بلند کرد و نفرین همهی تاریخ تا ابدالدهر موند پشتِ اون آدم پست و کینهتوز. دلتو بسپر دست خدا. که حسودا و بدخواها، تا وقتی خدا پشتته، عددی نیستن.
| @ianashid
•
علی را از قطرهای شیر محرومش کردند؛ همانها که چند سال قبل، کاسهی شیر به دست پشتِ درِ خانهی امیرالمومنین علی صف کشیده بودند...
| @ianashid
آنـــاشید | آنانعمتی
• از من بپرس: کیف حالك؟ بعد مرا از شر دنیا زیر عبایت پنهان کن. و بگو خودم خبر دارم... #أَبانا | @
•
ما سعهی صدر نداریم...
اگه کسی با من اختلاف داره، فکر میکنم اجازه دارم با حرفام، شخصیتش رو جرواجر کنم!
ـ حاج حامد آقای کاشانی
| @ianashid
•
عاشورا، ابتدا چشمهای حسین را هدف گرفتند. دو عینش را. عباس و علیاکبرش...
«آنا نعمتی»
| @ianashid