•
بین توپ و ترقه و مکر و حیلهی روزگار، ای غایب از نظر به خدا میسپارمت...
| @ianashid
•
امروزیها صدایش میزنند تروما. داشتنش گاهی مایهی اداست و کلاس گذاشتن. کاش تمام اداها و کلاسها برای خودشان بود. من نمیخواهمش. چرا؟ پرسیدن دارد؟ چون تا صدای کل میشنوم، بدنم یخ میکند. صدای بوق ماشین میآید، نفس کشیدن یادم میرود. قهقههای مستانه بلند میشود و بهسان برق گرفتهها میلرزم. مدام با خودم تکرار میکنم انشاءالله که خیر است. لابد عروسیست. بعد هم سعی میکنم قلب زبان بستهام را به جرعهای آب آرام کنم. دومین شبیست که صدای کاروان شادی بلند است. خدا به خاکسترِ دلهامان رحم کند و لعنتش را تا قیام قیامت بفرستد بر هلهلهکنندگان نه اسفند...
| @ianashid
•
اگه توی شاهنامه خوندین «براندیشه چیزی گشتن» اما نمیدونستین منظور چیه، یعنی «به فکر کاری افتادن». ما میگیم به سرم زد فلان کارو انجام بدم؛ جناب فردوسی میفرماد بر اندیشهاش گشتم.
ادبیات فارسی چقدر فاخر و باشکوهه. اینطور نیست؟
| @ianashid
Arman Garshasbi ~ Music-Fa.ComArman Garshasbi - Benshin Tamashayat Konam (320).mp3
زمان:
حجم:
9.2M
•
بله آقای گرشاسبی درست میفرمایید؛
ای بختِ دور از دسترس...
| @ianashid
•
«عروس رفته گلاب بیاره». نخودی میخندم. البته با اضطراب. کوبش قلبم آنقدری بلند است که کلمات را تشخیص ندهم. یک بار دیگر هم که عاقد بپرسد و به رسمِ بزرگترها چیزی بیاورم، بعدش بله را میگویم و تمام. رسما برای او میشوم. او هم برای من. بالاخره مال هم میشویم. انگار قندها را توی دل من میسابند، نه بالای سرمان. انگار عسل توی قلبم جا خوش کرده، نه میانِ جام. عطر گلهای سرخِ رز تمام جانم را معطر کرده. این رایحهی عاشقانه را نفس میکشم. بعد از توی آینه نگاهش میکنم. چشمانش ستارهباران است. روشن، مثل روز. قربانش میروم و بعد چیزی یادم میآید. بیبی تأکید داشت هر عروسی هنگام خطبهی عقدش یک دعای مستجاب دارد. چه بخواهم برایمان؟ صدای کل و دست میآید و میفهمم تنها یک وکالت دیگر مانده. حس میکنم سمفونی پر سروصدایی که قلبم راه انداخته را همه میشنوند. نگاه مضطربم را از توی آینه شکار میکند. لبخند میزند. گرم و شیرین، مثل عسل. همچنان به دعای مستجاب فکر میکنم. سرش را خم میکند و نفسی بعد، صدای آرامش در گوشم میپیچد: «من و جدا شدن از کوی تو خدا نکند...» خودش است! همانی که باید! مثل همیشه فکرم را خوانده. یکبار دیگر انتخابم را تحسین میکنم و قرآن را مثل یک مرهم به سینهی متلاطمم میچسبانم. عاقد برای سومین بار میپرسد. زیرلب طوری که میان آن سکوتِ دلپذیرِ عروسی فقط خودش بشنود، با اطمینان شعرش را تکمیل میکنم: «خدا هرآنچه کند از توام جدا نکند...» گلو صاف میکنم به تایید این عشق. دهانم را که باز میکنم، زودتر از من آسمان به غرشی پاسخ میدهد. هیچ نمیفهمم. مادر میگفت زیباترین لحظهی زندگی یک دختر، موقع بله گفتن عروسی است. یعنی از هیجانش چشمانم نمیبیند؟ بوی دود میآید و دردی تمام جانم را محکم بغل میکند. به سختی پلک میزنم. خسخسش در گوشم میپیچد. نگینِ حلقهام در دستش میدرخشد. دامنم پر از گلبرگ سرخ است. صدای آژیر میآید و فریاد. شانه به شانهی هم زیرِ سقف آسمانیم. همهجا روشن است. مثل روز. خدا دعایم را مستجاب کرده انگار...
«آنا نعمتی»
| @ianashid
•
«ما کارگران نمایشیم.
نشسته در ردیف اول تهمت؛
از تیرهی آن مرغ دانهبر
که در عروسی و عزاش هر دو سر میبُرند.»
این سطر از نمایشنامه خاطرات هنرپیشهی نقش دوم از بهرام بیضایی رو میخونم و کلمه به کلمه باهاش خون گریه میکنم. دنیا همهش یه تئاتر بزرگه و مردم بازیگراشن، خواسته یا ناخواسته.
دارم فکر میکنم تو این پردهی جنگ، چندتا خونواده عزادار شدن؟ چندتا عاشق و معشوق محکوم به جدایی ابدی شدن؟ چندتا دختربچه تو حسرت خندههای بابا بغض کردن؟
و خط دوم... عاشقان و دلسوزانِ حقیقی وطن؛ نشسته در ردیف اول تهمت...
| @ianashid
•
فکر کنم وقتی شاعر (آقای محسن حیدری) بین شلوغی روزگار، یهویی محبوبش رو دیده، از هیجان دست و پاشو گم کرده و از ترس اینکه نکنه رخِ ماه محبوب به چشم کسِ دیگهای بیاد، دلشورهش رو کلمه کرده:
هنگام تماشایـت، از بس که تو زیبایــی
با هول و ولا خواندم، لاحول و ولاها را
| @ianashid
•
شب جمعهست.
فاتحهای برای همهی قلبای زنده به گور شده و محکوم به تپش بفرستید...
| @ianashid
•
نوک قلمش را نازکتر از همیشه تراشید. نفس کائنات حبس شد وقتی روی بال پروانه نوشتش. با جوهری از نسترن. و عطرِ ریحان. همراه با اثر تازهاش معنای ظرافت را خلق کرد. بعد خرسند از آفریدهاش، لب به تحسین گشود: فتبارک الله. خداوند تمام ناز و غمزه و کرشمهی پرِ شالِ خلقتش را صرف آفریدن این اثر هنری کرده بود؛ زن...
«آنا نعمتی»
| @ianashid
•
دیگه امیدی هست؟ تو این شرایط وحشتناک اقتصادی؟ من میخوام همین الان وضو بگیرم و یه سورهی یاسین بخونم. ده دقیقه بیشتر طول نمیکشه. ثوابشم هدیه میکنم به امام جواد، وزیرِ جوانانِ چهارده معصوم. به رسمِ همسن و سالی، خودش هوای دل و جیبمونو داره. از خودم نمیگما؛ سفارش آیتالله کشمیریه...
| @ianashid