•
و به یک نگاه تو،
در صحرای دلم گندم میروید و عطر سیب میوزد. آقای امام حسین...
| @ianashid
•
«خوب» یعنی چی که ما آدما هر روز و هر بار و همیشه از هم میپرسیم: خوبی؟
| @ianashid
•
وطن را نه خاک میسازد نه مرز؛
مرا تویی که دیار میشوی...
| @ianashid
•
امروز که بهش فکر کردم، توی رگ و ریشهی قلبم گل بابونه جوونه زد. اینکه کلمات قرآنی که ما امروز میخونیم، یه روزگاری به چشم امیرالمومنین اومده. فکرشو بکن! یعنی بعد هزار و چهارصد سال، منِ بچهشیعه این سعادت و دارم کلماتی رو بخونم که عینا، امیرالمومنین هم قرائت کردن. آخ. از این تصور انگاری بهجای خون تو رگام عسل جاری شده...
| @ianashid
AUD-20250219-WA0000.mp3
زمان:
حجم:
10.3M
•
دو سال فقط؟ یعنی هفتصد و سی روز؟ پس چرا هرچه نگاه میکنم بیش از اینهاست؟ ما به قدر بیست سال مصیبت دیدهایم! داغ این روزها را به کدامین جرعهی آب خنکا بخشم؟ سنگینیاش را به دم کدام روضهخوان سبک کنم؟ بغضی به مسافت ضاحیه تا کشوردوست حنجرهام را به ناخن میخراشد. سینهام که به خسخس میافتد، قرص کامل ماه را تماما نگاه میشوم و سیدالامة را در ذهنم میشنوم. کارن همایونفر مینوازد و رفتوآمد آرشهی ویولنش مجوز بارش باران به چشمانم میدهد. کدام روضهی باکلامی به خوبی این موسیقی میتواند او را وصف کند؟ کارن همایونفر هنرمند است. استاد است. سیدحسن را به خوبی میشناسد. میداند اگر بخواهد او را به زبان موسیقی بیان کند، اگر بخواهد چشمهای پرجذبهای که یقینا از خیبرشکن به ارث برده را در قالب نتها بچیند، باید چه کند. میداند مهابتِ رجزهای او را باید چگونه در دلِ سازها جا دهد. فراز و فرود این نغمه تأیید میکند سید حسن، سرویست که کمر خم نکرده. که سبزتر از همیشه، همچنان استوار در خاک لبنان ایستاده. طنین این ساز، حماسه دارد. شجاعت دارد. خطبهی نحن شیعه علیبنابیطالب دارد. جگر شیر دارد. و بغض دارد. درد دارد. و خون. آه و اشک و هقهقِ خفهشده. و دلتنگیِ بسیار. موسیقیِ وداعِ او ممزوج است به اقتدار. به قدرت. به مظلومیت.
و شکوه...
و شکوه...
و شکوه...
«آنا نعمتی»
| @ianashid
•
شما با من همنظرین؟
که آدمای خوب گِلِشون فرق داره؛ انگاری یکم تربت قاطیشونه!
| @ianashid
•
«ساکتشو». این نهیب عارفیست که بیش از شصتهزار بیت طوفانی در دیوان اشعار خود دارد. شاعری که حرارت کلماتش، قلب را شعلهور میکند و پند مثنویهایش چنان شیرین است که در لحظه به جان مینشیند. اما چرا در اوج سرودن باید به خودش فرمان سکوت بدهد؟ و تخلصش را «خَمُش» بگذارد؟ مگر چه سری در خاموشیست؟ جناب مولانا به درستی درک کرده بود تا وقتی هیاهوی کلمات به پاست، صدای حقیقت شنیده نمیشود. باشکوهترین و نابترین مکاشفهها و زمزمهها، درست در همان ثانیهای رخ میدهند که زبانِ کالبد خاموش میشود، تا پروردگار سخن بگوید…
لب فروبند از سخن، تا آن سخنگویِ نهان
با تو گوید آنچه در گفتِ زبان ناید همــی…
| @ianashid
•
اون ذهنی که باهاش تو چهارده سالگی، ۵۶۰ صفحهی الیورتویست رو طی ۲ روز تموم میکردم، محاله با ذهن الانم یکی باشه.
| @ianashid
هدایت شده از آنـــاشید | آنانعمتی
•
که گفته گلها همیشه از دل خاک میرویند؟
من لالههایی را میشناسم که در بیثباتی موج دریا ریشه مستحکم کردند و به سربلندیِ قلههای دنا تا آسمان قد کشیدند...
«آنا نعمتی»
| @ianashid
آنـــاشید | آنانعمتی
• چرا ادبیات میخونم؟ که بهجای گفتن تو قشنگترین قسمت زندگیمی، مثل هوشنگ ابتهاج بگم: آری همه باخت
•
چرا ادبیات میخونم؟
چون به جای گفتن اینکه میخوام از فکرای آشفتهم فرار کنم سمت تو، مثل امید روزبه بگم:
کوچ میکنم به خاطرات تو، از صداهای بلندِ تو سرم...
| @ianashid
•
کنار پنجره نشستهام. غبار خزان میوزد. تا چشم کار میکند سیاهی آسمان است و سایهی بیقوارهی ساختمانها. عکس ماه افتاده توی فنجان چای یخزدهام. کاش میشد تمامش را یکجا سر بکشم تا شب و این دلتنگی تمام شود...
| @ianashid