اولین و مهم ترین درسی که تو مهاجرت یاد گرفتم این بود که اگه کسی خواست یه لیوان آب هم بهت بده تا مطمئن نشدی در ازاش چه انتظاری ازت داره، ازش نگیر.
این جمله که"هرکی داره با غمی میجنگه که ما ازش خبر نداریم"واقعاً آدمو مهربونتر میکنه.
از همه سالمندانی که به خاطر زود خوابیدنشون قضاوتشون کردم عذرخواهی میکنم؛ واقعاً هیچ چیز بهتر از این نیست که ساعت ۱۰ شب تو رختخواب باشی
بله، "آدمیزاد معمولا کودکی مضطرب است که فکر میکند در حیاط بزرگ مدرسه هیچ دوستی ندارد"...
آهنگایی که به سلیقهی یکی دیگه تو ماشین پلی میشه یجوریه آدم انگیزهی پیاده رفتن کل مسیر تهران تا بندرعباسم پیدا میکنه